هر از گاهی نگاهی بی هوس هم لذتی دارد
نديدن در دوراهی رسيدن حکمتی دارد
شنيدن در شبی شبنم زده در اوج شيدايی
نگفتن از دل شوريده شايد صحبتی دارد
به چشمم شب نَمی زد در بهاری بی رگ و ريشه
خوشا! برگی که هر شب شبنمی را الفتی دارد
به من بابای نامَردَم نه داد آبی و نه نانی
به فکرش در کتابش بر سر من منتی دارد
خدای ناخدايان را جدای کدخدايان دان
به دريا ناخدا از آن خدايش قدرتی دارد
به دنيا کدخدا خود را خدا می داند و هرگز
نمی گويد خدا خود آمد و خود علتی دارد
دگر بر گردن دارا نمی بينيم داری را
ندارا را طناب دار گويی نعمتی دارد
به سازم جای زخمه زخم کاری می زنند و بس
برای خواندنم ديگر زبانم لکنتی دارد
شعر از : عباس بيک محمدي
mehrazmusic@yahoo.com