يه قاب عكس خالي

يه خونه ي سوت و كور

يه دست سردو خسته

يه قلب پر خون و خورد

يه آدم نشسته

كه قلب اون شكسته

يه آدم بي صدا

كه بغض گلو شو بسته

 

كسي از اون نپرسيد

چرا صدات گرفته

چرا خنده رو لبهات غريبگي گرفته

 

نه آدمي نه قلبي

نه همدمي نه حرفي

يه بار از اون بپرسه

دلت چرا گرفته؟

 

چرا دلت گرفته

چشات بارون گرفته

چرا تو دنياي تو

سكوت خونه گرفته

 

نه هيچ كسي نپرسيد

نه هيچ كسي نفهميد

يه روز تو بي كسي هاش

واسه هميشه خوابيد

 

  شعر از    تيام