شهاب حسینی: دلزده شده ام، می‌خواهم بازنشسته شوم

شهاب حسینی: دلزده شده ام، می‌خواهم بازنشسته شوم

من دوسال تعهدات کاری دارم و وقتی اینها تمام شود، مسلماً وقفه‌ای خواهم داشت. نمی‌دانم این وقفه چقدر طول بکشد، ولی حتماً به این وقفه نیاز دارم تا به رفت‌وروب و تمیزکردن بایگانی مغزم بپردازم. باید یک بازبینی کلی انجام بدهم.       به گزارش آخرین نیوز به نقل از همشهری، کم نیستند منتقدانی که […]

من دوسال تعهدات کاری دارم و وقتی اینها تمام شود، مسلماً وقفه‌ای خواهم داشت. نمی‌دانم این وقفه چقدر طول بکشد، ولی حتماً به این وقفه نیاز دارم تا به رفت‌وروب و تمیزکردن بایگانی مغزم بپردازم. باید یک بازبینی کلی انجام بدهم.

   

 http://www.hamshahrimags.com/Images/News/Smal_Pic/27-7-1389/IMAGE634230999078200010.jpg

به گزارش آخرین نیوز به نقل از همشهری، کم نیستند منتقدانی که شهاب حسینی را بهترین بازیگر مرد حال حاضر سینمای ایران می دانند. روند پیشرفت او و دریافت یک به یک جوایز جشنواره های معتبر کشورمان یکی از دلایل این دسته از کارشناسان حوزه سینما برای مدعای خود است.

همشهری می نویسد: چند دقیقه بعد از این که تندیس بهترین بازیگر نقش اول مرد را دریافت می‌کند و از روی سن پایین می‌آید، به او پیشنهاد می‌کنیم پای این گفت‌وگو بنشیند و درباره‌ی جایزه‌ای که گرفته حرف بزند.

جایزه‌ای که باعث شده مجموعه جوایزش در محدوده‌ی سینمای ایران کامل شود؛ از دیپلم افتخاری که در جشنواره‌ی فجر سال ۱۳۸۶ به خاطر محیا (اکبر خواجویی) گرفته تا دریافت سیمرغ بلورین در سال بعدش به خاطر سوپراستار (تهمینه میلانی) و حالا هم جایزه‌ی اول جشن سینمای ایران به خاطر درباره‌ی الی… (اصغر فرهادی) و پرسه در مه (بهرام توکلی). به نظر می‌رسد مسیری که او از سال‌ها پیش با بازی در تئاتر، سینما و تلویزیون آغاز کرده به نقطه‌ی مشخصی رسیده و در یکی‌ـ‌دو سال اخیر، توانایی‌‌اش به رسمیت شناخته شده است.

برای انجام گفت‌وگو به لواسان رفتیم، محل زندگی چند سال اخیر شهاب حسینی که می‌گوید برای دورماندن از اجتماع خشمگین به آنجا پناه آورده. یکی از دل‌مشغولی‌هایش در لواسان، حضور در «کافه هنر» است و بودن در کنار مردمی که برای ملاقات با بازیگر محبوبشان به آنجا سر می‌زنند. گفت‌وگوی ما در همین کافه و در میان رفت‌و‌آمدهای مردم انجام شد. و شهاب حسینی وسط همین رفت‌وآمدها گفت که بازیگری دیگر برایش جذابیتی ندارد، دلزده شده و می‌خواهد مدتی خودش را بازنشسته کند.  
بخش هایی از پاسخ های شهاب حسینی به سوالات همشهری در ادامه می آید:

• جایزه‌ها مشوق‌ها و انرژی‌بخش‌های خوبی‌اند. انگار در طول راهی که دارید می‌روید به شما غذای خوبی بدهند تا بتوانید مسیر را ادامه دهید . نقطه مهمی است ولی نقطه‌ی پایان نیست. در هنر، نقطه‌ی پایانی وجود ندارد، چون همیشه درصد ناشناخته‌ها خیلی بیشتر از شناخته‌هاست. جایزه هیچ‌وقت برای من هدف نبوده.

