خانم ملکه را بیشتر بشناسید

خانم ملکه را بیشتر بشناسید ادبیات فارسی

جام جم آنلاین: روزنامه گاردین ۲ هفته پیش خبر داد هیات داوران جایزه بین‌المللی بوکرمن ادبیات به اتفاق آرا تصمیم گرفته‌اند جایزه امسال را به مجموعه آثار خانم آلیس مونرو، نویسنده کانادایی‌تبار متولد ۱۹۳۱ اهدا کنند.آلیس مونرو را برخی کارشناسان، ملکه داستان کوتاه نامیده‌اند و خوانندگان ایرانی با برخی از آثار این نویسنده نظیر مجموعه […]

جام جم آنلاین: روزنامه گاردین ۲ هفته پیش خبر داد هیات داوران جایزه بین‌المللی بوکرمن ادبیات به اتفاق آرا تصمیم
گرفته‌اند جایزه امسال را به مجموعه آثار خانم آلیس مونرو، نویسنده کانادایی‌تبار متولد ۱۹۳۱ اهدا کنند.
آلیس مونرو را برخی کارشناسان، ملکه داستان کوتاه نامیده‌اند و خوانندگان ایرانی با برخی از آثار این نویسنده نظیر مجموعه
داستان فرار با ترجمه مژده دقیقی آشنا هستند.در این مطلب که از نشریه دی زیت آلمانی ترجمه شده است، به
انگیزه اعطای این جایزه به بررسی جهان داستانی این نویسنده می‌پردازیم.وقتی برای اولین بار چشمم به جمال آلیس مونرو، صبیه
عفیفه جناب مونرو که هرچه خاک آن پدر است عمر این دختر باشد روشن شد یکه خوردم.
معمولا هر کتابخوانی مشتاق دیدن چهره نویسنده مورد علاقه و تحسین خود است، اما در مورد آلیس مونرو به دلایل
نامشخصی تاکنون به هیچ عکسی از وی برخورد نکرده بودم و با وجود اشتیاق وافری که به قلم این نویسنده
دارم در بسیاری از کتاب‌های جیبی وی که خریده یا امانت گرفته‌ام تاکنون سعادت زیارت تصویر ایشان میسر نشده بود.
برای همین انتظار دیدن چهره‌ای پیچیده و پر رمز و راز را داشتم.
چهره‌ای روشنفکر و احتمالا با یک خروار فیس و افاده، کمی زهوار در رفته و درب و داغان و در
یک کلام در تمام این مدت تصویر کسی را در سر می‌پروراندم که دست‌کم به داستان‌های مرموز و تاریکش بیاید،
اما وقتی عکس ایشان را دیدم انگشت به دهان محو تماشای وی شدم.
آلیس مونرو شبیه پیرزن‌های جان‌دوست بی‌خیالی بود که کماکان ظاهر خود را حفظ کرده‌اند.
از همان مادربزرگ‌هایی که احدی نمی‌تواند از کنار کلوچه‌های زنجبیلی‌شان بی‌تفاوت بگذرد؛ البته خوب که نگاه می‌کنم شباهت‌هایی با خانم
مارپل هم در چهره وی دیده می‌شود.
در هر صورت آلیس مونرو مدت‌هاست با این که شهرتی در جهان به هم زده، اما با این حال همیشه
تا حد زیادی دست‌کم گرفته شده است.
مونرو به رغم دیگر نویسندگان، نه یک شروع درخشان زودهنگام در دوران جوانی داشته و نه هیچ ناکامی و شکستی
در دوران میانسالی.
زندگی وی یک زندگی فعال و معمولی بوده که هیچ شباهتی با زندگی دیگر نویسندگان زنده و احتمالا بهتر جهان
ندارد.
مونرو از همان آغاز کار نویسندگی، داستان پشت داستان بود که بی‌وقفه از چنته هنر و مهارت خویش بیرون می‌داد،
البته بسیاری از آنها رد می‌شد و بسیاری هم در مجلات مختلف به چاپ می‌رسید.
با این حال مدت‌ها طول کشید تا اولین مجموعه داستان وی منتشر شود.
سال‌ها گذشت فرزندان آلیس مونرو بزرگ شدند و اولین نوه‌هایش هم به دنیا آمدند تا سرانجام توانست در کنار نویسندگان
بزرگی چون مارگارت آتوود (مشهورترین نویسنده کانادا متولد ۱۹۳۹) قد علم کند.
اندک اندک در سلوک نویسندگی البته آلیس مونرو کسی نیست که در مسیر تبدیل شدن به یک نویسنده جهانی متوقف
شده باشد.
