بخشی از عاشقانه های اریش فرید و اشعار دیگر

بخشی از عاشقانه های اریش فرید و اشعار دیگر ادبیات فارسی

چند شعری از کتاب سکوت آینده من است عاشقانه های اریش فرید و اشعار دیگر با انتخاب، ترجمه و مقدمه : علی عبداللهی رنج ها یکی از دارایی اش رنج می برد و یکی از قدرتش من از نظاره کردنم به آن ها می رنجم مثل روز که از شب می رنجد یکی از عشقش […]

چند شعری از کتاب سکوت آینده من است عاشقانه های اریش فرید و اشعار دیگر با انتخاب، ترجمه و مقدمه
: علی عبداللهی رنج ها یکی از دارایی اش رنج می برد و یکی از قدرتش من از نظاره کردنم
به آن ها می رنجم مثل روز که از شب می رنجد یکی از عشقش رنج می برد و یکی
از نیازش من از «ناگزیری اندیشیدنم به آن ها» می رنجم مثل زندگی که از مرگ می رنجد یکی از
مال اندوزی اش رنج می برد و یکی از شاد خواری اش من از «ناتوانی ام به یاری کردن»شان رنج
می برم مثل قلب که از سینه رنج می برد کوشش کوشیدم تا بکوشم هنگامی که ناچار به کارکردنم به
کارم فکر کنم نه به تو و خوشبختم که کوششم بی نتیجه ماند.
اعتراف دون ژوان عاشق نبوده ام هرگز اما سخت حیله ورزیده ام و عاشقِ حیله گری خود بوده ام و
مهیا بودم به پای حیله گری هر قبانی ممکن را نثار کنم، آن را که چه بسا هر کسی غیر
از من به پای عشقش نثار کند از خود می پرسم: اگر زنی ارزش آن را داشت که چنان بفریبمش
همین فریبم خود آیا عشق نبود؟ اما به خود می گویم: به خاطر خودم چنین می کردم تا به خود
بباورانم می توانم عاشق باشم هرگز آیا هیچ حقه بازی نمی تواند در زندگی چنین اعترافی کند؟ من اکنون می
توانم زیرا دارم از همین حیله گری می میرم آن چه دردناک است وقتی تو را از دست بدهم کجایم
درد می گیرد؟ نه سر نه تن نه بازوها و نه پاها همه شان خسته می شوند اما درد نمی
گیرند یا بر نمی آشوبنداز این که یک پایم مدام درد بگیرد نقس کشیدنم دردم نمی دهد فقط کمی نفسم
تنگ تر می شود اما هر چه باشد از سرماخوردگی دردش کمتر است کمرم درد نمی گیرد و شکم نیز
کلیه ها درد نمی گیرد و نیز قلبم پس چرا با این حال تاب از دست دادنت نمی آورم من؟
پیش گویی پیروزی نهایی سیزیف غبار آلوده و سی از آرد سنگش می ترسد: سنگ دارد می فرساید پوچی معنای
کارِ نفرین شده ی ابدی اش خود لعن زده خردتر به کردار سنگی محو شونده همدردیِ سایه هایی که به
او به گاهِ نا توانی نیرو می داده است به زودی فقط سنگریزه ای بر نشیب تند و خسته می
غلتد چه برجا می ماند؟ هیچ ، جز رنج رنجش از این که زنده مانده باشد عشق و ما عشق
به چه کار ما می آید؟ چه کمکی عشق به ما کرده است؟ در برابر بی کاری در برابر هیتلر
در برابر جنگ اخیر یا دیروز و امروز در برابر هراس های نو به نو و باران بمبها؟ چه از
دستش بر می آید برابر هر آن چه ویرانمان می کند هیچ: عشق به ما خیانت کرده است به چه
کار مان می آید عشق؟ عشق را با ما چه کار؟ چه کمکی؟ به عشق رسانده ایم ما ؟ در
برابر بی کاری در برابر هیتلر در برابر جنگ اخیر یا دیروز و امروز در برابر هراس های نو به
نو و باران بمبها؟ از ما چه کمکی بر می آید برابر همه آن چه ویرانش می کند؟ هیچ :
ما به عشق خیانت کرده ایم.
بازخواست وقتی پوسته هایم بیفتد پوسته به پوسته و مدام تنک تر کم و کم تر شوم از من چه
می ماند آخر؟ نه خردک اعتمادی به جهان تنها اندکی اعتماد به نفس لختی زندگی کمی بیم و کمکی عشق
آیا اکنون بیشم در نظر دیگر مردان؟ نمی دانم.
من تا کنون هیچ گاه مرد دیگری نبوده ام اما همچنان عاشق هستم قلب واقعی دلی که می گفت: «مگذار
به خاطر من دلواپس شوی» خود یخ زده و دلواپس زنی است که دلش این را به او می گفت
پریشانی دوست داشتن هم در زمانه ای که آدم ها همدیگر را می کشند با جنگ افزارهای مجهزتر و همدیگر
را از گرسنگی هلاک می کنند و می دانند که کسی ککش هم نمی گزد و کوشیدن بی اعتنا نشدن
و نیز دوست داشتن هم دوست داشتن هم و یکدیگر را از گرسنگی هلاک کردن دوست داشتن هم و دانستن
این که علی رغم این اوضاع کار چندانی نمی توان کرد دوست داشتن هم و کوشیدن بی اعتنا نشدن دوست
داشتن هم و به مرور زمان همدیگر را کشتن و باز هم دوست داشتن هم و با جنگ افزارهای به
مراتب مجهزتر پیش از آن که بمیرم پیش از آن که بمیرم بار دیگر از گرمای زندگی می گویم تا
بعضی ها بدانند: زندگی گرم نیست اما می توانست گرم باشد پیش از آن که بمیرم بار دیگر از عشق
سخن می گویم تا بعضی ها بگویند: عشق بود باید هم باشد یک بار دیگر از «خوشبختی ِ امیدواری به
خوشبختی» می گویم تا بعضی ها بپرسند: راستی این خوشبختی چه بود و کی دوباره از راه می رسد؟
تاریخ بروزرسانی : 2009-05-03 / گردآوری :
/
برچسب ها:
گزارش خطا در خبر
اخبار مرتبط :