تا اين چنين نوراني غرق ستاره به پيشواز خانه تكاني امسال نمي رفت
بهار شاد شرمت باد
عشق همان برق نگاهت در شب تار شباب من است
شيدايي همان سيب سرخ لبانت است
مرا در بدنت بميران , جاودانه
مرا بگردان دور خودت چون كودكي , مستانه
بيارا , بيازما تنم را چون شهريور تنت
انديشه كن لحظه اي در اين بي تابي ام
نفس بگير, بخرام , بكش در حرمت ناز نگاهت
لاله و لادن قدمت , آغوش گرمم نفست
آسوده ام كردي وصف ناشده آرميدي در من چون اشك خموش
اين همه ياس سپيد پيشكش اين همه رسوايي تو
پس از اين راحت خواهم آسود در اين گور خموش
بهار شاد شرمت باد
زمستان سيه رخ امسال آيينه چشمت باد
شهريار حقيقت پژوه
تقديم به نازنین عزيزم