هموطن سلام- سيد ايمان ضيابري -تحصيلات مقدماتي را در ايران گذراند اما جاهطلبيها و زيادهطلبيهاي علمي به او اجازه ندادند تا همينجا كار را تمام كند. بايد به محيطي علمي ميرفت تا بتواند شوق و ميل بيش از حد به دانستن را در خود فرونشاند و آنقدر بياموزد تا بتواند از آموختههايش دركمك به بشريت و بهبود وضعيت زندگي مردم استفاده كند.
به فرانسه رفت و به دانشگاهي كه شنيدن نامش قند را در دل خيليها آب ميكند. سوربون! آنجا در مكتب بزرگترين استاد حقوق فرانسه شاگردي كرد و بهترين روزها را گذراند.
تكتك خاطراتش با پروفسور لويي فاورو را با آب و تاب و هيجان بسياري نقل ميكند و زماني كه به ياد ميآورد او مدتهاست ديگر در كرهي خاكي زيست نميكند، او نيز روح و روان خود را به دنياي ديگري پر ميدهد. از عشق به استادي سخن ميگويد كه هرگز نميتواند فراموششن كند. دكتر علي حاجيپور دكتراي حقوق سوربون فرانسه ميخواهد سال آينده به وطنش بازگرد...
سوال- جناب حاجي پور، كمي از سوابق خود بگوييد. چه طور شد كه براي تحصيل به فرانسه رفتيد و سوربون را انتخاب كرديد؟ اصلا چرا حقوق؟
بهتر است سوال شما را از آخر به اول جواب دهم. چرا حقوق؟ زماني كه دانش آموز دوره راهنمائي بودم، به ادبيات، فلسفه و باستانشناسي علاقه زيادي داشتم.
درسال سوم راهنمائي ، ميبايست كم كم آماده ميشدم تا براي تحصيل در دبيرستان، از رشته هاي موجود يكي را انتخاب كنم. در آن دوران در كنار مطالعات موردعلاقه به مرور با واقعيات محيط پيرامون خود نيز آشنا مي شدم.
به دنيا آمده و بزرگ شده ي لرستان هستم، زماني كه دنياي اطرافم رااندك اندك ميشناختم، مي ديدم وقتي چند نفر دورهم جمع ميشوند، بيشتر صحبت از ستم هائي مي كنند كه بر آنها ميرود. اينكه آدم هاي قوي تر بر آدم هاي ضعيف تر دستيازي و ستمگري مي كنند. اين واقعيات با روياهاي معصومانه من با دنيائي كه بيشتر از راه مطالعه و يا از راه داستانهائي كه مادرم در بچگي برايمان تعريف مي كرد، فرق داشت.
همواره حسي در من بوده و هست كه دوست دارم در بهتر شدن دنيا كمك كنم، به خير كمك كنم و در برابر شر بايستم. از اين رو، وقتي با واقعيات خشن آشنا شدم، همچون شوپنهاور و بودا، انديشيدن به درد مرا به خود فرو برد و دست از آرزوهاي شخصي ام برداشتم.
به هر حال، در همان دوره راهنمائي براي اينكه ياوري هر چند كوچك و اندك براي خير باشم، دست از تعقيب علايق شخصي ام برداشته و علاقه مند شدم رشته اي بخوانم كه از طريق آن بتوانم قاضي شوم و حق ستمديدگان را از ستمگران بگيرم و يا وكيل شده و وكالت ضعفا را در برابر اقويا بر عهده گرفته و لبخند رضايت را بر لب و اشك شادي را بر چشم ضعفا بنشانم.
تصميم خودم را گرفته بودم و سال سوم راهنمائي ، از معلمانم مي پرسيدم براي قاضي يا وكيل شدن بايد در چه رشته اي ادامه تحصيل دهم؟ گفتند رشته علوم انساني، گرايش فرهنگ و ادب. و اينگونه به حقوق كشانده شدم.
آري اگر اين درد اجتماع نبود، شايد به جاي رشته حقوق، به دنبال آموختن يكي از علايق شخصي ام مي رفتم يعني ادبيات، فلسفه يا باستانشناسي.
همان سال اولي كه كنكور شركت كردم، در رشته حقوق دانشگاه تهران قبول شدم، در دانشگاه هر چه بيشتر مي خواندم، بيشتر پي مي بردم كه چقدر اين رشته را دوست دارم. از بين رشته هاي تخصصي حقوق، از حقوق عمومي بيشتر خوشم آمد. رشته اي كه به بررسي قواعد حاكم بر روابط دولت با شهروندان و نيز قواعد حاكم بر روابط دروني خود دولت مي پردازد.
در رابطه دولت و شهروند، دولت قوي است و شهروند ضعيف و از اين روست كه شهروند در پي حقوق بشر و شهروندي است تا هر چه بيشتر بتواند از طريق اين حقوق، خود را از گزند زياده روي هاي قدرت دولت مصون نگه دارد.
يكي از دلائل علاقه مندي ام به حقوق عمومي، اين بود كه ستم دولت بر شهروند را مهمتر از ستم شهروندي بر شهروند ديگر مي دانستم. از اين رو بود که به زودي حقوق عمومي را به عنوان زمينه تخصصي براي مطالعات آينده برگزيدم، زيرا اگر مي خواستم در رفع ستم قدمي بردارم بايد در رفع ستم بزرگتر مي کوشيدم، ستمي که در نظام هاي حکومتي دنيا، دولت بر شهروند مي کند.
