ایسنا-«راننده تاکسي به محض مشاهده مسافراني که در حاشيه خيابان ايستاده بودند، در يک لحظه فرمان را به راست گرفت و خودرو را در يک حرکت پرتابي به کناره خيابان رساند. صداي ترمز و بوق خودروي پشت سر، نگاه همه را به صحنه کشاند. راننده خودروي دوم با فرياد گفت: آي تاکسي! پس اين خط کشي مال چيه؟ مگه ماشينات چراغ راهنما نداره؟! راننده تاکسي با طلب کاري مضاعف جواب داد: تو نميخواد رانندگي درست رو به من ياد بدي! من خودم ميدونم خط کشي مال چي هست و چراغ راهنما به درد چي مي خوره!!»
به گزارش سرويس نگاهي به وبلاگهاي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، محمد حسن جعفري در وبلاگ "سپيدار" به نشاني http://www.sepidaar.blogsky.com در ادامه نوشته است: راننده تاکسي راست ميگفت. او به خوبي ميدانست که خطکشيهاي خيابان به اين منظور انجام شده که آرامش و ايمني رانندگي را تامين کند و چراغ راهنماي خودرو هم ابزاري است براي گردش به راست و چب بدون برهم زدن آرامش و ايمني خود و ديگران! مشکل او و بيشتر رانندگان تهراني دانش نيست، مشکل تبديل شدن اين دانش به مهارت و رفتار است.
بيشتر مردم ما مي دانند که نظافت و پاکيزه نگه داشتن محيط عمومي خوب است، مصرف سيگار بد است، بني آدم اعضاي يکديگرند، مومنان با هم برادرند، مهرباني، اخلاق خوش و رفتار دلسوزانه با هم نوع مورد تاکيد سنتهاي اعتقادي و ملي ماست، مصرف بي رويه آب، برق و سوخت به زيان کشور است، دروغ و رياکاري بد است. انجام دقيق و مسوولانهي کار، موجب پيشرفت و حفظ وجهه کشور است. رعايت مقررات راهنمايي و رانندگي به نفع همه هست. آري تقريبا همه مردم ما اين موارد را مي دانند و به همين دليل هم گفته ميشود که ايرانيان مردم با فرهنگي هستند.
اما شمار قابل ملاحظهاي از شهروندان (اگر نگوييم بيشتر آنان) توجه چنداني به پاکيزه نگه داشتن محيطهاي عمومي ندارند، جمعيت سيگاريها پيوسته افزايش مييابد، شهروندان در برخوردهاي روزمرهي کوچه و خيابان چندان رعايت همديگر را نمي کنند. ميزان مصرف انرژي در ايران چندين برابر استاندارد جهاني است، رفتارهاي غيرصادقانه و رياکارانه بازار گرمي دارد، پرخاشگري به بيماري رايج جامعه تبديل شده است. تعهد، مسووليت و انجام دقيق وظايف شغلي به کيميا تبديل شده است. رانندگي آشفته و لجام گسيخته ما مثال زدني است و ... اين همه نشان مي دهد که مردم ما الگوهاي رفتاري درستي در اين زمينهها ندارند.
اين تفاوت بين دانش و مهارت است. دانش فضيلت است اما به تنهايي نجات بخش نيست. تنها اطلاع رساني کافي نيست، اطلاع رساني، آموزش و انتقال دانش در صورتي تحول آفرين است که بتواند از مرز داشتههاي ذهني عبور کرده به رفتار و مهارت تبديل شود.