پایان**
ای آنکه نقش سبز دلت مثل آب بود
باور نمی کنم که نگاهت سراب بود
با من بگو سکوت تو پایان قصه نیست
یعنی تمام قصه ما نقش خواب بود؟
یادش بخیر روز نخستین عشقمان
آن لحظه ها همیشه پر از التهاب بود
امشب به یاد عشق تو فریاد می زنم
ای آشنا که در دل تو آفتاب بود
ای آنکه نقش سبز دلت مثل آب بود
باور نمی کنم که نگاهت سراب بود...
شعر از: سپيده