با نگاهی بازنگرانه به آثار مونرو بخوبی می‌توان دریافت که وی در طول سال‌ها فعالیت مستمر، رفته‌رفته بهتر و پخته‌تر
شده است.
آلیس مونرو ۷۷ ساله هم‌اکنون در سنین بازنشستگی به درجه‌ای رسیده است که نام وی همواره جزو نامزدهای نوبل ادبیات
مطرح می‌شود و هر کتاب جدید وی حاکی از پیشرفت این نویسنده در قیاس با آثار پیشین اوست.
همان‌طور که در میان آثاری چون رویای مادرم، عشق یک زن، بهشت و جهنم و فرار تفاوت‌های فاحشی را می‌توان
مشخص کرد که از مرز علایق شخصی فراتر می‌رود.
البته شرح این‌که چرا داستان‌های مونرو اینقدر خاص و منحصر به فرد است، کار ساده‌ای نیست.
آلیس مونرو کسی نیست که بخواهد با جمله‌بندی‌های پر زرق و برق یا با جملات بشدت موزون هنر خود را
به رخ دیگران بکشد.
زبان او که مار را از سوراخ بیرون می‌آورد، هرچند سرد اما بخوبی مهار شده و بسادگی قابل خواندن است
و با این که وی فقط می‌خواهد داستان‌های ساده درباره انسان‌های معمولی تعریف کند با این حال تا مدت‌های طولانی
او را به عنوان یک نویسنده خاص زنان یا یک نویسنده محلی کانادا در منگنه قرار دادند، البته این مساله
دلایل مختلفی دارد.
نخست این‌که داستان‌های مونرو همیشه در کانادا رخ می‌دهند و اغلب هم در استان اونتاریو که منطقه‌ای خشک و بی‌آب
و علف با طبیعتی خشن است.
از سوی دیگر، زمان داستان‌های وی نیز گاهی به یک گذشته بسیار دور که به نظر بدوی می‌رسد و تداعی‌کننده
دنیای سراسر فقر کودکی اوست برمی‌گردد و مهم‌تر از همه این‌که شخصیت‌های اصلی داستان مونرو بیشتر زنان هستند.
البته با تمام اینها باید گفت در محیطی که مونرو آن را با هوشمندی تمام انتخاب کرده هر چه باشد
او این محیط را به بهترین شکل می‌شناسد به حد کافی جا برای هرگونه ماجرایی از گمراهی و فریب گرفته
تا عشق و دروغ و اعمال قدرت وجود دارد.
در داستان‌های مونرو لحظات خاصی هستند که وی مدام دور و بر آنها پرسه می‌زند.
همان لحظاتی که خواننده را نیز از فرق تا قدم در کش و قوس اندیشه فرو می‌برد که آیا مثلا
شخصیت فلان داستان می‌تواند طور دیگری رفتار کند؟ یا زندگی فلان شخصیت داستان قابل تغییر است؟ در کتاب‌های پیشین مونرو
غالبا زندگی زناشویی شخصیت‌ها بود که متزلزل شده و بناگاه با شکست روبه‌رو می‌شد، اما در آثار جدید وی این
لحظات تند تصمیم‌گیری چندپهلوتر شده و تقریبا به نظر می‌رسد شست نویسنده هم خبر دار شده که این لحظات در
زندگی کم نیستند و چه بسا هر روز وجود دارند و هر یک از ما همواره و بر اساس شخصیت‌مان
در معرض چنین تصمیماتی هستیم.
یکی از داستان‌های مجموعه فرار، ژولیت نام دارد.
زندگی ژولیت با ۳ داستان دیگر این مجموعه درآمیخته است به طوری که می‌توان این داستان را یک عکس ۳
تکه نامید.
از قراری که نوشته‌اند یک روز دختر باکمالات خانم ژولیت یکباره به سرش می‌زند بار و بندیل خود را بسته
و زحمت را کم کند.
دلایل این فرار احتمالا به بلوای جانفرسایی برمی‌گردد که ژولیت سال‌ها پیش با همسرش داشته، آن هم درست وقتی همسر
وی در آستانه شتاب به دیار باقی بوده است.
البته نمی‌توان گفت که لحن آلیس مونرو، بدبینانه است.
بیشتر شخصیت‌های داستان مونرو به طور غیرمنتظره‌ای موفق می‌شوند فرمان زندگیشان را بسرعت به جهت دیگری بچرخانند و از زندگی
سابق خویش کناره‌گیری کنند.
مونرو داستان را یک خیابان که به ناچار به سمتی پیش می‌رود نمیداند بلکه ترجیح می‌دهد همچون خانه‌ای باشد که‌
می‌توان درآن قدم زدجایی هم که این موفقیت حاصل نمی‌شود زندگی آنها سر از وضعیت جالب دیگری درمی‌آورد.