سال 75 همزمان که دوره کارشناسي حقوق را تمام کردم در آزمون کارشناسي ارشد شرکت کردم و با رتبه اول، در رشته حقوق عمومي دانشگاه تهران قبول شدم. سال 77 کارشناسي ارشد را تمام کردم. متاسفانه در آن زمان هنوز دوره دکتراي اين رشته در ايران وجود نداشت. طبيعتا مي بايست با دانشگاه خداحافظي مي کردم ولي برايم امکان پذير نبود. جاذبه محيط علمي دانشگاه مرا به شدت جذب كرده بود. چاره اي جز انديشيدن به ادامه تحصيل در خارج از کشور نداشتم، با دانشگاههاي مختلفي در خارج از کشور مکاتبه کردم تا بلکه بتوانم از آنها بورس تحصيلي بگيرم. در سال 79 دوباره در آزمون کارشناسي ارشد شرکت کردم و در کارشناسي ارشد حقوق بين الملل دانشگاه شهيد بهشتي قبول شدم.
از جمله دانشگاههايي که با آنها مکاتبه داشتم، دانشگاههاي فرانسوي بودند. اين دانشگاهها در پاسخ هايشان به من يادآوري مي کردند که براي بورس فرانسه بايد به سفارت فرانسه در کشور محل اقامت مراجعه کنم. به بخش فرهنگي سفارت فرانسه مراجعه کردم و درهمان سال موفق به دريافت بورس فرانسه براي دوره داآ(D.E.A) و رساله دکترا شدم.
کشور فرانسه تا امروز براي حقوقدان هاي ايراني مناسب ترين کشور و مادر حقوق تلقي ميشود. اکثريت بالائي از اساتيد مطرح ايران در رشته حقوق، از فرانسه فارغ التحصيل شده اند. بنابراين ميتوان گفت فرانسه سرزمين آرزوهاي حقوقدان هاي ايراني است.
با تحقيقاتي که روي اينترنت کرده بودم و ترجمه هائي که جديدا از حقوق اساسي فرانسه شده بود، با نام استادي به نام پرفسور لوئي فاورو آشنا شدم. خيلي علاقه مند بودم تا در محضر ايشان دانشجو باشم.
وي در دانشگاه اکس ـ مارسي 3 در شهر اکس آن پرووانس در جنوب فرانسه تدريس مي کردند. در اين دانشگاه پذيرفته شدم. دوره داآ(D.E.A) را در اين دانشگاه سپري کردم، رساله پايان دوره را با استاد فاورو گذراندم، رساله دکترا را نيز با ايشان گرفتم، متاسفانه اول سپتامبر سال پيش، استاد فاورو از دنيا رفت. با رفتن استاد، هم از لحاظ روحي، ماندن در دانشگاه اکس ـ مارسي بدون وجود او برايم دردآور بود و هم اينکه استاد متخصصي که بتواند استاد راهنماي رساله دکترايم باشد در دانشگاه پاريس ي (پانتئون ـ سوربون) بود، لذا بنا به اين دلائل، بعد از درگذشت استاد فاورو، به دانشگاه سوربون رفتم.
سوال - بارها در نوشته هاي خود، از استادي فرانسوي نام برديد كه پدر حقوق اساسي فرانسه مي خوانيدش و معتقديد يك رابطه ي معنوي و عاطفي عميق با وي داريد. كمي بيشتر اين استاد را معرفي كنيد و از اين عشق و علاقه ي قلبي بگوييد.
همانطور که در جواب سوال پيشين گفتم، وقتي به فرانسه آمدم خيلي علاقه داشتم شاگرد مکتب استاد لوئي فاورو باشم. لذا به دانشگاهي که ايشان درس مي داد آمدم و بسيار به ايشان نزديک شدم. وي بزرگترين استاد حقوق اساسي فرانسه و پايه گذار حقوق اساسي نوين بود و به عبارتي مي توان گفت که حقوق اساسي فرانسه با نام ايشان همراه است.
از نزديک وجود اين استاد بزرگ را درک کردم آنهم نه به عنوان دانشجوئي از بين هزاران دانشجويش بلکه در قالب رابطه عميق و نزديک استاد وشاگرد. توضيح آنکه در دوره داآ(D.E.A)، تنها دانشجوئي بودم که ايشان راهنمائي رساله اش را پذيرفت (سال 2002). همچنين وقتي بعد از اتمام دوره داآ(D.E.A) نزد ايشان رفتم براي گرفتن توصيه نامه اي براي استادي ديگر در حقوق مالي، استاد فاورو از من خواست ، در حقوق اساسي بمانم، وقتي من بيان کردم که کشورم ايران به متخصص حقوق مالي نياز دارد و ...، ايشان گفت که در عمرش کمتر چنين پيشنهاداتي کرده است و توصيه کرد که در حقوق اساسي بمانم. به باور ايشان من در زمينه حقوق اساسي نظريات و حرفهائي براي گفتن دارم.
از اين رو بنا به توصيه استاد، موضوع رساله دکترايم را در حقوق اساسي برگزيدم. اين بار نيز تنها دانشجوئي بودم که استاد فاورو راهنمائي رساله دکترايش را ـ آنهم به پيشنهاد و سفارش خود ـ پذيرفته بود (سال 2003). اين بود که در حقوق اساسي ماندم و اميدوارم بتوانم همان باشم که استاد فاورو باور داشت و در راهي حركت نمايم که استاد توصيه و اصرار داشت.
به خاطر رابطه عميقي كه با استاد داشتم، از نزديک ويژگي هاي انساني، اخلاقي و علمي ايشان را درک کرده ام و از اين رو مي گويم : استاد فاورو نه تنها استاد در زمينه علمي بود بلکه خداوندگار اخلاق نيز بود. به همه احترام مي گذاشت. هميشه لبخند و آرامش بر او حاکم بود با اين حال وقتي انسان به او نزديک مي شد مي ديد در وراي اين آرامش، در درون ايشان لحظه لحظه امواج سهمگين انديشه در جريانند. استاد هميشه و بي وقفه مي انديشيد.
