داستان به جهت این که احمق هستم

داستان به جهت این که احمق هستم

شخص جوانی گندم بر در آسیاب برد که آرد نماید. اتفاقا آسیابان مشغول کاری بود..

داستان به جهت این که احمق هستم به جهت این که احمق هستم ,شخص جوانی گندم بر در آسیاب برد
که آرد نماید.اتفاقا آسیابان مشغول کاری بود.آن شخص از فرصت استفاده کرد و از سایر جوال ها گندم بیرون می
آورد و در جوال خود می ریخت.آسیابان متوجه شد و گفت: ای احمق! چرا چنین می کنی؟ گفت: به جهت
این که احمق هستم.

داستان به جهت این که احمق هستم

داستان به جهت این که احمق هستم

گفت: اگر راست می گویی چرا از جوال خود گندم بیرون نمی آوری و به جوال دیگران نمی ریزی؟ گفت:
اکنون که چنین می کنم یک احمق هستم و اگر چنان کنم دو احمق خواهم بود.داستانک

بد شدن حال ترانه علیدوستی در فرودگاه + فیلم
دختر ایرانی که یک شبه قد بلند شد !
اخبار مرتبط :

فروشگاه آنلاین مد و لباس دُلیچیسامسونگدکتر تاجبخشعضویت در تلگرام
دکتر بتول طاهریمهر پروازشارژعضویت در تلگرام
دکتر دین محمدی
داستان آموزنده کفش گاندی
داستان آموزنده کفش گاندی
داستان زیبای درس کودک به مادرش با گفتگو با خدا
داستان زیبای درس کودک به مادرش با گفتگو با خدا
داستان جالب کار خوبه خدا درست کنه
داستان جالب کار خوبه خدا درست کنه
داستان جالب شرط پیرزن برای اجاره خانه اش
داستان جالب شرط پیرزن برای اجاره خانه اش
حکایت خواندنی و جالب عالم کتک خور
حکایت خواندنی و جالب عالم کتک خور
داستان بسیار زیبای معنی واقعی زندگی
داستان بسیار زیبای معنی واقعی زندگی
داستان آموزنده و تامل برانگیز پسر گاندی
داستان آموزنده و تامل برانگیز پسر گاندی
داستان زیبا و خواندنی بادکنک سیاه
داستان زیبا و خواندنی بادکنک سیاه
فروشگاه آنلاین مد و لباس دُلیچیسامسونگدکتر تاجبخشعضویت در تلگرامدکتر بتول طاهریمهر پروازشارژعضویت در تلگرامدکتر دین محمدیعضویت در تلگرامبلیط

x