دي آن بت شهرآشوب از بتكده بيرون شد       در حسرت ديدارش ،چون باده ، دلم خون شد

در سينه پر از آتش ،  دريا چكد از چشمم      جانا تو چه ميداني؟ دور از تو رخم چون شد!!!

 شعر از :كامي