امروز چهارشنبه ، 8-5-93 کارت شارژ شارژ مستقیم همراه اول RSS تماس با ما تبلیغات در سایت آگهی رایگان تالارگفتمان صفحه اصلی
زناشویی همسرداری سبک زندگی روانشناسی دین و احکام استخاره پزشکی و سلامت تغذیه و سلامت خانمها آقایان کودکانه خانه داری زیبایی و آرایش آموزش آشپزی داستانهای کوتاه مطالب اختصاصی
اخبار ایران و جهان اخبار ورزشی اخبار حوادث اخبار اجتماعی اخبار اقتصادی اخبار فرهنگی فرهنگ و هنر سینما سرگرمی انواع فال طالع بینی گوناگون تصویری جالب اس ام اس خنده دار
بخش سرگرمی
پر بیننده ها
آخرین خبرها پربیننده های اخبار

وبگردی

عکس عروسی جهان پهلوان تختی

همه چيز در خصوص ايران : مرحوم تختي غلامرضا تختی غلامرضا تختي در روز پنجم شهريور ماه ۱۳۰۹ در خانواده‌اي متوسط در محله‌ي خاني آباد تهران به دنيا آمد. " رجب خان" - پدر تختي - غير از وي...

takhti13_w.jpg
همه چيز در خصوص ايران : مرحوم تختي
غلامرضا تختی
غلامرضا تختي در روز پنجم شهريور ماه ۱۳۰۹ در خانواده‌اي متوسط در محله‌ي خاني آباد تهران به دنيا آمد. " رجب خان" - پدر تختي - غير از وي دو پسر و دو دختر ديگر نيز داشت كه همه‌ي آنها از غلامرضا بزرگتر بودند. " حاج قلي"، پدر بزرگ غلامرضا، فروشنده‌ي خوار و بار و بنشن بود. از قول رجب خان، تعريف مي‌كنند كه حاج قلي در دكانش بر روي تخت بلندي مي‌نشست و به همين سبب در ميان اهالي خاني آباد به حاج قلي تختي شهرت يافته بود. همين نام بعدها به خانواده‌هاي رجب خان منتقل شد و به " نام خانوادگي" تبديل شد.
Pahlavan_takhti_meel_w.jpg

رجب خان با پولي كه از ماترك پدرش به دست آورده بود، در محل سابق انبار راه‌آهن زميني خريده و يك يخچال طبيعي احداث كرده بود واز همين راه مخارج زندگي خانواده‌ي پرجمعيت خود را تامين مي‌كرد.
نخستين واقعه‌اي كه در كودكي غلامرضا روي داد و ضربه‌اي بزرگ و فراموش نشدني بر روح او وارد كرد، آن بود كه مرحوم پدرش براي تامين معاش خانواده‌ي ناچارشد خانه‌ي مسكوني خود را گرو بگذارد.
شادروان تختي به لحاظ مشکلات خانوادگي فقط ۹ سال در دبستان و دبيرستان منوچهري خاني آباد درس خواند و در سال ۱۳۲۹ به سبب علاقه به کشتي و ورزش باستاني به باشگاه پولاد رفت.
تختي در دوران زندگي ورزشي اش رکورد دار شرکت در المپيک ها و کسب بيشترين مدال از اين آوردگاه بود. درچهار دوره المپيک حضور داشت و حاصل آن يک طلا، دو نقره و يک عنوان چهارم بود که در کشي ايران اين امر اتفاق نادري است. جهان پهلوان علاوه بر قهرماني، به لحاظ منش و رفتار انساني و سجاياي اخلاقي پسنديده و جوانمردي و نوع دوستي شهره خاص و عام بوده است.
او زندگي خود را وقف مردم کرده بود. شادروان تختي در ورزش باستاني و کشتي پهلواني نيز داراي تبحر و مهارت بود، چنان که سه بار پهلوان ايران شد و هر بار کشتي گيران نامداري را مغلوب کرد.
وي چهار ماه پس از بازگشت از آخرين سفر خود(توليدو،۱۹۶۶) در آبان ماه سال ۱۳۴۵ زندگي مشترک خود را با همسرش آغاز کرد؛ که حاصل آن تولد بابک در سال ۱۳۴۶ بود و سرانجام پس از گذشت چهار ماه از تولد فرزندش خبر درگذشت جهان پهلوان همه را در اندوهي عظيم و بهتي شگفت انگيز فرو برد

