داستان دوست خوب، ثروتی ماناتر از پول, خوندنی و آموزنده و کوتاه

داستان دوست خوب، ثروتی ماناتر از پول, خوندنی و آموزنده و کوتاه

در زمان های دور مرد ثروتمندی زندگی می کرد که ثروتش را از راه تجارت و بازرگانی در طی سال ها اندوخته بود. ثروتش به ده هزار هزار سکۀ طلا رسیده بود..

دوست خوب، ثروتی ماناتر از پول

داستان دوست خوب، ثروتی ماناتر از پول ,در زمان های دور مرد ثروتمندی زندگی می کرد که ثروتش را از
راه تجارت و بازرگانی در طی سال ها اندوخته بود.ثروتش به ده هزار هزار سکۀ طلا رسیده بود.از قضای روزگار
این مرد روزی سخت بیمار شد و به بستر افتاد.او که مرگ خودش را نزدیک می دید، ده پسرش را
به پیش خود خواند تا به آنها بگوید که قصد دارد ماترکش را چگونه تقسیم کند.او گفت: مجموع ثروت من
ده هزار هزار سکۀ طلا است.به هر کدامتان هزار هزار سکه می رسد.اما یکی از شما باید صد هزار سکه
برای مراسم و کفن و دفن من خرج کند و چهارصد هزار سکۀ دیگر را به نیت من خیرات کند.هر
کدام از شما این شرط را قبول کند، من در عوض ده دوستم را به او معرفی می کنم.

داستان دوست خوب، ثروتی ماناتر از پول

پسر کوچکش این شرط را پذیرفت و پدرش همان طور که قول داده بود، ده تن از صمیمی ترین دوستان
خودش را با او آشنا کرد.وقتی پیرمرد بازرگان مرد، ده پسرش سهم الإرث خود را گرفتند و زندگی شان را
به تنهایی ادامه دادند.آنها که به آسودگی و زندگی تجملی عادت کرده بودند، دیری نگذشت که هر چه پول و
اموال از پدرشان به ارث برده بودند، خرج و تمام کردند.پسر کوچک تر وقتی در ته همیانش هزار سکه باقی
مانده و شدیداً نگران آینده شده بود، به یاد ده دوست پدرش افتاد که قبل از فوتش به او معرفی
کرده بود.او آنها را پیدا کرد و همه را به خانه اش دعوت کرد.

داستان دوست خوب، ثروتی ماناتر از پول

دوستان پدرش که حالا دوستان خود او هم محسوب می شدند، پس از خوردن غذایی که آماده کرده بود، گفتند:
از بین ده برادرت، تو تنها کسی هستی که هنوز ما را فراموش نکرده ای.حالا در این وضعیتی که هستی،
ما می توانیم به تو کمک کنیم.به این ترتیب هر کدام یک رأس گاو شیری باردار خود و یک هزار
سکۀ طلا به او دادند و او را در کارهای تجاری راهنمایی کردند.پسر کوچک تر با کمک دوستان پدرش وارد
کار تجارت شد و کم کم راه ترقی را پیمود و دوستان پدرش را نیز فراموش نکرد.سال ها گذشت و
وقتی مرد موفقی شده بود، یک بار به برادرانش گفت پدرش گفته بود که دوست خوب، ثروتی ماناتر از پول
است و بعد از این تجربه ای که در زندگی ام کسب کردم، فهمیدم که حرف پدرم چقدر درست بوده
است.ثروت ممکن است به انسان حس خوشبختی و رضایت موقت بدهد، اما پول و ثروت مانا نیست و هر اتفاقی
ممکن است برای آن بیافتد.اما حمایت، کمک و پشتگرمی دوستان خوب همیشه برای انسان باقی می ماند و در راه
سعادت راهنمای انسان می شود.شنوندگان گرامی، حال از شما دعوت می کنم به قصۀ دیگری به نام «نتیجه گیری گوسفندی»
توجه کنید.

همچنین بخوانید :  داستان چه کسانی دوست دارند پولدار شوند/جالب وخواندنی
داستان دوست خوب، ثروتی ماناتر از پول

گوسفندی خواست برای خوردن علف تازه به بالای تپه ای برود.رفت و رفت تا این که خسته شد.به خودش دلداری
داد که خستگی مهم نیست.اگر به سر تپه برسم، علف تازه در انتظار من است.راهش را ادامه داد و دوباره
خسته شد.باز به خودش گفت که برای خوردن علف تازه باید حتماً به بالای تپه برسد.تنها هدف او این بود
که برای خوردن علف تازه به بالای تپه برسد.اما وقتی به آنجا رسید، متوجه شد که نه تنها در آنجا
هیچ علفی وجود ندارد، بلکه در راه رسیدن به بالای تپه، علف های زیادی را نادیده گرفته است.بله، گاه لازم
است اندکی درنگ کنیم و با سنجیدن اهداف خود در زندگی، در صورت لزوم آنها را تعدیل کنیم تا هم
به آنها نزدیک تر شویم و هم به یک باره و دیروقت متوجه از دست رفتن فرصت های زیاد نشویم.

آگهی استخدام همکار در سایت های نیک صالحی و پرشین وی
حاشیه های بازیگر زن سینمای ایران فیلم
برچسب ها:
اخبار مرتبط :
سامسونگپک ضد ریزش مودکتر تاجبخشدکتر بتول طاهری

مهر پروازعضویت در تلگرام
داستان جالب حکیم دانا و دختر لجباز
داستان جالب حکیم دانا و دختر لجباز
داستان جالب شاهین چنگیزخان مغول
داستان جالب شاهین چنگیزخان مغول
داستان جالب محمدعلی پاشا و پسرک
داستان جالب محمدعلی پاشا و پسرک
داستان جالب و اموزنده بهلول و شیخ جنید بغدادی
داستان جالب و اموزنده بهلول و شیخ جنید بغدادی
داستان جالب یک مشت شکلات
داستان جالب یک مشت شکلات
داستان آموزنده کریم تر از حاتم طایی
داستان آموزنده کریم تر از حاتم طایی
داستان تنها راه ورود بشر به بهشت
داستان تنها راه ورود بشر به بهشت
داستان جالب جزئیات مجسمه
داستان جالب جزئیات مجسمه
سامسونگپک ضد ریزش مودکتر تاجبخشدکتر بتول طاهریمهر پروازعضویت در تلگرام