نوازش...
یه شب چراغ عشقتو دوباره خاموش می کنم
اینبار برای همیشه تو رو فراموش می کنم
نمی ذارم تو خاطرم رنگ خیالت بمونه
رو شونه های ساحلم موج نگاهت بمونه
صدای قلب من حالا دیگه دوست ندارمه
از تلخی گذشته ها هر چی بگم بازم کمه
غروب که از راه می رسه عشقتو یادم میاره
اما دیگه تموم شده بین من و تو دیواره
یه روزی لحظه های من لبریز خواهش تو بود
رو پیکر خستگیام دست نوازش تو بود
چه زود گذشت روزایی که به قلب خسته جون میداد
نگاه گرمی که به من آسمونو نشون میداد
حالا دوباره قلب من نوازش تو رو میخواد
اون لحظه های روشن لبریز خواهش رو میخواد...
شعر از: سپيده