47_w.jpg
نخستين واقعه‌اي كه در كودكي غلامرضا روي داد و ضربه‌اي بزرگ و فراموش نشدني بر روح او وارد كرد، آن بود كه مرحوم پدرش براي تامين معاش خانواده‌ي ناچارشد خانه‌ي مسكوني خود را گرو بگذارد.
تختي سال‌ها بعد در آخرين مصاحبه‌ي خود با يادآوري اين ماجراي تلخ مي‌گويد:“ يك روز طلبكاران به خانه‌ي ما آمدند و اثاثيه‌ي خانه و ساكنينش را به كوچه ريختند، ما مجبور شديم كه دو شب را توي كوچه بخوابيم. شب سوم اثاثيه را برديم به خانه‌ي همسايه‌ها و دو اتاق اجاره كرديم. چندي بعد روزگار عرصه را بيشتر بر پدرم تنگ كرد تا اين كه مجبور شد يخچال طبيعي‌اش را نيز بفروشد. اين حوادث تاثير فراواني در روحيه‌ي پدرم گذاشت و باعث اختلال روحي او در سال‌هاي آخر عمر شد.”
در چنان شرايطي، غلامرضا تنها 9 سال به تحصيل پرداخت. وي خود مي‌گويد:“ مدت 9 سال در دبستان و دبيرستان منوچهري كه در همان خاني آباد قرار داشت، درس خواندم، ولي تنها خاطره‌اي كه از دوران تحصيل به ياد دارم، اين است كه هيچ وقت شاگرد اول نشدم، اما زندگي در ميان مردم و براي مردم درس‌هايي به من آموخت كه فكر مي‌كنم هرگز نمي توانستم در معتبرترين دانشگاه‌ها كسب كنم.
زندگي همچنين به من آموخت كه مردم را دوست بدارم و تا آن جا كه در حد توانايي من است، به آنان كمك كنم، حال اين كمك از چه طريقي و از چه راهي باشد، مهم نيست. هر كس به قدر تواناييش ....”
غلامرضا، ورزش را از نوجواني آغاز كرد. ورزش ابتدا براي او نوعي تفنن و سرگرمي بود. در همان اوان، خيال قهرمان شدن، مدتي او را به وسوسه انداخت اما از همان نوجواني كه تازه به فكر باشگاه رفتن افتاده بود، اعتقاد داشت كه ورزش براي تندرستي و سلامت جان و تن هر دو لازم است.
شادروان تختي در مصاحبه‌اي با اشاره به فقر و مشقت زمان نوجواني‌اش مي‌گويد:“ با آن كه علاقه‌ي فراواني به ورزش داشتم، مجبور بودم كه در جستجوي كاري برآيم. زندگي، نان و آب، لازم داشت. براي مدتي به خوزستان رفتم و در ازاي روزي هفت يا هشت تومان، كار كردم. دنيا در حال جنگ (جنگ جهاني دوم)بود، زندگي به سختي مي‌گذشت.”
آشناي حقيقي تختي با ورزش و كشتي در باشگاه “ پولاد“ آغاز شد. وي كه پيش از اين گودها و زورخانه‌هاي فراواني ديده بود و شيفته‌ي تواضع و افتادگي پهلواناني كشتي و ورزشي باستاني شده بود، براي نخستين بار در سال 1329 به باشگاه پولاد (واقع در خيابان شاهپور سابق) رفت و به دليل علاقه و استعداد وافري كه نسبت به كشتي نشان داد مورد توجه مرحوم “حسين رضي زاده”مدير آن باشگاه قرار گرفت.
تختي، خود مي گويد:“رضي خان آدم خوبي بود، اگر كسي را نشان مي‌كرد و مي‌ديد كه استعداد كشتي دارد، دست از سرش بر نمي‌داشت. در گرماي تابستان لخت مي‌شديم و هر روز از ساعت دو بعد از ظهر تا چندين ساعت كشتي مي‌گرفتيم، از دوش آب گرم و حمام خبري نبود. كشتي گيران براي وزن كم كردن، به خزينه مي‌رفتند تشك‌هاي كشتي را با پنبه پر مي‌كردند، اما خاك و خاشاك آن، بيش از پنبه بود.”
تختي كه پس از بازگشت از خوزستان (مسجد سليمان) روانه‌ي خدمت سربازي شده بود، در سربازخانه با استفاده از فرصت‌ها و توجهات فراهم شده، به‌ويژه تشويق و حمايت دبير وقت فدراسيون كشتي كه در دژبان ارتش فعاليت داشت، تمرينات كشتي خود را بار ديگر آغاز كرد. تختي خود در اين باره مي‌گويد:“ وقتي در سال 1328 در مسابقه‌ي بزرگ ورزشي (كاپ فرانسه) شركت كردم، درهمان اولين دوره ضربه فني شدم. اما تمرين‌هاي جدي و سختي كه در پيش گرفتم، مرا ياري كرد تا حقيقت مبارزه را درك كنم؛ اگر چه شور پيروزي در سر داشتم، اما كار و كوشش را سرآغاز پيروزي مي‌دانستم.”
به اين ترتيب تختي با تمرين و پشتكار مثال زدني رفته رفته خود را از ميان بازنده‌ها بيرون كشيد و سرانجام در سال 1330 در وزن ششم (79 كيلوگرم) به عضويت تيم ملي درآمد.
وي در نخستين دوره‌ي مسابقه‌هاي كشتي آزاد قهرماني جهان (هلسينكي، 1951) با وجود آن كه هنوز 21 سال داشت، نايب قهرمان جهان شد.
درخشش خيره‌ كننده‌ي تختي در رقابت‌هاي كشتي هلسينكي كه در نخستين حضور او در مسابقه‌هاي قهرماني جهان و در فاصله‌ي كمتر از دو سال از ورودش به ميادين ورزشي داخلي اتفاق افتاد، بيش از هر چيز نمايانگر ايمان و تلاش و اراده‌ي كم نظير تختي و همچنين استعداد و مهارت فوق‌العاده‌ي او در زمينه‌ي كشتي بود.
گفتني است در اولين دوره مسابقات قهرماني كشتي آزاد جهان كه از لحاظ تاريخي ميدان معتبر و تعيين كننده‌اي براي كشتي ايران و جهان بود، تيم ملي كشتي آزاد ايران با تركيب كامل و در هر هشت وزن آن زمان حضور پيدا كرد و با كسب دو نشان نقره (محمود ملاقاسمي و غلامرضا تختي) و دو نشان برنز (عبدالله مجتبوي و مهدي يعقوبي) در نتيجه‌يي درخشان و غير قابل تصور پس از تيم‌هاي ملي تركيه و سوئد عنوان سوم جهان را به دست آورد.
مسابقات سال 1951 هلسينكي (فنلاند) براي تختي آغاز راهي بود كه طي 15 سال آينده با كسب ده‌ها پيروزي و فتح سكوهاي متعدد قهرماني در بزرگترين ميادين بين‌المللي كشتي ادامه يافت.


