گفتي ستاره ماندنيست، ديدي ستاره هم شكست!؟
عهدي ميان ما نبود ،عهدِ نبسته هم گسست!!
اين خوابِ سبز از ابتدا ، يك اشتباه ساده بود
يك اشتباه ساده كه ، آخر مرا در هم شكست
از دست زخم روزگار، به غم نشسته بود دل
به غم نشسته بود ، باز ، ديدي كه در خون هم نشست
گفتم چه غم از حادثه ، وقتي تويي سد ، سيل را
ديدي خيالي خام بود ، ديدي كه اين سد هم شكست
گفتي كه: « چشم از من بدار، لايق نئي اينجا ، برو
گفتي :« تو را تقصير نيست ، نتوانمت در دل نشاند»
اين آخرين حرف تو بود ، حرفي كه بنيانم گسست
آري! بلور عاطفه ، با سنگِ بي مهري شكست
اين دل شكسته بود ، باز ، يكبار ديگر هم شكست
يادي كن از تنهائي ام ، زين صيد مانده در قفس
شعر از: مریم
برقراری ارتباط با مشترک مورد نظر مقدور نمی باشد :)