سنگ سفيد

  

غروب غرق به خون عصر بهاري

 

من  و شكوفه هق هق يخ بسته , پر از نفرين سياه سكوت

 

ياد آن روزهاي من , كسي مي آمد كسي مي رفت

 

شبنم به مو هايش مي كشيدم , شور جواني بدرقه ام در كوچه هاي ضيافت نور

 

ماه فروردين , بوي عيد امسال پر از خاكستر عشق است

 

گنگ و لال و خراب , سراسر علامت عشق ممنوع , نفس قدغن

 

پچ پچ سرد درونم مي كشد مرا , مي برد تا لب سنگ سفيد

 

قاب نگاه سياه است , پراز بوي مرگ آواي كافور

 

نفسهاي منجمد پر از نفرت مبشر مرگند در تنهايي

 

 

  بهار خاكستري83

شهريار حقيقت پژوه

تقديم به نازنین عزيزم