شادروان غلامرضا تختي در سال 1331 (1952) در نخستين حضور خود در رقابت‌هاي المپيك با كسب شش پيروزي و قبول يك شكست در برابر “ديويد جيما كوريدزه”از شوروي صاحب نشان نقره شد. وي در اين مسابقه‌ها توانست حيدر ظفر ترك را كه سال پيش با غلبه بر تختي قهرمان جهان شده بود را شكست دهد.
تختي در دومين دوره‌ي مسابقات جهاني كه در خرداد ماه 1333 (1954) در توكيو برگزار شد، در وزن هفتم (87 كيلوگرم) به رقابت پرداخت كه با وجود پيروزي‌هاي درخشان و شايستگي فراواني كه از خود بروز داد با قبول يك شكست غير منتظره در برابر “وايكينگ پالم”سوئدي از راهيابي به فينال بازماند و در نهايت عنوان چهارمي اين وزن را به دست آورد.
تختي شش ماه بعد در يك ديدار دوستانه در سوئد،« پالم» را با ضربه‌ي فني شكست داد و باخت غافلگيرانه‌ي توكيو را به خوبي جبران كرد.
شادروان تختي همچنين در سال 1955 در جشنواره‌ي بين‌المللي ورشو موفق به كسب نشان نقره شد. اما سومين دوره‌ي مسابقه‌هاي قهرماني جهان (استانبول، 1957) تجربه‌ي تلخي براي مرحوم تختي بود. وي كه در اين دوره از رقابت‌ها، براي اولين و آخرين بار در وزن فوق سنگين آن زمان (87+ كيلوگرم) كشتي مي‌گرفت، به دليل وزن بسيار كمتر نسبت به رقيبان با دو باخت حذف شد.
پهلوان ايران با وجود حذف شدن دراستانبول آبرومندانه كشتي گرفت و نتايجي كه به دست آورد با توجه به آن كه با وزن 92 كيلوگرم به مصاف كشتي گيران فوق سنگين رفته بود، در مجموع غير قابل قبول نبود.
به عنوان نمونه «ديتريش» آلمان و «ايوان ويخريستيوك» روس، حريفان اصلي تختي در اين رقابت‌ها 110 كيلوگرم وزن داشتند و علاوه بر آن در وزن خود نيز از تجربه‌ي خوبي برخوردار بودند.
در بازي‌هاي المپيك ملبورن (استراليا) كه در آذرماه 1335 (1956) برگزار شد تختي يك بار ديگر در وزن هفتم (87 كيلوگرم) به مصاف رقبايي از شوروي، آمريكا، ژاپن آفريقاي جنوبي، كانادا و استراليا رفت و با شكست تمامي حريفان اولين نشان طلاي خود را به گردن آويخت.
اين براي نخستين بار بود كه دو قهرمان از آمريكا و شوروي در يك سكوي معتبر جهاني پايين تر از حريف ايراني قرار مي‌گرفتند.
جهان پهلوان تختي در اسفند ماه همان سال با غلبه به مرحوم حسين نوري به مقام پهلواني ايران دست يافت و صاحب بازوبند شد و در سال‌هاي 1336 و 1337 نيز اين عنوان را تكرار كرد.
جهان پهلوان تختي در سال 1958 در بازي‌هاي آسيايي توكيو و مسابقات قهرماني جهان در صوفيه به ترتيب نشان‌هاي طلا و نقره‌ي اين رقابت‌ها را به گردن آويخت و در مهر ماه سال 1338 (1959) در چهارمين دوره‌ي مسابقات كشتي آزاد قهرماني جهان كه در تهران برگزار شد سومين عنوان قهرماني جهان خود را كسب كرد.
“ بوريس كولايف“ از شوروي تنها كشتي گيري بود كه با امتياز به تختي باخت و در 5 كشتي ديگر رقباي مجارستاني، لهستاني، فرانسوي، بلغار و ترك تختي با ضربه‌ي فني مغلوب پهلوان ايران شدند.
تيم ملي كشتي آزاد ايران كه در رقابت‌هاي تهران با اكتفا به دو مدال طلاي غلامرضا تختي و امامعلي حبيبي با وجود برخوردي از امتياز ميزباني در حفظ عنوان سومي سال‌هاي قبل نيز ناموفق بود در هفدمين دوره‌ي بازي‌هاي المپيك (ايتاليا، 1960) تا مكان پنجم رده بندي سقوط كرد. تختي كاپيتان تيم ملي و پر تجربه‌ترين كشتي‌گير ايران كه در اين رقابت‌ها در وزن هفتم به ميدان رفته بود، پس از پيروزي در پنج ديدار با در مسابقه‌ي نهايي با قبول شكست در برابر “ عصمت آتلي“ از تركيه به گردن آويز نقره دست يافت.
مسابقه‌هاي قهرماني جهان در يوكوهاماي ژاپن ميداني فراموش نشدني براي كشتي ايران بود. تيم ملي كشتي آزاد كشورمان پس از حضور در 8 دوره مسابقات المپيك و جام جهاني در رقابت‌هاي جهاني 1959 ژاپن، پرافتخار‌ترين حضور خود در تاريخ كشتي را رقم زد و با دريافت پنج نشان طلا، يك نشان نقره، يك نشان برنز و يك عنوان پنجمي به مقام قهرماني كشتي آزاد جهان دست يافت.
جهان پهلوان تختي كه دراين مسابقات در وزن 87 كيلوگرم به مصاف حريفان رفته بود با حضوري مقتدرانه آخرين مدال طلاي خود را به گردن آويخت.
كشتي‌گيران آزاد ايران در ششمين دوره‌ي رقابت‌هاي قهرماني جهان در توليد وي آمريكا (1962) نيز حضوري شايسته داشتند.
تيم ملي ايران اگرچه نتوانست مقام قهرماني خود را در اين مسابقات حفظ كند ولي كسب مقام سوم جهان نيز با توجه به كارشكني‌ها و ناداوري‌هايي كه در حق تختي و ساير كشتي‌گيران ايران روا شد نتيجه‌ي قابل قبولي تلقي مي‌شود. جهان پهلوان تختي در اين مسابقات با حضور مقتدرانه در برابر « وان براند» آمريكايي، « مرويد» روسي و « عصمت آتلي» كه از قهرمانان صاحب نام وزن هفتم بودند از حيثيت كشتي ايران به خوبي دفاع كرد و در نهايت پس از تساوي با « مرويد» جوان تنها به دليل 200 گرم اضافه وزن نسبت به حريف از دريافت نشان طلا محروم شد و به گردن آويز نقره رضايت داد.
قهرمان ارزشمند ايران در شرايطي در اين ديدارهاي شركت كرد كه از بيماري خطرناكي رنج مي‌برد با اين حال عشق به ملت ايران او را به مصاف با بزرگترين قهرمانان جهان كشاند. شدت بيماري تختي به حدي بود كه پس از ديدار فينال سريعا به نيويورك منتقل و روز بعد در بيمارستان بزرگ نيويورك تحت عمل جراحي قرار گرفت.
در فاصله ي سال‌هاي 1962 تا 1966، جهان پهلوان تختي با وجود سن بالا همچنان عضو تيم ملي ايران بود. اما تنها در بازي‌هاي المپيك 1964 توكيو شركت كرد كه در اين ديدار با بد‌اقبالي از كسب چهارمين نشان المپيك خود بازماند و به عنوان چهارمي جهان اكتفا كرد. البته جانشينان تختي در مسابقات جهاني صوفيه (1963) و منچستر (1965) از دريافت حتي يك امتياز در وزن هفتم ناموفق بودند، اين امر در كنار عشق وافري كه ملت ايران به جهان پهلوان داشتند، موجي از درخواست‌هاي مردمي و مطبوعاتي براي حضور مجدد تختي در رقابت‌هاي جهاني را برانگيخته بود.پهلوان 36 ساله‌ي ايران با وجود عدم آمادگي كافي و گذشتن از مرز بازنشستگي شركت در مسابقه‌هاي جهاني 1966 (تير ماه 1345) توليدورا پذيرفت.
تختي در مسابقات انتخابي مسابقات جهاني 1966 از نظر نتايج فني و پيروزي با ضربه‌ي فني، بهترين چهره شناخته شده و به عنوان بهترين كشتي گير وزن هفتم ايران راهي آمريكا شده بود با اين حال كارشكني‌ها و برخوردهاي سويي كه از سوي برخي افراد و مقامات نسبت به او روا مي‌شد روحيه‌ي او را تضعيف كرده بود.
جهان پهلوان به هنگام عزيمت به آخرين سفر خود، در ميان خيل عظيم مردمي كه براي بدرقه ي او و همراهانش آمده بودند در گفت‌وگو با خبرنگار “ كيهان ورزشي“ گفت:“ هيچ چيز نمي‌تواند مرا خوشحال كند، پول، مدال طلا، عشق و حتي عشق. نسبت به اين مردمي كه به فرودگاه آمده‌اند، احساس شرمندگي مي‌كنم. راستي چقدر محبت بدهكارم؟ من چرا بايد كشتي بگيرم؟ چرا بايد همراه تيم مسافرت كنم، تا سبب اين همه مراجعت باشم؟ اگر پاسخ به اين پرسش را مي‌دانستم من هم مي‌توانستم ادعا كنم چون ديگران هستم... وقتي كسي نداند چه عاملي سبب خوشحالي‌اش خواهد شد، يقينا نخواهد توانست بگويد چرا كشتي مي‌گيرد و چرا همراه تيم مسافرت مي‌كند”
تختي كه بي‌اميد به مصاف تازه نفسي هاو جوانان جوياي نام رفته بود، متاسفانه با بدترين قرعه‌ي ممكن نيز مواجه شد به طوري كه پس از پيروزي پنج بر صفر در مقابل حريفي از مجارستان به مصاف “الكساندر مدويد» و «احمد آئيك» (نفرات اول و دوم اين دوره از رقابت‌ها) رفت و با قبول شكست در برابر آن‌ها براي هميشه با صحنه‌ي كشتي خداحافظي كرد


