
حامد را به خاطر رابطه نامشروع به شلاق و تبعيد محكوم كردند. او كه همسر و فرزند دارد، ميگويد اتهام رابطه نامشروعي كه با يك دختر به او وارد شده، درست نيست؛ اما آنچه باعث شده كه اين جوان چنين حكمي دريافت كند، خودكشي دختري است كه حامد با او رابطه داشته. اين جوان در شعبه 79 دادگاه كيفري استان تهران محاكمه و محكوم شده است.
حامد خيلي ناراحت است و ميگويد مرتكب هيچجرمي نشده، حتي با مقتول رابطه نداشته و نميداند كه اين دختر چرا خودكشي كرده است.
گفتوگوي ما را با حامد بخوانيد.
اتهام رابطه نامشروع داشتي اما حكمي كه برايت در نظر گرفتند مشمول قانون مشدده هم شده است چرا؟
نميدانم چرا اين اتفاق افتاده، من حتي فكر نميكردم بخواهند به شلاق هم محكومم كنند؛ چرا اين اتفاق افتاده اصلا نميدانم.
قبول داري كه با دختر جوان رابطه داشتي؟
نه اينطور نيست، من و سارا رابطهاي با هم نداشتيم، او فقط همكار من بود.
اما مداركي در پرونده وجود دارد كه مشخص است تو با او رابطه داشتي؟
من نميدانم اين مدارك از كجا آمده، سارا هم فوت كرده و نميتوانم از او بپرسم اين مدارك را از كجا آورده است.
يكي از مهمترين مداركي كه عليه تو وجود دارد، عكسهايي است كه با مقتول گرفتي. اگر شما رابطهاي نداشتيد اين عكسها به چه دليل گرفته شده است؟
من اصلا در جريان اين عكسها نبودم، هرجا كه با سارا ميرفتم به بهانهاي از من چندين عكس ميگرفت، من اصلا نميدانستم چرا اين كار را ميكرد.
از او نپرسيده بودي كه چرا از تو عكس ميگيرد؟
فكر نميكردم مهم باشد، فكر ميكردم همينطوري از من عكس ميگيرد.
اين عكسها در جاهاي مختلفي گرفته شده از شمال كشور گرفته تا چند امامزاده، شما با هم در اين مكانها چه ميكرديد؟
يك عكس را كه در شمال گرفتيم خانوادهام با من بودند. يك روز سارا به من زنگ زد و گفت كه حتما بايد من را ببيند، گفتم من شمال هستم. گفت كار واجبي دارد و من گفتم كه نميتوانم به تهران برگردم آنقدر اصرار كرد كه من هم گفتم اگر ميخواهي من را ببيني بيا شمال، او هم آمد و اين عكس را در آنجا گرفتيم.
خب چرا كارش را تلفني نميگفت؟
نميدانم، اصرار داشت بيايد.
وقتي آمد چه گفت؟
چيزي نگفت چند عكس گرفتيم و بعد برگشت.
از او نپرسيدي كه اين همه اصرار براي چه بود؟
حرفي نزد. بعد هم رفت. خانواده من در جريان آمدن او بودند.
عكس ديگري هست كه به نظر ميرسد در يك امامزاده گرفته شده، اين عكس از كجا آمده است؟
در اين عكس هم ما به اصرار سارا به امامزادهاي در اطراف تهران رفتيم؛ همانجا سارا اصرار كرد و ما عكس گرفتيم.
چرا با او به امامزاده رفتي؟
اصرار داشت كه با هم برويم، او پدر نداشت و به من اصرار ميكرد كه كمكش كنم.
تو به همه دختراني كه پدر ندارند كمك ميكني؟
نه سارا همكار من بود.
رابطه تو و سارا در چه حدي بود؟
در حد همكاري بود.
در كدام محل كار دو همكار با هم به شمال و امامزاده و جاهاي ديگر ميروند، مگر ممكن است شما دو همكار باشيد و سفرهاي مختلف با هم رفته باشيد؟
سارا اصرار ميكرد، او ميخواست من با او بروم؛ اگر او اصرار نميكرد من كاري نداشتم.
چرا در ميان آن همه همكار فقط به تو اصرار ميكرد؟
چون به من اعتماد داشت، ميدانست من از او سوءاستفاده نميكنم.
چرا سارا خودكشي كرد؟
من نميدانم، خودم هم شوكه شده بودم. مادرش به من خبر داد و گفت كه سارا خودكشي كرده، من واقعا نميدانستم بايد چه كنم.
تو قول ازدواج به او نداده بودي؟
من خودم زن و بچه دارم، نميتوانستم به كس ديگري قول ازدواج بدهم.
