داستان روز قسمت

داستان روز قسمت

داستان روز قسمت , روکرمز قسمت بود. خدا هستی را قسمت می کرد. خدا گفت: چیزی از من بخواهید. هر چه که باشد، شما را خواهم داد.

داستان روز قسمت

داستان روز قسمت , سهمتان را از هستی طلب کنید زیرا خدا بسیار بخشنده است و هر که آمد
چیزی خواست.یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن.یکی جثه ای بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز.یکی دریا
را انتخاب کرد و یکی آسمان را.در این میان کرمی کوچک جلو آمد و به

خدا

گفت :….من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم.نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ.نه بالی و نه پایی ،
نه آسمان ونه دریا.تنها کمی از خودت، تنها کمی از خودت را به من بده.

داستان روز قسمت

داستان روز قسمت

و خدا کمی نور به او داد.نام او کرم شب تاب شد.خدا گفت : آن که نوری با خود دارد،
بزرگ است، حتی اگربه قدر ذره ای باشد.تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگی کوچک پنهان می شوی.و رو
به دیگران گفت : کاش می دانستید که این کرم کوچک ، بهترین را خواست.زیرا که از خدا جز خدا
نباید خواست.هزاران سال است که او می تابد.روی دامن هستی می تابد.وقتی ستاره ای نیست چراغ کرم شب تاب روشن
است و کسی نمی داند که این همان چراغی است که روزی خدا آن را به کرمی کوچک بخشیده است
عصرایران

همچنین بخوانید :  داستان کوتاه دیوانه باهوش…
حاشیه های بازیگر زن سینمای ایران فیلم
آگهی استخدام همکار در سایت های نیک صالحی و پرشین وی
اخبار مرتبط :
سامسونگکفش پاشنه مخفیدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهریمهر پرواز

داستان جالب پسرک واکسی
داستان جالب پسرک واکسی
داستان جالب اردوی مدرسه با اتوبوس
داستان جالب اردوی مدرسه با اتوبوس
داستان خواندنی فامیل خدا
داستان خواندنی فامیل خدا
داستان آموزنده کشیش در هواپیمای طوفان زده
داستان آموزنده کشیش در هواپیمای طوفان زده
داستان آموزنده عابد و شیطان
داستان آموزنده عابد و شیطان
داستان جالب دو قورت و نیم آن باقی مانده
داستان جالب دو قورت و نیم آن باقی مانده
داستان مفهومی میخانه و مسیحیان
داستان مفهومی میخانه و مسیحیان
داستان آموزنده عابد بی حیا
داستان آموزنده عابد بی حیا
سامسونگکفش پاشنه مخفیدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهریمهر پرواز