حبیب، به آرزوی خود رسید؛ مرگ در وطن + تصاویر

عصر ایران؛ مهرداد خدیر- کودکی به نام «حبیب» هنوز دو سال نداشت و لب به سخن نگشوده بود که دکتر مهدی حمیدی شعر «مرگ قو» را سرود: شنیدم که چون «قو»ی زیبا بمیردفریبنده زاد و فریبا بمیرد شب مرگ تنها نشیند به موجیرَوَد گوشه ای دور و تنها بمیرد شاعر، این شعر را در ۲۷ […]

عصر ایران؛ مهرداد خدیر- کودکی به نام «حبیب» هنوز دو سال نداشت و لب به سخن نگشوده بود که دکتر
مهدی حمیدی شعر «مرگ قو» را سرود:

شنیدم که چون «قو»ی زیبا بمیردفریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجیرَوَد گوشه ای دور و تنها بمیرد

شاعر، این شعر را در ۲۷ فروردین ۱۳۳۳ سرود اما شهرت و همه
گیری آن پس از آن رخ داد که خواننده ای به نام حبیب محبیان بیست و دو سه سالی بعد
به صحنه آمد و در قالب ترانه با آن گیتار دوازده سیم خود خواند:

من این نکته گیرم که باور نکردمندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا برآمدشبی هم در آغوش دریا بمیرد

شگفت این که خود خواننده نیز
در بیستمین شب خرداد ۱۳۹۵ و نزدیک به چهل سال بعد در آغوش دریا مُرد.
کنار دریا و در رامسر.

حبیب محبیان البته زاده و بالیده شمال ایران نبود.
او در چهارم مهر ۱۳۳۱ در شمیرانِ تهران به دنیا آمده بود.
در خانواده ای اهل موسیقی و در جمع برادرانی که ویولن می زدند: منوچهر و منصور و محمود.
حبیب اما گیتار دوست داشت و زیر نظر مرتضی حنانه در رادیو تلویزیون ملی ایران موسیقی آموخت.

او که بعد از پیروزی انقلاب و در سال ۱۳۶۰ مثل خیلی های دیگر از هم صنف های خود ناگزیر
از کوچ شد با این که خود نیز گاهی کوشید اما از جنس خوانندگان لُس آنجلسی نشد و نبود و
دوست داشت برگردد.
همه دوست دارند برگردند اما او دوست داشت برگردد و در همین چهار چوب هم کار کند.

یکی دوباری تقاضا کرد و پذیرفته نشد تا سال ۸۸ و در توفان پس از انتخابات موافقت شد و
بازگشت و برای این که حساسیت ایجاد نکند به شمال رفت و در ویلای یکی از دوستان خود ساکن شد.

هر چند که بعدتربر سر انتشار آلبوم او موانع بسیاری گذاشتند.
تازه دریافته بود که توافق و کسب مجوز از یک نهاد یا شخص الزاما به منزله تبعیت یا موافقت دیگران
نیست‌.

شایعات متفاوتی درباره نحوه بازگشت او وجود دارد.
از نقش سمیر زند که نام هنری فرزند یک روحانی مشهورو فقید است تا وساطت رییس دفتر احمدی نژاد اما
برای مردم و حبیب مهم این بود که برگردد و حالا برگشته بود.
او دوست داشت اگر می خواند اینجا بخواند:

در آن گوشه، چندان غزل خوانَد امشبکه خود در میان غزل ها بمیرد
گروهی بر آن‌اند کاین مرغِ شیداکجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

و حبیب که در اینجا ( ایران) عاشقی کرده بود پس باید
اینجا می مُرد.
عاشقی اما نه در قالبِ غالب ترانه ها که سروده های عاشقانه او بیشتر به یاد مادرو همسری بود که
از دست داد ( آهنگ های مادر و خرس کوکی در ” مرد تنهای شب”) و به یاد همسر درگذشته
به خاطر حساسیت به آمپول پنی سلین ( شهلای من و خواب سرخ بوسه ها) و یا به یاد هر
دو (نگاهم).

یکی از تفاوت های او با خوانندگان دیگر در علاقه به اشعار شاعران نامدار معاصر بود ولو برای ترانه و
خواندن نسروده باشند همچون سروده استاد دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی که دیگران هم خوانده اند اما با صدای حبیب
فرایاد می آید:

نَفَسم گرفت از این شهردرِ این حصار، بشکندر این حصارِ جادوییِ روزگار بشکن
چو شقایق از دلِ سنگبرآر رایتِ خونبه جنون، صلابتِ صخره ی کوهسار بشکن
تو که ترجمانِ صبحیبه ترنّم و ترانه لبِ زخم دیده بگشاصفِ انتظار بشکن
سرِ آن ندارد امشب که برآید آفتابیتو خود آفتاب خود باش و طلسمِ کار بشکن…

حبیب محبیان پس از بازگشت به تعبیری از آنجا رانده و در اینجا مانده بود.
چون خوانددگان لُس آنجلسی بازگشت او به ایران را در قالب یک پروژه تعریف می کردند و در اینجا هم
به کسی که پس از ۲۸ سال اقامت درخارج از کشور بازگشته بود اعتماد نه چنان بود که وعده داده
بودند.به همین خاطر فرزند او نه در ایران ماند و نه به آمریکا بازگشت که در ترکیه ساکن شد.

برخی معتقدند همان بازی یی که در دولت احمدی نژاد با بعضی از دیگرایرانیان خارج از کشور انجام شد با
او نیز صورت پذیرفت.
مثل رفتاری که با همسر دکتر فاطمی شد یا لحظه ثبت نام رحیم مشایی با آقای بازیگر سینمای ایران یا
با علیرضا افتخاری که می خواستند بدیلی برای شجریان باشد و خود نیز ادامه نداد.

با این همه اما و فارغ از قضاوت درباره صحت و سقم این ادعاها و گزاره ها حبیب از بسیاری
از همکاران خود بختیار تر بود.
چون برگشت و همین جا آرام گرفت؛ در خانه .

بعید است که جنازه خواننده خاموش شده را از سردخانه زینبیه رامسر به تهران انتقال دهند تا از مقابل
تالار وحدت تشییع شود چرا که این بار مانند مرتضی پاشایی شاید تنها دهه هفتادی ها نیایند و دهه های
قبل هم برای تجدید خاطره بیایند و البته پای دهه هشتادی ها هم چنان که در قضیه کورش دیدیم باز
شده است.

اما چه در قطعه هنرمندان بهشت زهرا دفن شود و چه در همان روستای «نیاسته» در « کتالم» رامسر باز
هم به آرزوی خود رسیده است: مرگ در وطن و در خاک ایران خفتن.

گروهی بر آن اند کاین مرغ شیداکجا عاشقی کرد؟ آنجا بمیرد

حبیب مجبیان اینجا عاشقی کرد و اینجا مُرد.
این نکته مهم تر از آن است که بازگشت او در اوج مباحث سیاسی در سال ۸۸ پروژه سیاسی بود
یا اقتصادی یا هر عنوان دیگر.

گالری شخصی جواهرات هنرمندان
خلاص شدن از دردهای نشیمنگاهی تصاویر
اخبار مرتبط :
جواهر بازارپنجاه چهلآیسان پروازسامسونگ
5040 -2دکتر طاهریدکتر تاجبخشمهرپرواز
جواهر بازارپنجاه چهلآیسان پروازسامسونگ5040 -2دکتر طاهریدکتر تاجبخشمهرپرواز