افتخارات تختي:
بازيهاي المپيک:
پنجاه و دو هلسينکي :مدال نقره ۷۹ کيلو گرم
پنجاه و شش ملبورن: مدال طلا ۸۷ کيلو گرم
شست رم: مدال نقره ۸۷ کيلو گرم
شست و چهار توکيو: چهارم۹۷ کيلو گرم
قهرماني جهان:
پنجاه و يك هلسينکي: مدال نقره ۷۹ کيلو گرم
پنجاه و چهار توکيو: نفر پنجم ۸۷ کيلو گرم
شست و يك يوکوهاما: مدال طلا ۸۷ کيلو گرم
شست و دو توليدو: مدال نقره ۹۷ کيلو گرم
بازيهاي آسيايي:
پنجاه هشت توکيو: مدال طلا ۸۷ کيلو گرم
جمع مدالهاي غلامرضا تختي: هشت ، ۴ طلا، ۴ نقره
المپيک ۳ - جهاني ۴ - بازيهاي آسيايي ۱

تختي اولين کشتي گير ايراني است که موفق شد در سه وزن مختلف صاحب مدال هاي جهاني و المپيک بشود: جهاني 51 و المپيک 52 (در 79 کيلوگرم)، المپيک 56، 60، جهاني تهران و يوکوهاما ( در 87 کيلو) و جهاني 62 توليدو در 97 کيلو

اشاره : مردم تُرك استان همدان در طول تاريخ تا به امروزبزرگان بسياري را در عرصه علوم و معارف و فرهنگ و هنر و سينما و ورزش و .... به جامعه بشري تقديم كرده اند كه هر يك از ايشان در حوزه خود از نوابغ به شمار ميروند . به عنوان مثال نابغه تاريخ سينماي ايران يعني پرويز پرستوئي اهل روستاي " چارلي " از توابع شهرستان كبودراهنگ مي باشد كه بارها با افتخار به ترك بودن خود و روستاي محل تولدش اشاره كرده است . " تختي " بزرگمرد دنياي كشتي نيز شخصيت ديگري است كه از ميان ما ترك هاي استان همدان برخاست ودر قلبها جاودانه شد . امري كه بسياري از ما تاكنون اطلاعي از آن نداشتيم . مقاله محققانه و مستند آقاي اصغر رشتبري كه پيش از اين در مجله " كيهان ورزشي " مورخه 17 دي ماه 1384 با عنوان " تختي گوهري از جوانمردي ، شرافت و متانت " و نيز در نشريه " نويد آذربايجان "مورخه 20 دي ماه و 27 دي ماه با عنوان " اقاي پهلوان " چاپ شده است، ما را در شناخت هر چه بيشتر "پهلوان تختي" كمك خواهد نمود