اگر زن و بچه داري و تا اين حد هم آنها را دوست داري، چرا با سارا به مسافرت و تفريح ميرفتي؟
سارا خودش از من ميخواست كه به مسافرت برويم و ميگفت كه پدر ندارد و از من ميخواست كه كمكش كنم.
يعني تو نقش پدر سارا را داشتي؟ تو كه خودت دو تا سه سال از او بزرگتر هستي؟
خب به هر حال كمكش ميكردم و قصدي هم نداشتم.
مادر سارا ميگويد، او قبل از اينكه خودكشي كند با كسي ديدار داشته است.
من در جريان نبودم، نميدانم.
آثار رابطه روي بدن مقتول ديده شده.
در جريان آن هم نبودم و نيستم، نميدانم او با چه كسي رابطه داشت.
سارا در چه سمتي در دفتر شما كار ميكرد؟
او منشي بود و كارهاي مدير را انجام ميداد. اگر هم ما ميخواستيم به ديدار مدير برويم بايد سارا براي ما هماهنگ ميكرد.
دوستان سارا گفتهاند كه تو و سارا همديگر را دوست داشتيد و با هم رابطه داشتيد؟ ضمن اينكه گفتهاند قرار بود شما با هم ازدواج كنيد، در اينباره چه ميگويي؟
نه اين حرف درست نيست، من هيچوقت به سارا زنگ نميزدم، او بود كه از من كمك ميخواست. همكارانم از خودشان حرف درميآورند و همين حرفها هم باعث شد كه من گرفتار اين پرونده شدم.
گفته شده قبل از اينكه سارا خودكشي كند، با تو ديدار كرده و به او گفتهاي حاضر نيستي همسرت را رها كني، اين درست است؟
من اصلا در جريان خودكشي سارا نبودم، مادر سارا با من تماس گرفت و گفت كه در بيمارستان است و سارا خودكشي كرده. من اصلا نميدانستم چه بايد بكنم، كاملا شوكه بودم.
يعني تماس از طرف تو نبود؛ چون مادر سارا مدعي شده كه تو با گوشي سارا تماس گرفتي كه به او التماس كني، اما مادرش جواب داده و به تو گفته است كه او خودكشي كرده؟
نه اينطور نيست، مادر سارا در جريان كارهايي كه من براي دخترش ميكردم، بود؛ او ميدانست كه من رابطه خاصي با او ندارم، به هر حال او ناراحت است و براي اينكه دنبال دليل براي خودكشي دخترش ميگردد، من را متهم ميكند.
يك روز بعد از خودكشي سارا، يكي از دوستان مشترك شما به خانه سارا رفته و از مادرش خواسته يك عكس كه لاي كتاب اوست به او بدهد؛ وقتي مادر سارا كتاب را باز ميكند، ميبيند اين عكس متعلق به توست. ضمن اينكه پيامكهايي هم در مورد شما وجود داشته كه شغلي نبوده، در اينباره
چه ميگويي؟
نه من اينكار را نكردم، اگر هم عكس مال من و سارا بوده من در جريانش نبودم؛ چون سارا از من زياد عكس ميگرفت. پيامكها هم از سوي سارا بود و به من ربطي ندارد من هيچ پيامكي به او ندادم.
همچنان منكر رابطه هستي؟
من فكر نميكردم كاري كه ميكنم رابطه نامشروع باشد و بياطلاعي من باعث شده چنين كاري بكنم. اگر هم علاقهاي بوده؛ يكطرفه بوده چون من علاقه خاصي به سارا نداشتم. احتمالا او من را دوست داشته و وقتي فهميده كه ديگر نميتواند روي من براي ازدواج حساب كند، خودكشي كرده، شايد هم دليل ديگري داشته. من همسرم را خيلي دوست دارم، بچه هم دارم، من ميخواهم زندگيام را حفظ كنم و نميخواهم خوشبختيام را از دست بدهم.
حرفي با مادر سارا نداري؟
من خيلي متاسفم كه سارا خودكشي كرده و ميدانم كه او چقدر ناراحت است؛ اما در خودكشي او هيچ نقشي نداشتم. شايد سارا من را دوست داشت اما من هيچوقت به او ابراز علاقه نكردم و اميدوارش هم نكردم. فكر ميكنم كه او با كس ديگري رابطه داشته.
مادر سارا نبايد به خاطر ناراحتي خودش من را نابود كند. زن و بچه من گناهي ندارند، اين حكم يعني نابودي مطلق زندگي من؛ البته خدا را شكر زنم فهيم است و ميخواهد به من كمك كند و گفته كه تا پايان اين پرونده پشت من خواهد ايستاد.
جام جم / مرجان لقايي