در فرانسه، لااقل در رشته حقوق رسم است که دانشگاه سوربون، اساتيد برجسته را دعوت مي کند که براي تدريس و عضويت در هيات علمي به آنجا روند. استاد فاورو به قول آقاي ديديه موس ـ رئيس کنوني انجمن حقوق اساسي دانان فرانسه ـ به جواب هاي سوربوني ها جواب مثبت نداد، در شهر کوچک اکس آن پرووانس ماند و مکتبي را تاسيس کرد که بر حقوق اساسي فرانسه تاثير فراواني گذاشت.
استاد فاورو بر خلاف جريان حاکم بر اساتيد حقوق، متمرکز بر کار شخصي و فردي نشد بلکه با اعتقادي که به کار گروهي داشت، گروهي را تحت عنوان "مرکز مطالعات دادرسي دستوري" تشکيل داد، در حال حاضر استاد فاورو در ميان ما نيست ولي گروه او هست، از اين رو مي گويم فاوروئي رفت (شخص استاد فاورو) و فاوروئي ماند (گروه مذکور که رسما به "مرکز فاورو" تغيير نام داده است).
اين گروه تحت نظر استاد فاورو نشريه فرانسوي حقوق اساسي و سالنامه دادرسي دستوري و بنيادي ترين کتابهاي حقوق اساسي انتشارات دالوز را منتشر و دوره هاي بين المللي حقوق اساسي و کنگره هاي بين المللي دادرسي دستوري را برگزار مي کرد.
اينکه يک استاد بزرگ، اينگونه به دانشجويان خود بها داده، گروهي تشکيل دهد و کار گروهي کند، نشان از بزرگ بودن روحش دارد، روحي که از خودخواهي ها بسيار به دور است. کار گروهي جنبه هاي مثبت فراواني دارد اما من در اينجا فقط به عنوان مثالي از اخلاق والاي استاد فاورو به آن اشاره کرده ام.
من وقتي براي اولين بار در اکتبر 2001 خدمت استاد رسيدم، در وضعيتي بودم که به خاطر شکستگي شديد پاي چپم، با دو عصا راه مي رفتم و از لحاظ فيزيکي بسيار ضعيف شده بودم؛ با پاي در گچ و ساک بر دوش و دو دست در عصا و قيافه خسته و ضعيف خدمت ايشان رسيدم. برايم گفت که پرونده دانشجوئي ام را مطالعه کرده است وعلي رغم اين وضعيت، اين اندازه اشتياقم براي آموختن ، برايشان جالب بود.
همواره وقتي با ايشان کلاس داشتيم، پيشم مي آمد و وضعيت پايم را جويا مي شد. يک بار زنگ تفريح (معمولا از کلاس 2 ساعته، وقتي يک ساعت و نيم مي گذرد زنگ تفريح 5 دقيقه اي وجود دارد و بعد، 25 دقيقه باقيمانده وقت ادامه مي يابد)، استاد آمد و وضع پايم را پرسيد، گفتم آرام آرام دارد خوب ميشود ولي وقتي در کلاس مي نشينم و پايم را روي زمين مي گذارم جريان خون در پايم قطع شده و متورم مي گردد، استاد گفت پايتان را روي يک صندلي بگذاريد، گفتم اين کار بي حرمتي به شما و کلاس است.
ايشان گفت نه، اين کار را بکنيد. زنگ تفريح که تمام شد، همه نشسته بوديم، استاد وارد کلاس شد و رفت از گوشه کلاس يک صندلي چرمي برداشت و يواش يواش آورد و جلوي پاي من گذاشت و گفت پايتان را روي اين صندلي بگذاريد. اين کار برايم شدني نبود چون دقيقا به شکلي بود که پايم به سمت استاد دراز مي شد و از آنجا که نزديک استاد مي نشستم، اين عمل خيلي به چشم مي آمد، ولي استاد اصرار داشت. وضعيتي بود که اگر خودداري من چند ثانيه ديگر طول مي کشيد، خود استاد پايم را مي گرفت و مي گذاشت روي صندلي.
از اين جهت، عليرغم ميل باطني ام، پايم را روي صندلي گذاشتم، پايم در اين حالت به سمت استاد و در فاصله چند سانتي ايشان بود. سکوت عجيبي بر کلاس حاکم بود، اين کار استاد، دانشجويان را به شدت تکان داده بود. هيچ وقت اين صحنه يادم نميرود که استاد با آن پيري و کهولت خود، آرام آرام صندلي را مي آورد.
انساندوستي استاد، حکايتي نبود که بر کسي پوشيده باشد، لبخند هاي او که بوئي از حاکميت ابدي خوبي بر بدي و نشاني از آرامش هميشگي داشت، ويژگي ايشان بود.
هميشه وقتي مطلبي را بيان مي كرد، چون چند دانشجوي خارجي در کلاس بودند از يونان و تايلند و مراکش و روسيه و ...، مطلب را توضيح بيشتري مي داد و مي گفت براي اينکه دوستان خارجي مان نيز بحث را بهتر درک کنند.
رفتارهاي استاد به گونه اي بود که تداعي گر مفهوم انسان کامل بود، آن انساني که مولوي مي گويد دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر
کز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند يافت مي نشود جسته ايم ما
گفت آنچه يافت مي نشود آنم آرزوست
آري، استاد فاورو از زمره نادر انسانهاي کامل بود. تمام ويژگي هاي خوب اخلاقي در وجود ايشان بود، هميشه به دوستانم مي گفتم که ايشان منبع تمام خوبي ها و نشانه اي از خداست، آيت واقعي خدا، کسي که با ديدنش، ميشد خوبي مطلق و خداوندگار را ديد.
استاد فاورو با اينکه خداوندگار دانش بود، اما هيچ وقت از مقام بالاي علمي اش براي پشت پا زدن به اصول اخلاقي استفاده نکرد.
