منتقد و مدرس سينما، گفت: درد و داغهاي آدمهاي ديروز در فيلم متفاوت خالق «محاكمه در خيابان»، همانند پرسشهاي تكراري از «آلبرت اينيشتن» است كه در جامعه امروز، پاسخهايش تفاوت كرده است.
«عزيز الله حاجيمشهدي» سردبير ماهنامه تخصصي نقد سينما، منتقد و مدرس سينما در گفتو گو با خبرنگار سينمايي فارس در مورد فيلم «محاكمه در خيابان» آخرين ساخته مسعود كيميايي، اظهار داشت: به تازگي، در جايي خواندم كه: «آلبرت اينيشتن» در حال نظارت بر امتحان دانشجويان فيزيك بود . يكي از دانشجويان يادآور شد كه: استاد! پرسشها، درست مشابه پرسشهاي سال گذشته است! «اينيشتن» پاسخ داد: آري! اما امسال، پاسخها تفاوت كرده است!
وي در ادامه افزود: در پاسخ همه كساني كه به سازنده «محاكمه در خيابان»، بيست و هفتمين فيلم بلند سينمايي، «مسعود كيميايي» خرده ميگيرند كه چرا استاد، دست از حرفهاي تكراري برنميدارد؟ بايد گفت: كه، اگر در فيلم تازه «مسعود كيميايي»، باز هم نشانهها و نمادهايي از دنياي فيلمسازي «مسعود كيميايي» يافت ميشود، درست به اين دليل است كه درد و داغهاي آدمهاي ديروز است. اين منتقد در ادامه افزود: دردهايي كه صد البته همانند پرسشهاي تكراري «آلبرت اينيشتن»، براي درمان آنها ديگر نميتوان به داروها و شيوههاي تكراري درمانگري به روش دهههاي گذشته، متوسل شد. آري، به درستي، در شرايط امروز جامعه ما، پاسخها تفاوت كرده است!
حاجيمشهدي تصريح كرد: «محاكمه در خيابان» سعي در نمايش مصايب تاريخي آدمهاي جامعه ما، با نگاهي امروزي دارد. سعي فيلمساز (نويسنده فيلمنامه) در واكاوي ارزشهايي چون: هويت مداري آدمهاي امروز كه به دليل پرت افتادگي و دور شدن از خويشتن خويش، در جستوجوي هويتمندي و ريشههاي خود، در چنبره زندگي پرهياهوي امروزين، دست و پا ميزنند، در جاي جاي چنين اثري، آشكارا، به گونهاي تكراري به رخ كشيده ميشود تا نشان دهد كه آرمانگرايي، مقدسترين جنبه هويتمندي آدمهاي عدالتخواه و حق طلب است كه در زندگي خود به عملي قهرمانانه يا به كاري متفاوت و خلاف قاعده معمول دست ميزنند!
او گفت: «مسعود كيميايي»، با اعتقاد بر پرهيز از آسانپسندي با دغدغه هميشگي دور شدن و پرت افتادن آدمها از اصالتهاي خود، ميكوشد تا تصويري دلخواه از سرنوشت آنها ارايه دهد. تصويري از آدمهايي بيتفاوت و بياعتنا به غم ديگران!
درست در شب عروسي، «امير» (پولاد كيميايي)، «حبيب» (حامد بهداد) - دوست صميمي «امير» كه در راست و ريست كردن مراسم ازدواج «امير» و «مرجان» كمك زيادي كرده است – از «امير» ميخواهد كه عروسياش را به هم بزند!
وي گفت: افكندن چنين گره كور ترديد و بدگماني در ذهن «امير»، درست بعد از آن كه به سراغ «حبيب» ميرود، نطقه آغاز همه ترديدها و تعلقهايي است كه بر كل اثر تا پايان فيلم، سايه ميافكند!
«امير» ـ و صد البته، همه تماشاگران فيلم «محاكمه در خيابان» ـ تنها حدود سه ساعت فرصت دارند تا با رها شدن در دل شهري در نداشت و بيسر و ته، كه صداي گوشخراش ماشينهايش، حتي در نماهاي دور از بالا نيز، فرساينده روح و روان آدمي است، از اين حوزه ترديد و بدگماني كه به جان وي ميافتد، رهايي يابد.
