بسته شعری شهادت امام سجاد (ع )

اس ام اس شهادت امام زین العابدین , دیدم به چشم خویش غمی ناشنیده را در یک غروب سرخ بلای عدیده را

اس ام اس شهادت امام زین العابدین

اس ام اس شهادت امام زین العابدین , بسته شعری ویژه شهادت امام سجاد (ع ) را در اینجا
بخوانید.
علی اکبر لطیفیان کوچه های مدینه و بوی زخمهای تنی که می آید چشم های سپید یعقوب و بوی پیراهنی
که می آید مرد سجاده ای که درک نکرد هیچ کس آیه ی مقامش را در هیاهوی شهر کوفه نداد

هیچ کس پاسخ سلامش را تا عزاداریش شروع شود دیدن شیرخواره ای کافی ست تا صدایش به گوش ما برسد

دیدن گوشواره ای کافی ست وقت افطار کردنش هر شب تا که چشمش به آب می افتاد تشنگی ضریح لب
هایش یاد طفل رباب می افتاد من نمی دانم این که خاکستر چه به روز سر امام آورد زیر زنجیر
پیکر زردش معجزه بود اگر دوام آورد گیرم از دست کوفه راحت شد سنگ طفلان شام را چه کند؟ گیرم
از دست کوچه سنگ نخورد مردم پشت بام را چه کند؟ تا که این مرد قافله زنده ست حرفی از
طفل کاروان نزنید پیش این مرد گریه، جانِ حسین حرفی از چوب خیزران نزنید

اس ام اس شهادت امام سجاد

اس ام اس شهادت امام زین العابدین

شهادت
امام زین العابدین

قاسم نعمتی دیدم به چشم خویش غمی ناشنیده را در یک غروب سرخ بلای عدیده را با
ناله ام زمین زمان گریه می کتد از مادر ارث برده ام این اشک دیده را من با همین لبان
خودم نیمه های شب بوسه زدم گلوی بریده بریده را یعقوبم و به دست خودم بین بوریا چیدم به گریه
یوسف پیکر دریده را یادم نمی رود که چگونه مقابلم بستند دست عمه قامت خمیده را یادم نمی رود سر
شب لحظه فرار فریادهای دختر گیسو کشیده را هنگام جابه جائی سر روی نیزه ها دیدم شکاف حنجر و خون
چکیده را لعنت به آنکه مرکب خود نعل تازه زد دیدم سپاه روی بدنها دویده را یک تار موی عمه
ما را کسی ندید پوشانده بود نور حسین این حمیده را بزم شراب و تشت طلا جای خود ولی خون
کرده صحنه ای دل محنت کشیده را دشمن کنیز خواست و دیدم به چشم خویش طفل یتیم و وحشت و
رنگِ پریده را محسن حنیفی

اس ام اس شهادت امام چهارم

بغضش شکست زخم دلش بی حساب شد سجاده اش معطرِ با اشک ناب شد او
سید البکاء حسینیه ی خداست گریه سپاه او شد و پا در رکاب شد صفحه به صفحه ادعیه های صحیفه
اش ناگفته های مرثیه بود و کتاب شد عمری ز داغ روضه سخت تنور سوخت ذره به ذره یاد لب
تشنه آب شد عکس غروب روز دهم بین چشم او با عکس آن هلال سر نیزه قاب شد یادش نمیرود
بدن بی سر حسین یا آن محاسنی که به خونش خضاب شد رگهای روی حنجر زخمی گواه بود در بردن
سر پدر او شتاب شد سینه زده برای تنش مثل بادها وقتی که نوحه خوان تنش آفتاب شد دیگر لبش
به آب خنک! نه نخورد و رفت او روضه دار دائم طفل رباب شد ….
خاک فلک به روی سرم که نوشته اند با دست بسته وارد بزم شراب شد قاسم صرافان