براي اين مساله مثالي ميزنم: در کنگره حقوق اساسي دانان فرانسه در تابستان 2003 که مثل هر سال در اکس آن پرووانس تشکيل شد، يکي از عمده ترين بحث ها راجع به پديده راي الکترونيک و چگونگي برخورد حقوق اساسي دانان با آن بود. استاد فاورو در آنجا با آنکه شايد ميتوانست همانند برخي اساتيد که متاسفانه کار علمي دانشجو را به نام خود مصادره مي کنند، رساله پايان نامه مرا که چند روز پيش، تحت عنوان "راي الکترونيک از راه دور" با ايشان دفاع کرده بودم، به نام خود مصادره کند و نتايج علمي اي را که به دست آورده بودم بدون اشاره اي به من بيان کند و همگان هم تصور کنند اين حاصل کار خود استاد فاورو است، اما در آنجا از رساله من نام برد و از آن تمجيد کرد و حقوق اساسي دانان را به مطالعه آن دعوت کرد. زنگ استراحت کنگره، وقتي استاد مرا ديد، چشم هايش از خوشحالي باز شد و راجع به صحبتشان با من حرف زد.
استاد فاورو انساني بزرگ بود که من شخصا تاثيرات زيادي از ايشان گرفته ام. بعد از درگذشت ايشان، به اندازه اي فقدان وي در دانشگاه برايم تکان دهنده و رنج آور بود که از آنجا به دانشگاه سوربون رفتم، استاد راهنماي کنوني ام در نامه اي به من نوشت که استاد فاورو را به نيکي مي شناخته است و درک مي کند فقدان ايشان چه تاثيري بر روح من گذاشته است.
آشنائي من با استاد فاورو ـ همانگونه که بسياري از بزرگترين اساتيد حقوق اساسي در فرانسه نيز در مورد آشنائي خود با استاد فاورو مي گويند ـ بزرگترين شانس زندگي من بوده است. سالهاي سال نياز است تا لااقل بتوانم تاثيراتي را که از اين آشنائي گرفته ام، درک کنم.
همانگونه که مي دانيد، عنوان وبلاگ من "آخرين تزار" است، تزار (Thésard) در زبان فرانسوي يعني دانشجوي دکترا که در زمان تدوين رساله دکترايش است. من آخرين تزار استاد فاورو بوده ام و اميدوارم همواره زنده کننده ياد اين بزرگ باشم و بتوانم همانگونه که مي خواست، در حقوق اساسي ادامه دهنده راهش باشم.
فعلا سايت فرانسوي حقوق اساسي http://www.droitconstitutionnel.com/ را مزين به نام ايشان کرده ام.
سوال -زبان فرانسه زبان دشواري است، آنرا چگونه آموختيد؟
زماني که بورس دولت فرانسه به من اعطاء شد، زبان فرانسه را تنها در حد اصطلاحاتي از قبيل "سلام"، "حال شما چطور است؟" و "خداحافظ" بلد بودم؛ از اين رو بر خلاف ديگر کانديداهاي دريافت بورس که به اندازه کافي زبان فرانسه را مسلط بودند، اما من از اين زبان چيزي نمي دانستم و لذا مصاحبه اي که در بخش فرهنگي سفارت فرانسه دادم به زبانهاي انگليسي و فارسي بود.
بعد از دريافت بورس، در همان بخش فرهنگي سفارت فرانسه، سه روز در هفته کلاس زبان فرانسه برگزار ميشد، متاسفانه به علت مشغله هاي کاري نتوانستم در بسياري از جلسات آن کلاس ها شرکت کنم. اگر مدت حضور و بهره بردن از اين کلاس ها را جمع کنم، حدودا يک ماه و نيم مي شود.
دو ماه قبل از شروع کلاس هاي دانشگاه به فرانسه رفتم تا از اين فرصت براي يادگيري زبان فرانسه در موسسه زبانCAVILAM http://www.cavilam.com/در شهر ويشي استفاده کنم. وقتي به اين موسسه رفتم، با توجه به عدم آشنائي کافي با زبان فرانسه، در امتحان تعيين سطح، در کلاس 2 از سطح مقدماني پذيرفته شدم. همکلاس کساني شدم که يادگيري زبان فرانسه را از يک ماه پيش از صفر شروع کرده بودند. يعني آن يک ماه و نيم که در ايران زبان کار کرده بودم، عملا معادل شد با يکماه زبان آموزي در موسسه مذکور.
در منزلي كه اتاق گرفته بودم، يک پسر تايلندي همسايه ام بود. با او آشنا شدم. از قضاء او هم در همان دانشگاه، رشته و کلاس من دانشجو مي شد.
او قريب به يکسال بود که در فرانسه بود و در آن موسسه زبان فرانسه مي آموخت. وقتي فهميد من کلا يکماه و نيم زبان فرانسه آموخته ام، به من گفت که با اين مقدار نمي تواني از عهده درس هاي دکتراي حقوق و خصوصا در مکتب استاد فاورو بر آيي.
با شنيدن اين حرف، با خودم فکر کردم و ديدم راست مي گويد با اين مقدار زبان نميشود دانشگاه رفت و خصوصا رشته حقوق آموخت، رشته اي که با بيان مفاهيم آموخته ميشود. با خودم گفتم يا بايد شکست خورده به ايران برگردم يا اينکه بمانم و زبان فرانسه را با شدت تمام بياموزم. از خودم پرسيدم اين دوست تايلندي ام که يکسال اينجاست، در اين مدت چقدر لغت ياد گرفته است که اينک نسبتا راحت است؟ براي يافتن جواب، استاندارد را 15 لغت در روز گذاشتم: ايشان 365 روز اينجاست و روزي 15 لغت ياد گرفته است، نتيجه: 5475لغت. خوب، من فقط دوماه فرصت دارم، بنابراين: 5475 تقسيم بر 60(تعداد روزهاي دوماه)، نتيجه: روزي 91 لغت. يعني من در اين دوماه بايد روزي 91 لغت مي آموختم تا همانند اين دوستم بتوانم درس هاي دانشگاه را بفهمم.