• خیلی‌ها از این‌که بازی من در فیلم دلشکسته دیده نشده ابراز تعجب کردند، ولی الان پرفروش‌ترین فیلم شبکه‌ی ویدئویی شده است. این برایم کافی است. آن اتفاقی که می‌خواستم افتاده. جایزه صرفاً یک نشانه است؛ جایزه‌ای که دیشب گرفتم فقط برایم نشانه‌ای است از این‌که در خط درستی دارم حرکت می‌کنم و انتخاب‌های درستی داشته‌ام.

• آن نقطه‌ای که آدم به جایی می‌رسد که فکر می‌کند بهترین داوری را خودش در مورد خودش انجام داده و دیگران تشخیص درستی نداشته‌اند و حق او را نداده‌اند، آغاز یک سراشیبی است. اینجا باید زنگ خطر برای بازیگر به صدا درآید.

• فعلاً که پرفروش بودن یک فیلم اصلاً دلیل موفقیتش نیست. این روزها کمتر کسی راضی از سالن سینما بیرون می‌آید. در طول برگزاری جشن خانه سینما داشتم به این فکر می‌کردم که همه وقتی می‌روند روی صحنه، گله و شکایتی از چیزی دارند، اما هیچ‌کس به این فکر نمی‌کند که این فیلم‌های روی پرده محصول خود ماست. چرا به عملکرد خودمان نگاه نمی‌کنیم ببینیم ما به عنوان آن جامعه‌ی فرهنگی که قرار است ایده بدهیم و فکرهای خوب داشته باشیم کجای کاریم؟

• اتفاقاً می‌خواهم یکی بیاید همین را بگوید که ببین، در فلان‌جای فیلم سر من کلاه نرفت، داری بد بازی می‌کنی. دلم می‌خواهد یکی اینها را ببیند. همه‌ی اینها نسبی است. هیچ‌کدام از این جایزه‌ها قطعی نیست. من به عنوان بهترین بازیگر مرد انتخاب شدم، ولی مگر واقعاً من بهترین بازیگر مرد این سرزمینم؟ نه! من روی صحنه، از بسیاری از بازیگران تئاتر ضعیف‌ترم. از خیلی از بازیگران سینما هم ضعیف‌ترم. آقای مهدی هاشمی خیلی از من بهتر است. خیلی‌ها از من بهترند.

• رضایت از خودم وقتی است که اگر فیلم را بازی کردم و تمام شد و نشستم تماشایش کردم، یادم برود که این شهاب حسینی است؛ خودم را نبینم روی پرده. شخصیت را باور کنم و مثل یک تماشاگر به خودم نگاه کنم. چنین فیلمی را دوست دارم. در فیلمی که موقع تماشایش از خودم خوشم بیاید و بگویم به‌به اینجا عجب نگاهی داده‌ام، این کت چقدر بهم می‌آید، قربان خودم بروم، از این فیلم بدم می‌آید.

• در درباره‌ی الی… این اتفاق افتاد. در سوپراستار هم اتفاق افتاد. در سوپراستار یک جاهایی یادم رفت خودم بازی می‌کنم و فکر کردم من «کورش زند» هستم که چه آدم مزخرفی هم هست! پرسه در مه را هم هنوز ندیده‌ام که بفهمم این اتفاق تا چه حد افتاده.

• می‌خواستم زودتر تعداد فیلم‌هایی که بازی می‌کنم دورقمی شود، البته نه به هر قیمت. با خیلی از فیلمسازان تازه‌کار همکاری کردم، به این امید که نتیجه‌ی خوبی بدهد. نخواستم اشتیاق و انگیزه‌ی زیاد آنها را بی‌پاسخ بگذارم. ولی در مواردی کار خلاف انتظار از آب درآمد.

• درباره حال، حقیقتش این است که دیگر دنبال یک لقمه معرفت برای خودم می‌گردم. اگر فیلمی به من چیزی یاد داد، آدم‌ترم کرد، با واقعیت‌های بزرگ‌تری آشنایم کرد، می‌روم و کار می‌کنم.