«کاش در ترکيه مي مردم. همان موقع که تصادف کردم. امروز شنبه شانزدهم ديماه است. ساعت 13:23 را نشان مي دهد. آمده ام به هتل. حالا ساعت 12 شب است. هنوز تصميم قطعي نگرفته ام. به بابک مي انديشم... به زندگي ام مي انديشم که پس از مرگم تباه مي شود... بابک بي پدر مي شود... نمي دانم چه کنم... ساعت 2بعدازظهر است.
احساس مي کنم چند ساعت بيشتر به آخر عمرم نمانده... ساعت 3 بعدازظهر است. مرگ به طرف من مي آيد. او را در فاصله چند قدمي خودم مي بينم.
از او استقبال مي کنم. ساعت 5/3 است. بدنم مي لرزد. پشتم تير مي کشد. مرگ چه سخت و وحشت انگيز است. چشمهايم سياهي مي رود، ديگر نمي توانم بنويسم. دستهايم خشکيده و مي لرزد.»


اين بخشي از دست نوشته هاي تختي است که روز 19 ديماه 1346در روزنامه کيهان به چاپ رسيده بود؛ دستنوشته هايي که هنوز هم قلب هر ايراني ورزش دوستي را به تپش وا مي دارد.
براي تختي مرثيه نبايد خواند. تختي نه از دست رفته ، نه از دست رفتني است. در سوگ تختي نبايد گريست. او زنده است و براي همه زمانها و ديگر تا آخر جهان زنده خواهد ماند.

درواقع آنچه به بهانه او گفته مي شود، آنچه هر سال در سالمرگ او دوباره و دوباره تکرار مي شود، اين بزرگداشت و تکريم ، همه در ثناي گوشه هاي کمرنگ شده وجود آدمي است ، در ستايش عطوفت و مهر و افتادگي ، همه فضايلي که او اگر نه به عنوان يک قديس به عنوان يکي از پاکترين ابناي بشر در خود داشت.
هر سال بايد از او گفت و گفت. اين ديگر يکي از سنتهاي ماست و بايد آن را پاس داشت و ارزش گذاشت که سنتي زيباست. نه اندوهگساري براي يک از دست رفته و نه يادآوري خاطره هاي يک عزيز فقيد.
آنچه هر سال در ميانه هاي ديماه به ياد و نام تختي گفته مي شود در نفس خود مرور ناب ترين ابعاد وجود انسان است و حيف که همه اين تکريم نه در سالروز تولد اوست که در سالمرگ اوست.
اين عادت ديرينه ماست که بيش از آن به مرگ مي انديشيم تا به زندگي. بيشتر شور سوگواري را داريم تا اشتياق جشن.


نخستين واکنش ها پس از مرگ
«غلامرضا تختي خود را کشت!» روزنامه کيهان با انتخاب اين تيتر در شماره 7333 خود در 18 ديماه 1346 مردم ايران را غافلگير کرد.
تيتر نخست روزنامه اطلاعات همان روز نيز اين بود: «پيش از ظهر امروز تختي خودکشي کرد.»
اينها اولين خبرهايي بودند که پس از مرگ مرحوم تختي منتشر شدند. پيکر تختي ساعت 30/10 صبح در هتل آتلانتيک پيدا شد و تا ساعت 2 بعدازظهر - که روزنامه هاي کيهان و اطلاعات روي کيوسک بود- هيچ خبري از او در راديو و تلويزيون منتشر نشد.
دوستان تختي و برادر او اولين کساني بودند که از مرگش باخبر شدند و آنها هم فدراسيون کشتي را باخبر کردند. با اين که روزنامه هاي اطلاعات و کيهان مرگ تختي را خبر اول خود کرده بودند و نزديک به 3 صفحه به زندگينامه تختي ، مصاحبه هاي نزديکان او و عکسهاي قهرماني و مرگ او اختصاص داده بودند، مسوولان وقت راديو و تلويزيون اهميت چنداني به پخش اين خبر ندادند.
تلويزيون برنامه ويژه اي براي مرگ تختي نداشت ، اما شبکه ملي در اخبار ورزشي و سراسري اين خبر را پخش کرد. تلويزيون تنها در روز اول مرگ تختي خبري از اين واقعه پخش کرد و در برنامه هاي روزبعد، ديگر نامي از او نبرد. راديو حتي يک خبر هم از مرگ تختي نداشت.
عطا بهمنش ، گزارشگر کشتي و نويسنده -که در زمان مرگ تختي گوينده اخبار ورزشي راديو بود- بعدها در اين باره گفت : «من خبر را نوشتم. رفتم که بخوانم ، اما گفتند نمي شود. در راديو قبل از انقلاب حتي نمي گذاشتند اسمي از تختي بياوريم. رده بندي مدال آورهاي المپيک و جهان را هم که مي خوانديم ، مي گفتند اسم تختي را نياور.
به هر حال ما مي گفتيم ؛ البته نمي گويم تهديد مي کردند، ولي تذکر مي دادند.»
در پايين صفحه اول روز سه شنبه روزنامه کيهان (19 دي ماه1346) عکسي از تشييع پيکر مرحوم تختي ميان انبوه مردم با زيرنويس «سفر بي بازگشت تختي آغاز شد. بدرقه کنندگانش بسيار بودند، اما اين بار بي اميد و ماتم زده و...» چاپ شده بود.
در صفحه 14 اين شماره نيز دستنوشته هاي خود تختي ديده مي شد؛ اما چهارشنبه تنها يک مطلب با تيتر «تختي درباره تختي سخن مي گويد...» درباره زندگي او چاپ شده بود.
روزنامه اطلاعات نيز تنها 3 روز از مرگ تختي نوشت. اطلاعات روز 18 ديماه صفحات اول و 17 خود را به مرگ تختي اختصاص داد. مطالبي از زندگي و افتخارات او، وصيتنامه و عکسي از اتاق تختي در هتل آتلانتيک.
اطلاعات در روز بعد هم درشت تيتر زد: «تختي 2 ماه ونيم قبل تصميم به خودکشي گرفت.» عکس بزرگ صفحه اول روزنامه اطلاعات هم عکسي از تختي در غسالخانه بود. اين عکس نشان مي داد که از سينه تا شکم تختي بخيه خورده است.
اطلاعات مطالبي از تشييع جنازه تختي و هجوم مردم و شکستن در غسالخانه ، عکسهاي جواني تختي و سندي درباره خودکشي تختي چاپ کرده بود.
اطلاعات هم مثل کيهان روز چهارشنبه تنها يک يادداشت از دکتر محمد شاهکار درباره راز خودکشي يک قهرمان داشت.

