داستان آموزنده وکوتاه حسادت مال دنیا انسان را کور میسازد

داستان آموزنده وکوتاه حسادت مال دنیا انسان را کور میسازد

مال دنیا روزی یک مرد زاهد از راه میگذشت از شدت تشنگی العطش مزد که نا گهان چشمه سر شار از آب زالال را می بیند به طرف آن میرود در کناره چشمه مینیشیند قدری آب مینوشد و دست و صورت خود را با آب میشوید متوجه سنگ در درون چشمه میشود این سنگ را […]

مال دنیا

روزی یک مرد زاهد از راه میگذشت از شدت تشنگی العطش مزد که نا گهان چشمه سر شار از آب
زالال را می بیند به طرف آن میرود در کناره چشمه مینیشیند قدری آب مینوشد و دست و صورت خود
را با آب میشوید متوجه سنگ در درون چشمه میشود این سنگ را میگیرد و به راه خود ادامه میدهد.چند
قدم پیشتر میرود جوان را میبیند که از گرسنگی و تشنگی نزدیک است که بمیرد این مرد زاهد کنار مرد
نشت پرسید که چه شده مرد گفت که خیلی تشنه و گرسنه ام.این مرد زاهد یگ مقدار آب و نان
که داشت به این مرد داد مرد بعد از خوردن نان و آب سر حال آمد مرد زاهد میخواست که
به راه خود ادامه بدهد که این مرد دیگری گفت میشودکه از تان یگ خواهش بکنم؟ مرد زاهد جواب داد
بلی چرا نه…
! این مرد دیگر گفت: میشود آن سنگ که در داخل بکس تان است به من بدهی؟ مرد زاهد سنگ
را از داخل بکس خود بیرون میکند به این مرد دیگر میدهد این مرد میداند که سنک که مرد زاهد
برایش داده چه قدر با ارزش است.بعد از چند مدت باز هم همین دو تا مرد باهم رو برو میشود.مرد
که در صحرا از گرسنگی و تشنگی نزدیگ بود که جان خود را از دست بدهد به زاهد گفت: سنگ
که آن روز به من دادی دو باره آوردم میخواهم برایت پس بدهم.زاهد سوال کرد: چرا این سنگ مشکل تو
را حل نکرد!؟ مرد جواب داد من چیزی با ارزش تر از سنگ از تو یاد گرفتم اینکه در این
دنیا هیچگاه به مال دنیا ایمان نداشته باشم.چرا که حسادت مال دنیا انسان را کور میسازد و دیگر نمیتوان کسی
جزء خودش دید مانند آینه که پشت شان با نقره جیوه شده باشد.

دختر ایرانی که یک شبه قد بلند شد !
بد شدن حال ترانه علیدوستی در فرودگاه + فیلم
برچسب ها:
اخبار مرتبط :

فروشگاه آنلاین مد و لباس دُلیچیسامسونگآژانس کاتریناتاژآیسان پروزازقصر شیرین
دکتر تاجبخشدکتر بتول طاهریمهر پروازعضویت در تلگرامدکتر دین محمدی
عضویت در تلگرامشارژعضویت در تلگرام
داستان مرد روستایی و سکه های طلا
داستان مرد روستایی و سکه های طلا
داستان آموزنده چرا دیر می‌آیی؟
داستان آموزنده چرا دیر می‌آیی؟
داستان هنگام عصبانیت
داستان هنگام عصبانیت
داستان دکتر به همراه مأمور آشپزخانه
داستان دکتر به همراه مأمور آشپزخانه
داستان بامزه آزمون دامادها
داستان بامزه آزمون دامادها
داستان پندآموز قاضی و امانت
داستان پندآموز قاضی و امانت
داستان جالب اگه کوسه ها آدم بودن
داستان جالب اگه کوسه ها آدم بودن
داستان زیبای نامگذاری خیابان جردن!
داستان زیبای نامگذاری خیابان جردن!
فروشگاه آنلاین مد و لباس دُلیچیسامسونگآژانس کاتریناتاژآیسان پروزازقصر شیریندکتر تاجبخشدکتر بتول طاهریمهر پروازعضویت در تلگرامدکتر دین محمدیعضویت در تلگرامشارژعضویت در تلگرام
x