با این حساب شاید بتوان یکی از خصال بارزه سرکار علیه آلیس مونرو را در این دانست که وی از
یک سو در آشکار کردن ویژگی شخصیت‌ها و نیز لحظات تعیین‌کننده داستان‌هایش بویژه در جایی که مورد محک زندگی قرار
گرفته‌اند، تندی کمتری به خرج داده از سویی هم آنها را به حالت معوق باقی گذاشته است.
گویی این نویسنده از تمام زندگی فقط داستان‌هایش را می‌شنود بدون آن که بخواهد وارد عمل شود و چیزی را
ارزیابی کند.
آلیس مونرو یک بار در جایی درباره خود گفته است، وی هیچ‌گاه داستانی را از ابتدا شروع به خواندن نمی‌کند،
بلکه جایی از کتاب را باز کرده و در جهت‌های مختلفی به خواندن خود ادامه می‌دهد.
مونرو معتقد است وی هیچ گاه به داستان به عنوان یک خیابان که به ناچار به سمتی پیش می‌رود نمی‌نگرد
بلکه ترجیح می‌دهد داستان را همچون خانه‌ای ببیند که می‌توان در آن قدم زد و در اتاق‌های آن هر چقدر
که دلت خواست اقامت کرد.
رمان تاریخی، داستان خانوادگی، خودنگاشت آخرین مجموعه داستان منتشر شده آلیس مونرو «این را برای چه می‌خواهید بدانید؟» نام دارد.
در نوامبر ۱۸۵۱ سه مرد جوان با عزمی راسخ راهی استان منیتوبای کانادا می‌شوند آنها که غیر از تبر چیز
دیگری به همراه ندارند، درختان را قطع کرده و از چوب آنها کلبه‌ای برای خود علم می‌کنند و روی تختی
از جنس چوب درختان بید به خواب می‌روند غافل از این که در ساخت آتشگاه کلبه اشتباه کرده‌اند و چیزی
نمانده که در آتش بسوزند، اما سر بزنگاه مادر و خواهر از راه می‌رسند و امور کلبه را به عهده
می‌گیرند و به این ترتیب تمدن آغاز شده و ادامه می‌یابد و پیشرفت‌ها و ناکامی‌ها جای خود را به یکدیگرمی
دهند.
به گفته کارشناسان وقتی در این داستان‌ها موضوع کانادا مطرح می‌شود و نه غرب وحشی، این پرسش پیش می‌آید که
مگر همه اینها را به لطف هزاران فیلم و کتاب کت و کلفت تاریخی نمی‌شناسیم پس چرا باید دوباره آنها
را بخوانیم؟ پاسخ این است که این بار این موضوع فوق‌العاده‌تر از قبل روایت شده است.
۱۱ داستان جدید آلیس مونرو در این کتاب برای اولین بار متن بلندی را شکل داده‌اند که در آن، داستان‌ها
همچون سرفصل یک کتاب انجام وظیفه می‌کنند و برخلاف دیگر کتاب‌ها که وقتی بدون مکث خوانده می‌شوند معمولا تاثیر خود
را از دست می‌دهند، این کتاب را می‌توان یک بند خواند بدون آن که ذره‌ای از تاثیر آن کاسته شود.
داستان‌های این کتاب همانند یک رودخانه روایی است که خواننده را هم با خود می‌برد.
سرچشمه این رودخانه دره یاس‌آور منطقه «اتریک» در اسکاتلند است.
جایی که جیمز لایدلاو چوپان مدت‌هاست مدام توی گوش پسرانش می‌خواند تا سرانجام دو تا از آنها اعلام آمادگی می‌کنند
که با پدر ۶۰ ساله خود روانه نووا اسکونتا واقع در شرق کانادا شوند.
لایدلاو پیر که حسابی از تصمیمش هول کرده، ناآرام و بدون هدف سوار بر کشتی پیش می‌رود.
این شیوه ترسیم گذر از یک سوی آب به دیگر سو در این داستان که مشتمل بر ۶۴ صفحه است،
جزو با شکوه‌ترین نثرهای مونرو محسوب می‌شود و چنین به نظر می‌رسد که ۱۱ داستان این کتاب در همین یک
داستان گنجانده شده است.
از سوی دیگر انبوهی از جزییات نیز درونمایه داستان را در بر گرفته و فضای زنده‌ای را پیش روی شخصیت‌های
داستان که به رغم تصویر روی جلد کتاب به هیچ وجه افراد عجیب و غریبی نیستند می‌گشاید.
شخصیت‌های مونرو در این کتاب افراد درست و حسابی، کاردان و البته خودرایی هستند.