بابک تختي: رژيم پهلوي در مرگ تختي مقصر بود
غلامرضا تختي - که روانش شادباد - در 4 دوره از بازيهاي المپيک 1952 هلسينکي ، 1956 ملبورن ، 1960 رم و 1964توکيو حضور داشت. اين خود حدنصابي بود که 12 سال طول کشيده بود.
آن مرد 34 ساله بود که با جوانان نام آور جهان همانند مدويد از شوروي ، آئيک از ترکيه ، مصطفي اف از بلغارستان ، گاتزلر از سوئد، کانين از امريکا و... مبارزه مي کرد.
34 سال ، سني متعارف براي کشتي که ورزشي سنگين است ، نبود. تختي نه خودخواه و نه عاشق سفرهاي ورزشي ، چمدان انباشته از جنس نداشت و از تجارت کردن بيزار بود. او شايد آخرين افسانه اي باشد که مي توان پيراهنش را بوييد.
او آخرين افسانه اي است که هنوز هستند کساني که کنارش نشسته اند و با او نفس کشيده اند. چند سال که بگذرد آنها هم ديگر نخواهند بود آن وقت او ديگر خود افسانه خواهد شد، ابدي ، بي دسترس ، خيال محض ، پورياي ولي و آرش و سياوش.
اين آخري را بابک مي گويد که مثل ما هيچ گاه غلامرضاي بزرگ را نديده است. تختي براي او هم هماني بود که براي ما، داستاني که ديگر تکرار نمي شود. وجود بي همتايي که هر چه مي گذرد از زمين دورتر مي شود و به آسمان نزديک تر.

خيلي ها مي خواهند بدانند تنها يادگار تختي چرا زياد در محافل و مصاحبه ها نيست؟
خيلي راغب نيستم. دليلش هم اين است که زندگي خودم را مي کنم و اين طوري راحت ترم.

آيا باورهاي شما هم با عموم درباره تختي يکي است؟
هميشه با شخصيت تختي يک برخورد سياسي شده است ، چه داخل ايران و چه در خارج. با اين که خود تختي يک شخصيت سياسي بود. در کنگره شرکت مي کرد ولي با اين ديد خيلي چيزها را در باره شخصيت تختي از دست مي دهيم.
مهم اين است که تختي توانست بموقع موضع خودش را مشخص کند و خودش را نفروشد و گرنه گرايش سياسي تختي به اين گروه يا آن دسته اهميت ندارد.

به نظر شما چرا از تختي به عنوان يک اسطوره ياد مي کنند؟
البته هر آدمي مي تواند اسطوره بشود. تختي آدم خوبي بود و فکر مي کنم آدم خوب شدن کار ساده اي نيست. او ميان مردم و شاه قرار گرفته بود، اما در نهايت دست به يک انتخاب مهم زد. من با همه دوستان تختي صحبت کرده ام.
ميان اين همه دوست و آشنا فقط همان مدير هتل بود که از تختي ناراضي بود و قصه اش را مي دانيد، وگرنه من اين طور به داستان تختي نگاه نمي کنم.
به خودم مي گويم چطور تختي توانست از امکانات محدودي که داشت استفاده نامحدود بکند.

علت اصلي اسطوره شدن وي را در چه چيزي مي بينيد؟
رابطه محبت آميزي که با مردم داشت ، او را از صورتهاي واقعي جدا کرد و به حوزه اسطوره برد. من مي خواهم بگويم حقش بود.
مي شود آن را نقد و بررسي کرد. من چند سال پيش هم گفتم تختي يک ويژگي به دست آورد که توانست با همه مردم يگانه شود، ولي هيچ وقت از اين ويژگي سواستفاده نکرد. فکر نمي کنم تعريفي که از تختي مي دهند غلط باشد.

از مرگ تختي بگوييد؟
مرگ تختي براي خود من هم روشن نيست. نمي توانم بگويم تختي را کشته اند و نمي توانم بگويم خودکشي کرده و در عين حال براي هر دو دلايلي دارم ، ولي فکر مي کنم کشتن يک آدم فقط تير خالي کردن توي مغزش نيست.
اينجا خودکشي عين کشتن است و حکومت پهلوي بدون ترديد در مرگ تختي مقصر بود.

براي اين حرفتان دليلي هم داريد؟
فکرش را بکنيد آدمي با موقعيت تختي کارش را از دست بدهد. توي استاديوم راهش ندهند. نگذارند حقوق بگيرد و نگذارند کشتي بگيرد.
وقتي هويت اجتماعي را از آدمي مثل تختي بگيرند چه چيز ديگري برايش باقي مي ماند؟ کشتي فرع زندگي تختي بود ولي راهي براي شناخته شدن و مطرح شدن و مردمي شدنش بود.
تمام امکانات اجتماعي را از او گرفته بودند. حتي چند نشريه قبل از مرگ تختي به او اتهام هاي اخلاقي زدند. تمام اين مستندات را دارم و آنها را آرشيو کرده ام.

مهمترين خاطرات تختي کدام هستند؟
يکي خاطره زلزله بويين زهراست و ديگري واردشدنش به سالن کشتي همزمان با غلامرضا پهلوي است.

