داستان درخشش کاذب

داستان درخشش کاذب

یک روز صبح به همراه یکی از دوستان آرژانتینی ام در بیابان ” موجاوه ” قدم می زدیم که چیزی را دیدیم..

داستان درخشش کاذب

داستان درخشش کاذب ,یک روز صبح به همراه یکی از دوستان آرژانتینی ام در بیابان ” موجاوه ” قدم می
زدیم که چیزی را دیدیم که در افق می درخشید .
هرچند مقصود ما رفتن به یک ” دره ” بود ، برای دیدن آنچه آن درخشش را از خود باز
می تاباند ، مسیر خود را تغییر دادیم.
تقریباً یک ساعت در زیر خورشیدی که مدام گرم تر می شد راه رفتیم و تنها هنگامی که
به آن رسیدیم توانستیم کشف کنیم که چیست.یک بطری نوشابه خالی بود و غبار صحرایی در درونش متبلور شده بود.

داستان درخشش کاذب

داستان درخشش کاذب

از آن جا که بیابان بسیار گرم تر از یک ساعت قبل شده بود ، تصمیم گرفتیم دیگر به سمت
” دره ” نرویم.
به هنگام بازگشت فکر کردم چند بار به خاطر درخشش کاذب راهی دیگر ، از پیمودن راه خود باز مانده
ایم ؟ اما باز فکر کردم ، اگر به سمت آن بطری نمی رفتیم چطور می فهمیدیم فقط درخششی کاذب
است ؟ نکته اخلاقی : هر شکست لااقل این فایده را دارد ، که انسان یکی از راه هایی که
به شکست منتهی می شود را می شناسد.داستانک

همچنین بخوانید :  داستان جالب کیس مناسب ازدواج!
سکانس تکان‌دهنده سریال پایتخت ۵ + فیلم
حاشیه های بازیگر زن سینمای ایران فیلم
اخبار مرتبط :
سامسونگآیسان پروزازدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهریمهر پروازعضویت در تلگرام
دکتر دین محمدیعضویت در تلگرامشارژعضویت در تلگرام
داستان تو همانی که می گویند؟
داستان تو همانی که می گویند؟
داستان کوتاه ادامه زندگی
داستان کوتاه ادامه زندگی
داستان جالب تضمین موفقیت
داستان جالب تضمین موفقیت
داستان آموزنده و جالب آهنگر معلول
داستان آموزنده و جالب آهنگر معلول
داستان آموزنده و جالب درخت گلابی
داستان آموزنده و جالب درخت گلابی
داستان نومیدی ابزار گران شیطان
داستان نومیدی ابزار گران شیطان
داستان جالب حل مسائل
داستان جالب حل مسائل
داستان آموزنده مداد سیاه
داستان آموزنده مداد سیاه
سامسونگآیسان پروزازدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهریمهر پروازعضویت در تلگرامدکتر دین محمدیعضویت در تلگرامشارژعضویت در تلگرام