اين منتقد افزود: براي «امير»، كشف اين مساله مهم كه «مرجان» (شبنم درويش)، قبلاً با مردي ازدواج كرده يا رابطه داشته است و يافتن سرنخهايي اطمينان بخش، امري حياتي به نظر ميرسد. به همين روي، درست در لحظههايي كه به سنت همه جشنهاي عروسي، بايد در كنار عروس باشد، در حالي كه لباس دامادي بر تن دارد و به اتومبيل قرضياش، گل زده است، با چاقويي در كف، به همراه دوربين «تورج منصوري» در دل مردم و در خيابانهاي شهر، رها ميشود تا به همراه تصاويري چرك و سرد و خشن، از تهران روزگار نو، از شهر پر از خشونت امروزين، كه براي آدمهايش در حكم سوهان روح است چهرهاي به راستي متفاوت و ديگر گونه ارايه دهد!
حاجيمشهدي افزود: «امير» تصويري از آدمهايي است كه اگر چه در گذشته و ديروز جامعه خود ريشه دارند، اما به دليل هضم شدن در چرخه ارتباطات بسيار پيچيده امروز جامعه خود، از روشهاي درماني نسلهاي گذشته خود، سودي نميبرند و درست به همين دليل است كه دست كم، چاقويي كه در دست «امير» ـ به عنوان محوريترين شخصيت فيلم «محاكمه در خيابان»ـ جاي ميگيرد، تا پايان كار چاره ساز نميشود و بريختن خون «عبد» (حميدرضا افشار) كه در نقش راننده آژانس در نقطه مقابل «امير» بايد به مجازات برسد، به اين معناست كه «عبد» هم آدم مفلوكي است كه به دليل ناهنجاريهاي زندگياش با وجود زني كه ـ به شهادت روحيه پرخاشگرانهاي كه از «شقايق فراهاني» در آن صحنه گرم و گيراي رويارويي وي با «امير» و معركه گيري او، در فيلم شاهد هستيم ـ گويي هرگز طعم محبت و مهرباني را نچشيده است!
نايب رئيس كانون ايراني مدرسان سينما،در ادامه اظهار داشت: «عبد» كه گويا سابقه حبس دارد و اذعان ميكند كه دو بار از دست زنش، مبادرت به خودكشي كرده است، آدمي نيست كه به عنوان نيرويي متضاد بتواند آن چنان در برابر «امير» از خود ايستادگي نشان دهد كه تماشاگر فيلم، مثلاً از حذف فيزيكي او توسط «امير»، دلشاد شود!
اين مدرس سينما ادامه داد: درماندگي «عبد» به حدي است كه گاه، موجب برانگيخته شدن، احساس دلسوزي مخاطبان چنين اثري ميشود و همين نكته به خوبي نشان ميدهد كه در فيلمنانه «مسعود كيميايي»، به معناي معمول داستان پروازيهايي كه در گونههاي مختلف تراژيك و تعزيهدار، سراغ داريم، در اصل قهرمان و ضد قهرمان ـ در معناي متعارف آن ـ وجود ندارد!
وي در مورد مسائل فني فيلم «محاكمه در خيابان«، اظهار داشت: شايد به همين دليل است كه فيلم در شكل و ساختار و تصاوير متفاوت و تدوين خلاقانه خود نيز، اثري متفاوت به نظر ميرسد. در پرداخت چهرهها نيز همه آدمها در هالهاي از رنگ خاكستري شخصيت خود گاهي خوب، گاهي بد و گاه در مرز خوب بودن و بد بودن، در نوسان هستند. درست عين آدمهاي معمولي دور و برمان كه در زندگي واقعي خود، نه به طور مطلق، چهرهاي قهرمانانه دراند و نه همواره محكوم به شكست و تيره روزياند. آدمهايي كه گاه با دلخوشيهاي اندك نيز ميتوانند، زندگي سرخوشانهاي داشته باشند. به همين دليل است كه «امير»، در پايان يك مبارزه نفسگير به مجلس عروسي برميگردد. انتخاب هوشيارانه رنگمايهاي كه اگرچه يكسره سياه و سفيد نيست و ترفندي كه به مدد پيشرفتهترين دوربينهاي ديجيتالي، به ارايه تصاويري چرك، خشن و متناسب با درونمايه فيلم «محاكمه در خيابان» منجر ميشود، نشان دهنده اوج تعامل و همفكري سازنده و مثبت ميان «مسعود كيميايي» و «تورج منصوري» است كه بار ديگر بر ماهيت گروهي بودن كار هنري فيلمسازي تاكيد دارد.