اين از چگونگي حل مشکل دامنه لغات. ميماند دو مشکل ديگر، دستورزبان و مکالمه. اگر فقط لغت حفظ مي کردم و دستورزبان و مکالمه را در همان حدي که بلد بودم مي ماندم، اين کارعملي بي هوده بود. لذا تصميم گرفتم که هر شبانه روز علاوه بر حفظ 91 لغت، در منزل دستورزبان نيز بخوانم تا همواره از معلمم درخواست کنم با توجه به اينکه دستور زبان اين درس ها را ياد گرفته ام اجازه دهد به سطح بالاتر بروم. براي مکالمه نيز هر روز چندين ساعت در لابراتوار موسسه، نوار مکالمه گوش مي کردم و فيلم هاي ويدئوئي آموزشي مي ديدم.
اين روند در ابتدا کند بود، در ابتدا در حدود 50 لغت در روز حفظ مي کردم، اما به تدريج و با تکرار و عادت، اين تعداد بيشتر شد و روزي 75، 90، 100، 120، 150 و گاهي اوقات روزي 200 لغت و بيشتر مي شد. شيوه کار به اين ترتيب بود که هربار فرهنگ لغت فرانسه ـ فارسي را به طور اتفاقي باز مي کردم و لغاتي را که احساس مي کردم کاربرد زيادي دارند، استخراج کرده و در دفترچه اي که به اين کار اختصاص داده بودم مي نوشتم.
خوشبختانه رشد خوبي داشتم. به اندازه اي لغت و دستورزبان و مکالمه آموختم و کلاس ها را با موافقت معلمان براي ارتقاء تغيير مي دادم که روزي بالاخره به کلاسي رفتم که دوست تايلندي ام با يکسال سابقه، آنجا بود. او از ورود من بي نهايت تعجب کرد، فکر کرد من کلاس را اشتباه گرفته ام. ولي وقتي معلممان مرا به عنوان عضو جديد کلاس معرفي کرد، فهميد که من کلاس را اشتباه نرفته ام!
متاسفانه همواره چرخ روزگار موافق اراده انسان نمي چرخد. يکماه و چند روز از شروع زبان آموزي در موسسه نگذشته بود که يک روز عصر وقتي از پله هاي مارپيچ و ناجور موسسه پائين مي آمدم، زمين خوردم و بعد از چند غلت بر پاگرد افتادم.
در ابتدا فکر کردم آسيبي نديده ام، بلند شدم تا راه بروم ديدم پاي چپم همراهي ام نمي کند، با نگراني به پايم نگاه کردم، ديدم شکسته شده و 180 درجه چرخيده و بر عکس شده است!
بعد از عمل جراحي نسبتا طولاني در بيمارستان، در حدود 15 شبانه روز بستري شدم، در اين مدت عليرغم درد شديد ناشي از شکستگي پا و آسيب هاي ديگر، به زبان آموزي ام ادامه مي دادم. هر شبانه روز همچنان همان تعداد لغت حفظ مي کردم، دستور زبان را تقويت مي کردم و ... .
بعد از اولين جلسه کلاس در دانشگاه، دوست تايلندي از من پرسيد چند درصد مطلب استاد فاورو را فهميدي؟ من سوال را به خودش برگرداندم، گفت که 30 درصد آنرا فهميده است، من گفتم که در حدود 80 درصد آنرا فهميده ام. اين بود شيوه زبان فرانسه آموزي من.
سوال - سالهاست كه در فرانسه به سر مي بريد. خواه ناخواه يك ايراني هستيد و در ديار غربت براي هر ايراني كه از عاطفي ترين مردم دنياست نيز خلا روحي و رواني ايجاد مي شود. اين خلا را چگونه پر مي كنيد؟ هيچكدام از خيابانهاي پاريس هستند كه شما را ياد كوچه پس كوچه هاي لرستان بيندازد؟ وضعيت نوستالوژيك روح و روان شما آنسوي آب چگونه است؟
در ده ها سال پيش که وسايل ارتباطي به کيفيت امروز وجود نداشتند، اوضاع خيلي فرق مي کرد. الان با اينترنت و تلفن تقريبا ارزان، هميشه با ايران در ارتباط هستم و هر وقت هم بخواهم به ايران بروم، فقط 6 ساعت پرواز کفايت مي کند. خوشبختانه فاصله ها از بين رفته يا خيلي کمتر شده اند.
به لطف فن آوري اطلاعات و ارتباطات، هر روز در جريان اخبار ايران قرار مي گيرم، هر روز مقداري وبگردي مي کنم و خصوصا به محله وبلاگستان فارسي سر مي زنم و به اين ترتيب لحظاتي را در ايران هستم.
تا اينترنت هست و دوستان فعالي چون شما، کساني که دور از ايران هستند، مي توانند هميشه خود را ـ هر چند به طور مجازي ـ در ايران ببينند. اخيرا هم از برنامه زمين گوگل براي مکان يابي استفاده مي کنم. هر چند کيفيت تصاويرش از ايران خوب نيست، با اين حال از طريق اين برنامه به ايران، لرستان، تخت جمشيد، دماوند، زاگرس، گرين و ... پرواز مي کنم.
در مورد شباهت خيابانهاي اينجا وايران، بايد بگويم شهرسازي و معماري اينجا با ايران بسيار متفاوت است؛ اما با ابن وجود، حال و هواي برخي از خيابانها و کوچه ها در بندر مارسي مرا به ياد خرم آباد مي اندازد.