اس ام اس تسلیت شهادت امام زین العابدین

مثل من هیچکس
در این عالم؛ وسط شعله‌ها امام نشد در شروع امامتش چون من؛ این‌قَدَر دورش ازدحام نشد لشکری از مغیره می‌آمد،
خیمه‌ غارت شد و در آتش ‌سوخت غیر زهرا به هیچ معصومی این‌قَدَر گرم احترام نشد روضه از این شدیدتر
هم هست: لحظه‌ای که حسین یاری خواست و علی بود اسم من اما…
خواستم پا شوم ز جام، …
نشد به لب تشنه‌ی علی‌اصغر، به لب تیز ذوالفقار قسم تا به امروز هیچ شمشیری؛ این‌قَدَر تشنه در نیام نشد

رفتن شاهزاده‌ای چون من به اسیری به یک طرف، اما در سفر این‌قَدَر غُل و زنجیر؛ گردن بنده و غلام
نشد تلّ و گودال و نعل و علقمه …
آه ! ذوالجناح و لب و گلو…
انگار مثل زینب کسی دلش این‌قدر؛ خون ز تکرار حرف لام نشد آه! زینب کجا و بزم یزید، او کجا
و جواب ابن زیاد باز هم صد هزار مرتبه شکر اینکه با شمر هم‌کلام نشد این چهل سال گریه‌ام شاید
از همان روز اربعین باشد هر قدر عمّه سعی کرد صبور به حسینش کند سلام نشد دیدم از زیر چادرش
زینب گفت طوری که نشنود عباس رنج‌ها دیده‌ام حسین ! اما؛ هیچ جایی شبیه شام نشد چه مسلمانی عجیبی بود
که در آن بر عیال پیغمبر نان و خرما حلال بود اما سنگ‌انداختن حرام نشد غل و زنجیر و رشته
بر گردن، یک نفس باده‌ی بلا را من سرکشیدم تمام، اما شکر ! سفر عشق ناتمام نشد محمود ژولیده

همچنین بخوانید :  sms : دنیا به مثال کوزه ای

اس ام اس شهادت

من
یادگار دشت کربلایم آزادۀ صحرای نینوایم من عروه الوثقای شیعیانم من چارمین مولای شیعیانم من حجه اللهِ پس از حسینم

من شاهد اَسرار عالمینم بیماریِ من حکمت الهی است بر کربلا چشمان من گواهی است یک نیم روزه صد بلا
که دیده؟ هفتاد و دو کرب وبلا که دیده؟

اس ام اس شهادت امام زین العابدین

من دیده ام گودال قتلگه را چشمانِ بارانیِ خیمه گه را

من دیده ام شمشیرهای بریان زیر گلو و نعش های عریان چون اسبِ بی صاحب به خیمه آمد تکثیر شد
فریاد وامحمد دیدم به خیمه غارت حرم را در شعله آل بیت محترم را وقتی هجوم کوفیان شد آغاز پس
اولین فرمان من شد ابراز آغاز شد با غم امامت من تصویر شد روز قیامت من

تسلیت شهادت امام زین العابدین

حکم فرار از خیمه
را که دادم با یک تهاجم بر زمین فتادم سجاده از پایم چه بَد کشیدند سیلی به طفلان بی عدد
کشیدند آندم که من آهی ز دل کشیدم رأس پدر را روی نیزه دیدم معجر به سرهای کشیده معجر با
آستین دادند پوششِ سر چون بردگان دستان ما که بستند سرهای ما را از جفا شکستند باید بخون می دیدم
آسمان را بر گردنم زنجیر و ریسمان را حرمت چو از آل علی دریدند تا می توانستند سر بریدند

اس ام اس شهادت امام زین العابدین

روز
مرا شام سیاه دادند ما را عبور از قتلگاه دادند وقتی همه از کربلا گذشتیم با خون به روی قبرها
نوشتیم این کُشته های آل مصطفایند پرپر شده گلهای مرتضایند من دیده ام بر عمه ام جسارت با عمه هایم
رفته ام اسارت با تازیانه همسفر شدم من از کعب نی خونین جگر شدم من

