شب به سحرميرسونم نزديك اون اقاقيا
كاش اينجاسكوت بود سكوت بي هياهو
صداي قلبت مي اومد همان كه درتنم بود
كاش آرزو آسون بود مثل خدا شبيه ما
تا ته شب دادمي زدم بي صداي بي صدا
مي دونم يكي همين نزديكي هاست اونورلحظه هاي ناب
مرگ منودوست نداره حتي توتصور حتي توخواب
هنوزنفس جون مي كنه مثل نگاه مثل ابرگريه دار
بازتمام احساس من پاي همان چوبه دار
از اون شباي بي هواست بعد يك تشويش نگاه……
شهريار حقيقت پژوه
تقديم به نازنین عزيزم