سوال -علوم انساني هيچگاه علوم ثابت و پايداري نبودند و هيچگاه نيز هيچ نظريه ي مطلقي را در علوم انساني نمي توان تاييد كرد در حالي كه در علوم محض مانند رياضي دو به علاوه ي دو هماره مساوي است با چهار و هيچ بني و بشري نمي تواند اين را رد كند در حالي كه نظريات علوم اجتماعي و انساني، حقوق، فلسفه، ادبيات و علوم ارتباطات را هزاران نفر به هزاران شكل تحليل و استنباط مي كنند و نظر خاص خودشان را مي دهند. شما اين خاصيت را چگونه تحليل مي كنيد؟
خوب، اين ويژگي علوم اجتماعي است. بحث در خصوص آن مجالي مفصل ميطلبد. در علوم طبيعي، صحبت از "فرضيه" است، بنابراين آنجا هم اصولي قطعي وجود ندارد. قوانيني که در علوم وجود دارند، در شرايط مورد آزمايش صدق مي کنند ولي اگر شرايط عوض شوند آيا باز اين قوانين صادق هستند؟ در مورد علوم اجتماعي، اصولا نميشود پديده هاي اجتماعي را به آزمايشگاه برد، آزمود و قوانيني براي آنها مقرر داشت؛ به علاوه، پديده ها و شرايط همواره در تغيير هستند. براي مثال، در همين رشته حقوق، زماني قانونگذار قانوني براي يک مساله اجتماعي وضع مي کند، اگر آن مساله عوض شود، قانون بايد منطبق با شرايط جديد اصلاح يا بازنويسي شود و گرنه به اصطلاح، قانون متروک ميشود.
مساله مطلق نبودن نظريات در علوم اجتماعي لطف خاصي دارد. اگر در زمينه اي قانون و نظريه خاصي وجود ميداشت، ديگران شايد نميتوانستند در آن زمينه نظر ديگري بدهند. پلوراليسم تا حدودي تولد خود را از همين مطلق نبودن قوانين و نظريات در علوم اجتماعي مي يابد.
سوال - با توجه به مشاغل علمي و تحصيلي تان در سوربون، وبلاگ هم مي نويسيد و ساعتهاي بسياري در اينترنت آن لاين هستيد. اين تقسيم زماني را چگونه انجام مي دهيد؟
من خيلي به اينترنت علاقه و عادت دارم. پايان نامه دوره داآ(D.E.A) را با عنوان "راي الکترونيک از راه دور" نوشتم، يعني آيا ميتوان از طريق اينترنت راي داد؟ رساله دکترايم هم "دوباره سازماندهي دموکراسي در عصر اطلاعات" است يعني اينکه تاثيرات عصر اطلاعات بر دموکراسي به اندازه اي است که بايد دست به کار ايجاد تحولات بنيادين در دموکراسي شد. انجام اين دو رساله نيازمند شناخت فراواني از اينترنت است. براي يافتن منابع مربوط به رساله دکترايم، هر روزه ساعت ها روي وب مي گردم.
امروزه منابع علمي زيادي در اينترنت وجود دارد. يکي از فلاسفه ارتباطات مي گويد عصر اطلاعات، همانند دوره قبل از آن نيست که لزوما باهوش تر، باسوادتر باشد بلکه امروزه هوش در شبکه است و باسوادتر کسي است که بيشتر از ديگران مسلط بر ابزار اينترنت و آيين استفاده و کاربري از آن باشد. از اين رو، نمي توان در عصر اطلاعات و ارتباطات زندگي کرد و دور از ابزارهاي آن بود. همه به اين ابزار روي آورده اند، تفاوت در کميت و کيفيت بهره بردن و بهره رساندن است.
به باور من استفاده اي در حد ايميل و چت و قرائت مطالب سايت ها در حکم سواد خواندن و نوشتن است. بايد سوادي بيشتر از خواندن و نوشتن داشت و از قوه اينترنت استفاده هاي زيادتري کرد. من شخصا تلاش مي کنم از قوه اينترنت، حداکثر استفاده را بکنم.
سوال - سايتهاي حقوقي بسياري را به چند زبان راه اندازي كرديد و اداره مي كنيد. كمي از انگيزه ي خودتان توضيح بدهيد و اينكه معمولا چه قدر وقت صرف به روز كردن محتويات اين سايتها مي كنيد؟
وقتي به فرانسه آمدم، همانند بسياري از دانشجويان حقوق، CD حاوي مجموعه قوانين به همراه آورده بودم. وقتي در فرانسه رايانه خريدم و خواستم CD را نصب کنم، با مشکل مواجه شدم، نصب آن مستلزم نصب ويندوز عربي بود.
براي اين کار بايد ابتدا ويندوز فرانسه را پاک مي کردم، آنگاه ويندوز انگليسي نصب کرده و سپس روي ويندوز انگليسي، ويندوز عربي نصب مي کردم! کار دشواري بود، متاسفانه نتوانستم انجام بدهم، وسط کار ايراد مي گرفت.
از بهره بردن از آن CD نااميد شدم. در آن زمان اينترنت را مي گشتم و سايت هاي حاوي مطالب حقوقي يا قوانين را پيدا کرده و استفاده مي کردم. سايت هاي زيادي نبودند و متاسفانه محتواي زيادي هم نداشتند، اين شد که برآن شدم سايتي براي پر کردن اين خلاء تاسيس کنم.