• در آن دوران که همه‌ی اینها را دور از دسترس می‌دیدم. کنار درس خواندن می‌رفتم دنبال مشاغل مختلف. دو سال رفتم در طلاسازی کار کردم! در حالی که پدرم دبیر بود؛ می‌گفت من دارم به بچه‌های مردم درس می‌دهم ولی تو را نتوانستم آدم کنم! مدتی رفتم فوتبالیست شدم؛ در باشگاه نوجوانان پاس بازی می‌کردم. مدتی رفتم آموزش آرایشگری دیدم. همه‌جور کاری کردم. دنبال کاراکتر می‌گشتم برای خودم. تا یک موقعی به این نتیجه رسیدم این کاراکتر را در بازیگری پیدا کنم. به این خاطر آمدم سراغ سینما.

• مجری‌گری در تلویزیون باعث می‌شود تسلط بر لحن و بیان به وجود بیاید. قبل از این، در دانشگاه با بچه‌های دپارتمان تئاتر آشنا شدم. در کلاس‌های آقای سمندریان ثبت‌نام کردم. تئاترهای دانشجویی کار می‌کردیم. خیلی لذت‌بخش بود. دو سال برای یک تئاتر تمرین می‌کردیم تا در یک جشنواره‌ی دانشجویی دو نوبت اجرا داشته باشیم! غذایمان از صبح تا شب بیسکوئیت و چای بود. اینها را تحمل می‌کردم تا یک روز همان آدم‌باشکوهه بشوم. تا این‌که بزرگ‌تر شدم و فهمیدم دنیا جور دیگری است و آن شکوه، گاهی اوقات در لابه‌لای همین روابط عادی اجتماعی به دست می‌آید. انگیزه‌ام اینها بوده، وگرنه صادقانه و روشن بگویم اگر از اول می‌دانستم بازیگری قرار است این باشد، قطعاً می‌رفتم دنبال عشق اصلی‌ام که موسیقی است.

• مشکل این است که در سینمای ما برخلاف سینمای استاندارد دنیا که همه‌چیز در خدمت این است که تو به عنوان بازیگر بروی جلوی دوربین و کارت را درست انجام بدهی و چیزی تمرکزت را به هم نزند، همه از بازیگر انتظار دارند در هر شرایطی بهترین بازدهی را داشته باشد. در سینمای ما، سر صحنه همه‌چیز دست به دست هم می‌دهد تا تمرکز بازیگر را نابود کند. لحظه‌ی بازی تو که می‌رسد و می‌روی جلوی دوربین، کسی کاری به اتفاقاتی که افتاده ندارد، همه منتظرند تو بهترین اجرا را داشته باشی. اشتباه تو دیده خواهد شد.

• خوشبختی بازیگری که با اصغر فرهادی کار می‌کند این است که او خودش در دانشگاه، درس نمایش خوانده، بازی را می‌شناسد و اصلاً خودش بازیگر خوبی است. وقتی دارد توضیح می‌دهد چه می‌خواهد، حس صورتش جوری است که با خودت می‌گویی کاش بتوانم دقیقاً همین را بازی کنم! نقاط حساس بازیگری را می‌شناسد، اتود­زدن بلد است و می‌داند بازیگر را چطور هدایت کند.

• من دوسال تعهدات کاری دارم و وقتی اینها تمام شود، مسلماً وقفه‌ای خواهم داشت. نمی‌دانم این وقفه چقدر طول بکشد، ولی حتماً به این وقفه نیاز دارم تا به رفت‌وروب و تمیزکردن بایگانی مغزم بپردازم. باید یک بازبینی کلی انجام بدهم. قصد جسارت به پیش‌کسوت‌ها را ندارم، ولی من نمی‌توانم تا سنین پیری منتظر بمانم از دفتری تلفنی بشود و نقشی پیشنهاد شود و آفیشی تعیین کنند… این برایم کافی نیست.

• بخشی از هنر کسب مهارت است. وقتی آن مهارت را کسب کردی، حالا باید بروی سراغ تألیف. هنر تا به تألیف نرسد، پیشه‌ی آدم است. من تا وقتی که به تألیف در کار خودم نرسم، هنرپیشه‌ام، بعد از رسیدن به تألیف است که هنرمند می‌شوم؛ کسی که صاحب نظر است، صاحب فکر است. در اندازه‌های خودم البته. نه، الان به این نتیجه رسیده‌ام که با بازیگری اقناع نمی‌شوم. یا باید رها کنم و بروم سراغ موسیقی، یا بروم پشت دوربین.

