من همسايهآزارها را ميشناسم. آنها همه جا هستند در راهرو، حياط، جلوي پاركينگ، طبقه بالا، پشتبام يا هر جاي ديگري كه فكرش را بكنيد
همسايهآزارها وقت درسخواندن، خوابيدن، استراحت كردن و... سروكلهشان پيدا ميشود!آنها هميشه در پي آزارند. شايد هم نميدانند كه مزاحم و مردمآزارند. آنها شاخ ندارند، مثل آدم فضاييها نيستند، از سرزمين ديگري نيامدهاند... اما عجيب و غريباند.
اولين قدم، زنگ
در از زنگ در شروع ميشود؛ مردم آزارها در را ميزنند و فرار ميكنند. با قصد و نيت قبلي! اما همسايهآزارها، معمولاً بيتوجهاند و هر روز وقت و بيوقت زنگي را اشتباهي ميزنند. يا به مهمانهايشان درست آدرس نميدهند و يا از مدرسه كه برميگردند، بيتوجهي ميكنند و همانطور كه در حال گپ زدن با دوستانشان هستند زنگ همسايهها را ميزنند؛ البته اگر نيم ساعت جلوي در نايستند و آواز نخوانند و شيطنتهاي آن روز مدرسه را تعريف نكنند!
يكي از آنها را ميشناسم. نامش را شطرنجي ميكنم تا كسي او را نشناسد. او يك پسر 16 ساله است و هر وقت به او يادآوري ميكنند كه لطفا ً صحبتهايتان را در راه تمام كنيد و ديگر پشت در خانه نايستيد، ميگويد: چشم. اما باز فردا ميآيد و روز از نو، روزي از نو.
مرحله دوم، حياط
حياط دومين مرحله است. حياط جاي آزار عمومي است. مردمآزارها با همه حياطها كار دارند و نه صرفاً حياط آپارتمان يا خانه شخصيشان. البته نميخواهيم نوع آزارهاي آنها را شرح بدهيم و بدآموزي داشته باشيم.
عكس: اميد پارسا نژاد
اما همسايهآزارها خواسته و ناخواسته از حياط استفاده بهينه ميكنند. اينجا همسايهآزارها ميتوانند تعداد بيشتري را درگير مسئله كنند. مثلاً بردن كيسه زبالهها وقتي شيرابه ميكند و راهرو و حياط را كثيف و آلوده ميكند، يا وقتي حياط بزرگ است، فوتبال بازيكردن بيموقع و يا بازيهاي پرسروصدا در ظهرهاي تابستان و يا دوستي كهنه و قديمي توپ و شيشه و ...
البته من و شما چند تا از آنها را ميشناسيم. چندتايشان دوستانم هستند و ميگويند هيچ قصد همسايهآزاري در كار نيست، اما خب آنها ظهر تابستان دوست دارند با هم حرف بزنند، بخندند و بازي كنند.
آنها شايد ندانند فقط كمي توجه آنها را از يك همسايهآزار تبديل ميكند به يك همسايه واقعي.
سومين قدم ، راه پلهها
راهرو و راهپلهها مرحله بعدي هستند؛ آمار همسايه آزارها اينجا به شدت بالا ميرود. معمولاً منظور خاصي براي آزار دادن وجود ندارد. همين صداي پا يا دويدن همسايهها در راهپله، در زمان استراحت يا وقتي در حال درسخواندن باشيم، ميتواند تمركزمان را به هم بزند.
خداحافظي مهمانها هم هست. نميشود كه به مهمان بگوييم هيس! در فرهنگ مهماننواز ما كه آنقدر هم پزش را ميدهيم، هيس جايي ندارد. فقط اگر خود مهمان سكوت را رعايت كرد ما نميگوييم اشكال ندارد راحت باش!
اين قسمت ديگر به خود مهمانها و در واقع به خود ما وقتي كه مهمان باشيم بستگي دارد.
شايد خيلي از ما ناخواسته در راه پله و راهرو همسايهآزار بودهايم.
در كتاب «فرهنگ آپارتماننشيني» از مجموعه «آموزشهاي شهروندي» در اين زمينه ميخوانيم: «فضاي فيزيكي آپارتمانها، اجازه مهمانيهاي بزرگ و مكرر را به افراد نميدهد چرا كه رفت و آمد زياد به دليل سلب آسايش از همسايگان، مناسب نيست و ساكنان معمولاً مجبورند كه مهمانيها و مراسم ويژه خود را در خارج از منزل برگزار كنند.»
عكس: پيمان هوشمند زاده
آخر حالا به اتاقتان برويد و درس بخوانيد. اين صداي بمب نيست، صداي موسيقي از اتاق پسر جوان همسايه ديوار به ديوار مي آيد.
حالا برويد استراحت كنيد... نترسيد، دعواي خانوادگي است. هنوز عادت نكردهايد؟
و حالا اگر ميتوانيد، بخوابيد. مگر نميدانيد؟ همسايه طبقه اول از سفر برگشته اند و چند شبي است كه مهمان دارند.
آنها هيچكدام در پي آزار همسايه نيستند.خيلي وقتها خودشان هم ميدانند اما ميگويند: همين يك شب اشكالي ندارد!
خيلي وقتها خودشان هم نميدانند، فقط بيتوجهاند.
اما بسياري از آزارها در بيتوجهيهاست. همين.كه البته اين مسئله خيلي كم اتفاق ميافتد.
پشت بام هم هست. بادبادك هوا كردن در تابستان، برف بازي و پارو كردن در زمستان (اگر برف بيايد) و...
بعضيها فراموش ميكنند در پشتبام را ببندند! بعضيها در بازي لباسهاي شسته شده همسايهها را روي زمين مياندازند. بعضي وقتها در حين بازي، ناخواسته، شلنگ كولرها از جا در ميرود. و يا به كانالهاي كولر برخورد ميكنند.
اگر همسايه طبقه آخر طاقت بياورد و روي پشت بام نيايد و...
پشت بام هم ، فضاي مناسبي براي همسايه آزارهاست.
همشهری