در آن زمان از خريد نام دامنه و فضا و طراحي صفحات و FTP هيچي نميدانستم. از صفر شروع کردم، ابتدا نام hoghoogh.com را خريدم، آنگاه فضا گرفتم و بعد شروع کردم به کار با Frontpage. به اندازه اي به انجام کار اصرار داشتم که برخي اوقات بيشتر از يي ساعت جلوي رايانه بودم و اصلا متوجه گذشت زمان و ... نبودم، همانند روباتي بودم که جلوي رايانه نشسته و تا مساله را حل نکند آنجا را ترک نمي کند. به هر حال، طراحي صفحات را با زبان HTML آموختم و صفحات را تنظيم کردم. مدتي به وبگردي اختصاص دادم و توانستم فهرست نسبتا مناسبي از منابع حقوقي آنلاين براي سايت حقوق ايجاد کنم.
بالاخره پس از پشت سر گذاشتن مشکلات، سايت را ايجاد کردم. دوستاني که بازديد مي کردند، ايميل مي فرستادند و تشکر مي کردند و بعضا هم مقاله براي انتشار ارسال مي داشتند.
يک خاطره را از شروع فعاليت سايت ذکر مي کنم؛ چند روز از شروع به کار سايت نگذشته بود که يک آقاي يي ساله فرانسوي برايم ايميل زده بود و نوشته بود که از سايت حقوق بازديد کرده و دنبال منابعي در حقوق ايران مي گشت. اين آقا سالها در ايران زندگي کرده بود و زبان فارسي را با تسلط کامل صحبت مي کند. ايشان اولين ترجمه فرانسوي قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران را توسط انتشارات هرمتان در فرانسه منتشر کرد. بعد از اينکه سايت فارسي حقوق http://www.hoghoogh.com/ مستقر شد، دست به کار تاسيس سايت انگليسي حقوق شدم.
برخي از حقوقدان هاي خارجي همواره ايميل مي فرستادند و دنبال ترجمه انگليسي برخي از قوانين ايران بودند، اين بود که سايت انگليسي حقوق http://www.iran-law.com/ را تاسيس کردم و ترجمه هاي انگليسي قوانين ايران را در آنجا منتشر کردم.
مدتي بعد، يکي از حقوقدانان محترم ايراني ساکن پاريس به نام خانم دکتر افسانه خاکپور که به تازگي با سايت حقوق آشنا شده بود، با من تماس گرفت و نسبت به اين سايت ابراز محبت کرد. به ايشان پيشنهاد همکاري براي راه اندازي قسمت فرانسوي سايت حقوق دادم. ايشان عليرغم مشغله هاي فراوان کاري، قبول زحمت کرد و با هم سايت فرانسوي حقوق http://www.droit.ws/ را راه اندازي کرديم. مدتي بعد، ايشان سايتي اختصاصي براي خود تاسيس نمود و اداره کامل سايت فرانسوي حقوق را خودم عهده دار شدم. مطالب و متون در کميت نسبتا مناسب گردآوري کرده و سايت را منتشر کردم.
آنگاه سايت حقوقدان http://www.hoqooqdan.com/ را براي معرفي حقوقدان ايراني راه اندازي نمودم. اين سايت، بر اساس تقسيم بندي رشته ها و گرايش هاي حقوق تنظيم شده است كه نام و مشخصات و شرح حال حقوقدانان متخصص در هر گرايش حقوق در زير تخصص مربوطه مي آيد. مدتي بعد نشريه الکترونيک حقوق http://www.hoqooq.net/ را تاسيس کردم، اين نشريه را از مدتها قبل تاسيس کرده بودم ولي عملا و رسما آنرا از بهار امسال در شبکه حقوق قرار دادم. اين نشريه به انتشار مقالات حقوقي مي پردازد. هر حقوقدان يا دانشجوي حقوق مي تواند عضو سايت اين نشريه شود و در محيط خصوصي سايت، به نگارش مقاله خود بپردازد و همانجا با زدن دکمه اي درخواست انتشار مقاله اش را بنمايد. خوشبختانه استقبال دوستان حقوقدان از سايت هاي شبکه حقوق و از جمله از اين نشريه بسيار خوب است.
تالار گفتگوي حقوقدان forum.hoqooq.com ، ويکي حقوق wiki.hoqooq.com، وبلاگ گروهي حقوق lawblog.online.fr از ديگر فعاليت هاي شبکه حقوق هستند. سايت حقوق http://www.hoqooq.com/، امروزه پربيننده ترين سايت حقوقي ايراني است. سايت هاي مختلف شبکه حقوق http://www.hoqooq.com/home.html را ـ بجز سايت فرانسوي حقوق و آنهم براي مدتي چندماهه که با خانم دکتر خاکپور مشترکا اداره مي کرديم ـ به تنهائي اداره کرده و مي کنم؛ همه کارهايشان را، از فني گرفته تا علمي. خوشحالم در کنار فعاليت اصلي ام که دانشجو بودن است، سايت حقوق و ديگر سايت هاي شبکه حقوق را ايجاد کرده ام که مورد استفاده هموطنان قرار مي گيرند.
بعد از اتمام دوره دکترا و بازگشت به ايران، تصميم دارم در قالب موسسه مطالعات حقوقي و اطلاع رساني داد راهبرد http://www.dad.ir/ ، گروهي براي اداره سايت هاي شبکه حقوق تشکيل دهم. هرچه باشد از استاد فاورو فرهنگ و اهميت کار گروهي را آموخته ام. خوشبختانه در طول فعاليت سايت هاي شبکه حقوق، دوستان و همکاراني يافته ام که آنها نيز معتقد به کار گروهي هستند و هم اينک در بخش هاي مختلف سايت هاي شبکه، مطلب مي نويسند.
البته برخوردهاي غيرمنتظره اي هم از برخي دوستان ديده ام. براي مثال برخي مي نوشتند که مايل به همکاري با سايت حقوق هستند در صورتي که بابت نگارش مقالات، به آنها مبلغي پرداخت شود. حال آنکه من هم مانند آنها دانشجوئي بيش نيستم و فقط به خاطر خدمت به حقوق کشورم، از لحاظ مادي و زماني هزينه کرده و اين سايت ها را راه اندازي کرده ام.