• من نزدیک به پانزده سال است همه چیز را فدای کارم کرده‌ام. خانواده‌ام، پدر و مادرم، همسرم… بچه‌ام هفت سالش شده و من نفهمیدم چه‌جوری هفت سالش شد. اعتراف می‌کنم سینما، حدأقل در ایران این‌قدر ارزش ندارد. نمی‌ارزد آدم همه‌چیز را فدای سینما کند.

• وقتی فیلم اصغر فرهادی در برلین جایزه می‌گیرد، افتخارش مال کیست؟ یک ایرانی که در برلین زندگی می‌کند، از فردا احترام همسایه‌اش را احساس می‌کند. این مگر بد است؟ هنر قرار است به ما این هویت را در جهان بدهد. اعتبار پیدا کنیم. اگر به اینجا نرسیم پس داریم چه‌کار می‌کنیم؟ دنبال چی هستیم؟ پول؟ اگر پول و ماشین مدل‌بالا بخواهم که خب، می‌روم بیزنس می‌کنم. 

• مگر برای ملک سلیمان و یوسف پیامبر و در چشم باد کم خرج کردیم؟ پس چرا مردم می‌نشینند لاست و ۲۴ را می‌جوند؟ چرا سریال‌های ما این تأثیر را نمی‌گذارند؟ جای ما در فضای جهانی خالی است. چرا تأثیرگذاری فرهنگی در دنیای امروز را جدی نمی‌گیریم؟ باور کنید شما الان قدرت‌های اول جهان را خلع سلاح کنید، آن‌قدر نگران نخواهند شد که مانع فعالیت فرهنگی‌شان شوید. از آمریکا سینمایش را بگیرید، آن‌وقت چه‌کار می‌خواهد بکند؟ اما مسئولان ما هیچ‌وقت بابت کم‌تأثیربودن سینمای ایران نگران نمی‌شوند.

حاشیه های بازیگر زن سینمای ایران فیلم
سکانس تکان‌دهنده سریال پایتخت ۵ + فیلم
برچسب ها:
اخبار مرتبط :
سامسونگدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهریمهر پروازعضویت در تلگرام
دکتر دین محمدیعضویت در تلگرامشارژعضویت در تلگرام
آلیسون مک بازیگر زن آمریکایی بدلیل قاچاق جنسی زنان راهی زندان شد!
آلیسون مک بازیگر زن آمریکایی بدلیل قاچاق جنسی زنان راهی زندان شد!
بازیگر محبوب فیلم سینمایی هری پاتر درگذشت!
بازیگر محبوب فیلم سینمایی هری پاتر درگذشت!
خاویر باردم از بازیگر هالیوود در برابر اتهامات جنسی دفاع کرد!
خاویر باردم از بازیگر هالیوود در برابر اتهامات جنسی دفاع کرد!
ناتالی پورتمن از رفتن به اسرائیل برای دریافت جایزه اش خودداری کرد!
ناتالی پورتمن از رفتن به اسرائیل برای دریافت جایزه اش خودداری کرد!
جایزه برای افشاگری رسوایی های جنسی هاروی واینستین!
جایزه برای افشاگری رسوایی های جنسی هاروی واینستین!
بازیگر زن دزدیده شده به کشور کره شمالی ، درگذشت!
بازیگر زن دزدیده شده به کشور کره شمالی ، درگذشت!
هیات داوران جشنواره کن ۲۰۱۸ معرفی شدند!
هیات داوران جشنواره کن ۲۰۱۸ معرفی شدند!
راجر وارترز خواننده گروه راک پینک فلوید از علت حمله غرب به سوریه گفت!
راجر وارترز خواننده گروه راک پینک فلوید از علت حمله غرب به سوریه گفت!
سامسونگدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهریمهر پروازعضویت در تلگرامدکتر دین محمدیعضویت در تلگرامشارژعضویت در تلگرام