اساسا آلیس مونرو برای بیدار کردن علاقه خوانندگانش نیاز به خلق هیچ عنصر عجیب و غریبی نمی‌بیند.
آغاز این کتاب که دربرگیرنده نخستین جستجو برای یافتن نشانه‌های اجداد در اسکاتلند همیشه بارانی است، کمی خارج از حوصله
خواننده است و پایان این کتاب نیز به موازات بخش‌هایی از خود نگاشت و نیز اطلاعاتی که درباره جغرافیای کانادا
داده شده است نسبتا من درآوردی به نظر می‌رسد.
البته این وضعیت نباید خوانندگان را بترساند، چون چند صفحه بیشتر نیست.
۹ داستان این مجموعه با همان ترکیب مرموز و متهورانه روانشناختی که آلیس مونرو استاد مسلم آن است، می‌درخشد.
همه چیز غیر از شخصیت‌های داستان با دقت و مو به مو توصیف شده است.
بویژه قسمت‌های تاریخی کتاب که گویی در مقابل چشم خواننده قرار می‌گیرند.
در آغاز خواننده احساس می‌کند نثر این نویسنده همان چیزی است که تورمن کاپوت نویسنده آمریکایی (۱۹۸۴ – ۱۹۲۴) آن
را ترکیبی از گزارش‌های واقعی و تخیلی می‌داند، اما نباید اشتباه کرد.
آلیس مونرو به عنوان استاد مسلم داستان‌سرایی و زندگینامه‌نویسی، علاقه‌مند به نوع دیگری از واقعیات است.
او مانند همیشه چارچوبی پر از هنر تعیین کرده و خواننده را وارد آن می‌کند تا خواننده خود به تحقیق
درباره آنچه به حد کافی از آن تجربه دارد بپردازد.
برای مثال این که خانواده چه معنایی دارد و چرا اندریو لایدلاو به همراه همسر و فرزندانش صدها کیلومتر را
پشت سر می‌گذارد تا خانواده برادرش را نزد خود بیاورد.
به عقیده کارشناسان کتاب جدید مونرو که مشتمل بر ۱۱ داستان کوتاه است نه‌تنها یک رمان تاریخی که یک داستان
خانوادگی و یک خود نگاشت است.
نام یکی از داستان‌های این کتاب زیر درخت سیب است.
شخصیت اصلی این داستان دختری است ۱۳ ساله به نام آلیس که با دوچرخه و بدون هدف به راه می‌افتد.
در بخشی از این داستان از زبان وی آمده است: من کشته مرده طبیعت هستم.
این احساس ابتدا از کتاب‌ها سر بر آورد و سپس با علاقه پنهانی من به شعر درآمیخت پس در کتاب‌های
درسی به جستجو پرداختم تا اشعار را کشف کنم پیش از آن که این اشعار خوانده شده و مورد بی‌اعتنایی
قرار بگیرند.
به نظر می‌رسد آلیس در این داستان قدرت آن را ندارد که با رای اکثریت مخالفت کند چون گاهی دیده
می‌شود او نیز با دیگران همراه شده و شعر را مورد تمسخر قرار می‌دهد با این همه او در دل
تمایل بسیاری به خواندن شعر دارد.
آلیس که اکنون بزرگ شده و عنوان ملکه داستان کوتاه جهان را یدک می‌کشد، ۲ هفته پیش برنده جایزه بین‌المللی
بوکرمن ادبیات شد.
مبلغ این جایزه ادبی ۶۰ هزار پوند انگلیسی(حدود ۶۴ هزار یورو) است و از سال ۲۰۰۵ هر ۲ سال یک
بار اعطا می‌شود.
برخلاف جایزه بوکرمن نویسندگان انگلیسی زبان که تنها به یک اثر نویسنده تعلق می‌گیرد، این جایزه از مجموعه آثار یک
نویسنده تقدیر می‌کند.
البته مشروط بر این که این آثار به زبان انگلیسی ترجمه شده باشد.
آلیس مونرو بعد از اعلام اطلاعیه کمیته اعطای جایزه در لندن در گفتگو با یکی از نشریات چنین گفت: من
کاملا غافلگیر شده‌ام و از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجم.
اتفاق فوق‌العاده‌ای است که مجموعه آثار نویسنده‌ای در سن و سال من این چنین مورد تایید و پذیرش قرار بگیرد.
ضمن آن که برای من مایه بسی افتخار است که در میان نامزدهایی چون ماریو وارگاس یوسا قرار گرفتم.
تاریخ بروزرسانی : 2009-06-28 / گردآوری :
/
برچسب ها:
گزارش خطا در خبر
اخبار مرتبط :