برخي از دوستان نيز مي گفتند چون اين سايت خصوصي است و دولتي نيست، بنابراين معتبر نيست و لذا ما همکاري نمي کنيم.
در جواب اين دوستان هم مي گفتم اين يک دليل واهي است، و هيچ دليلي وجود ندارد که فقط سايت هاي دولتي را معتبر، قابل اعتماد و شايسته همکاري بدانيم. افزون بر اين معتقدم که اصولا دولت کارفرماي خوبي در مديريت کارهاي علمي نيست. لازمه کار علمي استقلال است و اصولا وقتي دولت عهده دار کار علمي ميشود، ممکن است نتواند منافع، خواسته ها و سياست هاي خود را در نتايج آن دخالت ندهد. از اين روست که اصولا دانشگاهها و موسسات تحقيقاتي، نهادهاي مستقل از دولت مي باشند. استقلال سايت هاي علمي خصوصي، خصلتي مثبت است و نه منفي!
سوال - با نشريات حقوقي تا چه حدي ارتباط داريد؟ تصور مي كنيد تبادل آرا و افكار و مطالب با نشرياتي از اين دست چه قدر مي تواند در بهبود سطح علمي خودتان و جامعه نقش داشته باشد؟
به حکم دانشجو بودن، نشريات جزئي از زندگي ام مي باشند. قبل از آمدن به فرانسه با برخي نشريات حقوقي ايراني همکاري داشتم. اکنون خواننده نشريات حقوقي آنلاين مي باشم. نشريات حقوقي فرانسوي، آمريکائي، اروپائي و ... را نيز مطالعه مي کنم.
متاسفانه فعلا فقط خواننده نشريات هستم. اين امر تا حدودي به سفارش استاد فاورو بر ميگردد که توصيه کرد در زمان نگارش رساله دکترا، کارهاي علمي ديگري انجام ندهم و صرفا به انجام دادن رساله دکترا همت گمارم. آري، همانگونه که ايشان مي گفت، تازه بعد از اتمام رساله دکترا و دفاع از آن است که زمان نوشتن شروع مي شود.
خوشبختانه امروزه به اندازه کافي نشريه الکترونيک وجود دارد و روز به روز بر تعداد آنها اضافه ميشود و نشريات کاغذي هم به داشتن نسخه الکترونيک بيش از پيش گرايش مي يابند.
دنياي الکترونيک امکانات زيادي در اختيار نشريات آنلاين قرار مي دهد. اين امکانات مي توانند نقاط قوتي براي اين نوع نشريات در قياس با نشريات سنتي (منتشر شده روي کاغذ) باشند.
براي مثال به ابتکار نشريه الکترونيک حقوق http://www.hoqooq.net/اشاره مي کنم. هر حقوقدان مي تواند عضو سايت اين نشريه شود. در بخش خصوصي سايت، مقالات هر شماره، قبل از انتشار، در دسترس اعضاي سايت قرار مي گيرند و اعضاء مي توانند نظرات خود را در زير آنها بنويسند. به اين طريق، هر مقاله، قبل از انتشار در فضاي عمومي (سايت)، ميتواند در فضاي خصوصي مورد نقد و بررسي اعضاي نشريه قرار گرفته و به لطف چنين نقدهائي، نواقص احتمالي آن برطرف شوند. آري، کار گروهي و توسل به خرد جمعي، فرايندي دموکراتيک است که اگر همگاني شود، در خدمت پيشرفت علم از طريق تضارب آراء خواهد بود.
سوال - خيلي از جوانان در ايران تصور مي كنند كه "حقوق بخوانيم كه چه بشود؟ آخرش بشويم يك ليسانسيه ي حقوق و بيكار؟" اين ضمن اينكه نشاندهنده ي طرز تفكر ساده انگارانه نسبت به رشته ي حقوق است كه انتظارات مادي و مالي بيش از حد را نيز نشان مي دهد. شما چگونه اين تحليل را مورد نقد قرار مي دهيد؟ تصور مي كنيد در ذهن ما ايرانيها چه فرآيندي رخ داده تا نگرش نسبت به رشته هاي آكادميك مانند حقوق اينگونه شكل گرفته است؟ خودتان بيشتر توضيح بدهيد كه سرانجام گذراندن تحصيلات دانشگاهي در رشته ي حقوق چه خواهد بود؟
ابتدا بايد بگويم که با نگرش استفاده ابزاري از کسب علم در جهت کسب نان موافق نيستم.
البته اگر بخواهيم از لحاظ وضعيت بازار کار به رشته حقوق نگاه کنيم، حقوق از رشته هايي است که هر ساله استخدام ها و مشاغل زيادي دارد. کانون وکلاي دادگستري، مرکز مشاوران قوه قضائيه، سازمان ثبت اسناد و املاک، قوه قضائيه و سازمان مديريت و برنامه ريزي و ... هر ساله شمار زيادي از حقوقدان ها را به مشاغلي چون وکالت، سردفتري اسناد رسمي، سردفتري ازدواج و طلاق، قضاوت و کارشناسي حقوقي ادارات دولتي مي پذيرند. بنابراين حقوق از رشته هايي است که بازار کارش گرم است.
و آخر اينکه، پدرم نظر جالبي در مورد رشته حقوق دارد، مي گويد کسي که حقوق مي خواند اگر هيچ استفاده اي از آن براي استخدام يا يافتن کار و ... نبرد، حداقل با حقوق خود آشنا مي شود و مانع از مورد ستم واقع شدن ميشود. بنابراين مطالعه رشته حقوق في نفسه کاري با ارزش تلقي مي گردد. حقوق بخوانيد تا از حقوق خود آگاه شويد.