سايه تختي چقدر روي زندگي شما تاثير گذاشته است؟
هم سخت است و هم خوب است. 4 ماهه بودم که پدرم مرد ولي هيچ وقت احساس نکردم که پدر ندارم. همين که سعي کردم راههاي زندگي ام را خودم انتخاب کنم ، دليلش تختي بود.
دلم مي خواست از جهان سر دربياورم. دلم مي خواست خوبي هاي توي دل آدمها و جهان دوروبرم را کشف کنم و هميشه فکر مي کنم مهمترين ويژگي تختي راستين بودنش بود.

از وسايل تختي کداميک را داريد؟
مدالهايش که امام رضاست. يک پوليوري داشت که سال 76 آن را همراه ديپلم مدال طلايش براي موزه کشتي به آقاي طالقاني دادم.
يک پيراهن هم از تختي دارم به اضافه سوغات هايي که از خارج آورده بود.

دست خطي هم داريد؟
بله. دست خطش پشت بعضي از کتابهاست. مثلا موقع تولدم ، اسمم را پشت قرآن نوشته است.

ديگران چه مي گويند؟

منوچهر لطيف : «هر چه درباره اين بزرگمرد تاريخ ايران بگوييم و بنويسيم ، چيز تازه اي نخواهد بود، چرا که درباره غلامرضا تختي بسيار گفته اند و نوشته اند.
برخي از اين اظهارات و نوشتار اغراق آميز است که ستايش از اخلاق و صفات مردگان ريشه در فرهنگ ما دارد. چرا که مرده پرستي از صفات بارز مردم ايران است.
در خصوص تختي بايد به فتواي عقل ، خرد و تکيه بر واقعيت ها داوري کرد و به قضاوت نشست. تختي تاريخي با تختي اسطوره اي تفاوت بسيار دارد.
خيلي از مردم بخصوص نسل جوان ما که آن بزرگمرد کشتي ايران و جهان را نديده اند، از تختي نقش آن پهلواني را در ذهن خويش ترسيم کرده اند که در اين زمانه نظيرش را در هيچ نقطه جهان نمي توان ديد.
تختي زندگيش را فداي آرمان هاي آزاديخواهي مردم کرد. تختي با مردم زيست ، مدال قهرماني را از مردم گرفت و سرانجام از دروازه تاريخ گذشت و به اسطوره ها پيوست.»
خلاصه

تاريخ ولادت: 1309/8/5

تاريخ فوت: 1346/10/18

غلامرضا تختي فرزند رجب در سال 1309 در خانواده اي مذهبي و همداني الاصل و در يكي از محله هاي شهر تهران بنام «خاني آباد نو» بدنيا آمد. پدرش مغازه‌دار و مادرش خانه‌دار بود و دو برادر و دو خواهر ديگر نيز داشت.

. " حاج قلي"، پدر بزرگ غلامرضا، فروشنده‌ي خوار و بار و بنشن بود. از قول رجب خان، تعريف مي‌كنند كه حاج قلي در دكانش بر روي تخت بلندي مي‌نشست و به همين سبب در ميان اهالي خاني آباد به حاج قلي تختي شهرت يافته بود. همين نام بعدها به خانواده‌هاي رجب خان منتقل شد و به " نام خانوادگي" تبديل شد

همچنين ازنظر وضع اقتصادي در سطح متوسطي قرارداشتند تازمانيكه رژيم زمينهايي كه پدرش در جنوب تهران داشت به منظور احداث راه آهن تصرف شد و از آن به بعد بود، كه بدليل فقر مالي ديگر نتوانست به تحصيل ادامه دهد و نزد شيخ ابراهيم نجار مشغول بكار شده و به تدريج به كشتي روي آورد و عضو زورخانه گردان شد. در ابتدا خيلي لاغر و خجالتي و با حجب و حياء بود. و تحمل شكست برايش دشوار، اما بتدريج شكست را مقدمه پيروزيهاي درخشانش كرد، تاجائيكه درطول حياتش روي تمام تشكهاي دنيا اكثر

موفقيتها را درآغوش گرفت، كه اين از هر جهت استثناء است. سال 1336 سال اوج گيري و كسب اولين مدال طلاي المپيك توسط تختي است. زيرا او با چنان آمادگي و صلابتي در مسابقات ملبورن ظاهر شد كه همه حريفان را از دم تيغ گذراند. او در اين مسابقات حريفان آفريقايي، دانماركي، ژاپني، استراليايي، آمريكايي و شوروي را با شكست مواجه ساخت. تختي درباره پيروزي بزرگش در ملبورن مي گويد:

«درسال 1336 آن حقارتي كه چندسال پيش قوز آن را بر دوش مي كشيدم از وجودم رخت بربست.»

ارتباطات مرحوم غلامرضا تختي با روحانيت به ويژه روحانيت مبارز شاخصي براي ديانت و مسلماني اوست. او ارادت زيادي به آيت ا... طالقاني و آيت ا... زنجاني داشت. درد دلهايش بيشتر پيش اين دو نفر بود، و در واقع آنها سنگ صبورش بودند. همچنين عشق به اهل بيت در او آنقدر بود، كه هنگام شكست در مسابقات 1334 توكيو به اتفاق ساير كشتي گيران شكست خورده از توكيو رهسپار كربلا شد. علاوه برآن تختي پيش از هر مسابقه به زيارت حضرت رضا(ع) مي رفت، و دربازگشت از مسابقات نيز مجددا امام رضا(ع) را زيارت مي نمود. همچنين بنابه اظهارات شادروان، هميشه قرآن كريم را با خود بهمراه داشت. بنابراين مجموعه اعتقادات تختي به خدا موجب شده بود كه او يكي از صديق ترين و پاك ترين مردمان زمان خودباشد.