تسلیت شهادت امام زین العابدین

ما را میان شعله
های کینه از کربلا بردند تا مدینه من دیده ام شامِ غم و بلا را کردم اقامه هر کجا عزا
را صد جا دلم شد شعله ور ولیکن شام بلا گردید قاتل من از مجلس نامحرمان چه گویم از تهمت
بیگانگان چه گویم چشمان هیزی سوی خواهرم شد لفظ کنیزی ، خاک بر سرم شد تا آخر عمرم چنین سُرودم

ایکاش که مادر نَزاده بودم بس دیده ام درد و بلا خدایا عمرم شده آه و نوا خدایا آرام جانم
گریه بر حسین است این جان خسته هدیه بر حسین است حسن لطفی

اس ام اس شهادت امام زین العابدین

زهر اشکی شد و کانون دعا را
سوزاند بند بند من افتاده ز پا را سوزاند آسمان تار شده و جرعه ی آبی این زهر پاره های
جگر غرق بلا را سوزاند سینه ام بود حسینییه ی غمهای حسین یاد آن خاطره ها بیت عزا را سوزاند

من نه در امروز که در کربلا جان دادم از همان روز که آتش همه جا را سوزاند با همان
تیر که در حنجره ای ترد و سفید تارهای عطش آلود صدا را سوزاند از همان لحظه که می سوختم
و می دیدم

اس ام اس شهادت امام زین العابدین

تازیانه همه ی پیکر ما را سوزاند خیمه ای شعله ور افتاد زمین ناگاه چادر دختری از
جنس حیا را سوزاند وای از آن بزم که در پیش اسیران حرم خیزران هم لب هم طشت طلا را
سوزاند دیدم آتش ز سر بام به سرها می ریخت گیسوان به سر نیزه رها را سوزاند افشین علاء

 شهادت امام زین العابدین

پیش
چشمم تو را سر بریدند دست‌هایم ولی بی‌رمق بود بر زبانم در آن لحظه جاری «قل اعوذ برب الفلق» بود

گفتی: آیا کسی یار من نیست؟ قفل بر دست و دندان من بود لحظه‌ای تب امانم نمی‌داد بی‌ تو آن
خیمه زندان من بود کاش می‌شد که من هم بیایم در سپاهت علمدار باشم کاش تقدیرم از من نمی‌خواست

اس
ام اس شهادت امام زین العابدین

تا که در خیمه بیمار باشم ماندم و در غروبی نفسگیر روی آن نیزه
دیدم سرت را ماندم و از زمین جمع کردم پاره‌های تن اکبرت را ماندم و تا ابد داد از کف

طاقت و تاب بعد از ابالفضل ماندم و ماند کابوس یک عمر خوردن آب بعد از ابوالفضل ماندم و بغض
سنگین زینب تا ابد حلقه زد بر گلویم ماندم و دیدم افتاده در خاک قاسم آن یادگار عمویم گفتم ای
کاش کابوس باشد گفتم این صحنه شاید خیالی است یادم از طفل شش ماهه آمد یادم آمد که گهواره خالی
است پیش چشمم تو را سر بریدند دست‌هایم ولی بی‌رمق بود بر زبانم در آن لحظه جاری «قل اعوذ برب‌الفلق»
بود باشگاه خبرنگاران جوان

زیبا ترین لباس های مجلسی زنانه تصاویر
سوپرایزهای عاشقانه با ....
اخبار مرتبط :
آیسان پروازپنجاه چهلسامسونگدکتر تاجبخش
دکتر طاهریمهرپروازبوکینگ نیک صالحیخرید اینترنتی کارت شارژ
آیسان پروازپنجاه چهلسامسونگدکتر تاجبخشدکتر طاهریمهرپروازبوکینگ نیک صالحیخرید اینترنتی کارت شارژ