وي در مورد بازيهاي «محاكمه در خيابان»، گفت: اگر از بازي گرم و گيراي «حامد بهداد» (در نقش حبيب) كه با همه كوتاهياش به كليديترين صحنه فيلم، يعني مواجهه «امير» و «حبيب» آب و رنگ خاصي ميبخشد بگذريم، بايد اذعان كرد كه اين بار «پولاد كيميايي» (در نقش امير) يكي از دشوارترين نقشهاي دوران بازيگرياش را برعهده داشته است. «امير» در موقعيت پر از تضاد و تناقضي، حضور دارد كه ميان نقشي كه برعهده او گذاشته ميشود و شخصيتي كه به طور متعارف در فضاي فيلم براي او طراحي شده است، سرگردان است. در اصل درست شبيه جنگاوري است كه يك تنه، با لباس دامادي (!) تيغ در كف، وارد عرصه كار زار ميشود! حتي به تصوير كشيدن همين تناقض ظاهري نيز در فيلم، كنايهاي آشكار بر اين حقيقت تلخ است كه آدمهاي جامعه امروز، حتي در هنگامه شادماني و سرخوشي نيز، براي حفظ «هويت» و «غيرت» خويش بايد دلي پرخون داشته باشند! (پايان غيرشفاف فيلم نيز تاكيدي بر همين روحيه موجود در جامعه است.)
توزيع نقشهاي كوتاه، اما گرم و گيرا، ميان بازيگران فيلم، از «حميدرضا افشار» (عبد) گرفته تا «محمد رضا فروتن» (آقاي نكويي) ، «نيكي كريمي»، «شقايق فراهاني» و ... همه و همه بار ديگر مهر تاييدي بر اين واقعيت است كه در سينما، كوتاهي و بلندي نقشها، اهميت چنداني ندارد، مهم اين است كه كدام بازيگر، ميتواند تصويري درست و باور پذير از نقشي را كه برعهده گرفته است به تماشاگر فيلم ارايه دهد و از خود نقشي ماندگار در ذهن مخاطب حرفهاي فيلم برجاي گذارد، كاري كه در فيلم «محاكمه در خيابان» از عهده اكثر قريب به اتفاق بازيگران فيلم، به ويژه «محمدرضا فروتن» و «پولاد كيميايي» به خوبي برميآيد.
وي يادآور شد: «مسعود كيميايي»، هنوز حسرت و دغدغه حراست از «غيرت» و «هويت» اصيل آدمهاي نجيب و دلبسته ميراث گذشته جامعه خود را در دل دارد و در جايي از فيلم كه همه تلاشهاي «امير» را براي پيدا شدن سر و كله «غيرت» به تصوير ميكشد اوج اين دلمشغولي را ميتوان به تماشا نشست.
حاجيمشهدي در پايان، گفت: «محاكمه در خيابان»، فيلمي به راستي متفاوت از «مسعود كيميايي» است كه بيترديد به جامعه امروز خود، نگاهي ديگرگونه دارد.
اين فيلمساز اگر روزگاري به دليل پيشگامي در ترويج نگاهي نو در سينماي ايران، آغازگر موج نوي سينماي ايران به حساب آمد، امروز به گمان من با ساختن فيلم «محاكمه در خيابان» در كارنامه فيلمسازي يك ـ دو دهه اخير خود نقطه عطفي تازه و ماندگار برجاي گذاشت.
انتهاي پيام/ا
|