تختي در دوران زندگي ورزشي اش رکورد دار شرکت در المپيک ها و کسب بيشترين مدال از اين آوردگاه بود. درچهار دوره المپيک حضور داشت و حاصل آن يک طلا، دو نقره و يک عنوان چهارم بود که در کشي ايران اين امر اتفاق نادري است. جهان پهلوان علاوه بر قهرماني، به لحاظ منش و رفتار انساني و سجاياي اخلاقي پسنديده و جوانمردي و نوع دوستي شهره خاص و عام بوده است

درهمان ايام كه تختي عرصه قلبهاي مردم ايران را در مي نورديد، عشق به مبارزه و فعاليتهاي سياسي دراو ريشه دوانيد. او خود را يك مبارز مي دانست و در ارتباط نزديك با مرحوم آيت ا... طالقاني وشهيد حجت‌الاسلام سيد مجتبي نواب صفوي بود. تختي رفته‌رفته به جمع سياسي ها پيوست و همين امر موجب نارضايتي دستگاه حاكم شد.

آري تختي يك قهرمان بود، يك مبارز بود، قهرماني سياسي كه پيوسته با عمال رژيم درجنگ و گريز بود. چنانچه در يكي از خاطرات تختي گفته شده كه پس از قهرماني تختي و يارانش در يوكوهاما، تيم كشتي را به ديدار شاه بردند. در اين ديدار شاه از تختي خواست، تا كشتي را رها كرده، به مربي‌گري بپردازد. اما او در پاسخ گفت: من براي اين مردم چيزي ندارم، جز كشتي. اين آخرين فرصتهاي من است كه براي رضايت مردم كشتي بگيرم و آنها را خوشحال كنم. اين پاسخ نارضايتي و خشم شاه را در پي‌داشت، زيرا تختي تشك كشتي را حلقه وصل خود و ملت مي دانست، و شاه و دستگاه او مي خواستنداين اتصال را قطع كنند. لذا سعي مي‌كردند، مانع حضور او روي تشك شوند. بعداز اين ملاقات بود كه حقوق تختي قطع شد و ماموران ساواك بيش از پيش او را زير نظر گرفتند. با اينحال تختي در انتخابات كنگره جبهه ملي شركت كرد و در كنگره اين جبهه كه در ديماه سال 1341 در تهران برگزار شد، به عنوان نماينده ورزشكاران با يكصد راي به عضويت شوراي مركزي انتخاب شد. مدتي بعد شاه و عواملش سعي كردند،‌تا با خريد تختي اورا از مردم دوركنند. آنها پيشنهاد وكالت مجلس، مديريت شهرداري و... را به تختي دادند.‌كه او هيچ يك را نپذيرفت و زير بارزور نرفت.

در جريان زلزله بوئين زهرا مردم بدليل بي‌اعتقادي به دستگاههاي دولتي ازدادن كمك خودداري مي كردند، و دراين هنگام بود كه تختي آمادگي‌اش را براي دريافت هداياي مردمي از طريق روزنامه كيهان اعلام نموده و پس از موافقت نيز با حضور درميان مردم صميمي توانست كمكهاي بيشماري به نفع زلزله زدگان از شهروندان جمع آوري نمايد. شادروان تختي درسن 34 سالگي تصميم به ازدواج گرفت و با دختري بنام شهلا توكلي پيوند زناشويي بست كه ثمره اين ازدواج يگانه فرزندي به نام بابك بود كه در شهريور سال 1346 متولد شد. در زمان ازدواج به دلايل ذكر شده تختي وضع مالي خوبي نداشت و به همين دليل نتوانست اجاره خانه‌اي كه براي زندگي همسرش تهيه كرده بود را بدهد، و مجبور شد پس از 7-6 ماه به خانه خودش كه مادر و خواهرش نيز در آن زندگي مي كردند بازگردد.

درسال 1345 آخرين مسابقات تختي در توليد و آمريكا انجام شد و از آن زمان به بعد قهرمان قهرمان درسن 36 سالگي با كشتي خداحافظي كرد. چنانچه گفته شد شادروان تختي مرتب از سوي ساواك تحت نظر قرار مي گرفت. و در اين رابطه اسناد و مدارك بسيار نيز موجود است، بعنوان مثال در مهرماه سال 1346 طي نامه‌اي سوابق تختي از اداره سوم استعلام شد كه در پاسخ نوشت:

«ضميمه پرونده كلاسه 128111 آقاي غلامرضا تختي را يكي از عناصر حزب سوسياليست معرفي مي نمايد».

در رابطه با مرگ شادروان تختي شايعات بسياري گفته شد،‌رژيم آنرا خودكشي ناشي از عقده هاي رواني، اختلافات خانوادگي، و... معرفي كرد، اما آنچه بر مردم حقيقت جوي ايراني از اسناد به جاي مانده مسلم گشت. اين بود كه تختي به دست عمال رژيم كشته شد. آري اورا در يكي از اتاقهاي هتل آتلانتيك تهران كه مجاور سازمان امنيت كشور بود، به قتل رساندند و ظواهر امر را به نحوي طراحي كردند كه دال برخودكشي تختي باشد.

خبر در گذشت قهرمان كشتي ايران در تاريخ 1346/10/18 در سراسر تهران بلكه ايران و جهان پيچيد و همه ناباورانه در سوگ تختي به عزاداري پرداختند. پيكر پاكش نيز در تاريخ 1346/10/19 پس از كالبد شكافي در پزشكي قانوني و راي برخودكشي او به ابن بابويه منتقل و همانجا به خاك سپرده شد.

روحش شاد و راهش پر رهروباد.

گردآوری : گروه اینترنتی نیک صالحی
http://www.niksalehi.com/public/
  ایستگاه سلامت نیک صالحی
سرگرمی
جدیدترین خبرهای امروز
تازه های نیک صالحی در یک نگاه
عکس های دیدنی
جدیدترین خبرهای امروز
بخش سرگرمی
خروجی RSS برای بخش  سرگرمی مرتبط
Copyright (c) 2003-2014 Niksalehi.com All Rights Reserved. © کلیه حقوق متعلق به سایت نیک صالحی می باشد. باز نشر مطالب تنها با ذکر منبع مجاز می باشد .
9595