«دريا خانم»؛ همه زيباييهاي يك زندگي كوتاه
خبرگزاري فارس: بخش وسيعي از گستره ادبيات پايداري معمولاً به نقل خاطرات افرادي اختصاص مييابد كه ارتباط تنگاتنگي با اين موضوع داشتهاند.
در اين زمينه، چاپ و انتشار خاطرات فرماندهان، سربازان و كساني كه هنگام نبرد در خطوط مقدم جبهه ها حضور داشتهاند، اغلب از اولويت ويژهاي برخوردار است.
با اين حال، ادبيات پايداري حوزههاي گستردهاي را شامل ميشود كه موارد ياد شده تنها بخشي از آن است.
يكي از زيرشاخههاي اين ادبيات، چاپ و نشر خاطرات اعضاي خانواده و اغلب همسر فرماندهان و سربازان زمان جنگ است كه اين اقدام معمولاً پس از شهادت آن رزمنده انجام ميشود و در آن، يكي از اعضاي خانواده يا همسر شهيد به نقل خاطراتي از شهيد ميپردازد.
تازهترين اثر در اين زمينه، چاپ و انتشار كتاب «دريا خانم» (خاطرات آذر علامه زاده، همسر شهيد رضا جليلوند) است كه مصاحبه و تدوين آن توسط سيد قاسم ياحسيني انجام و توسط انتشارات سوره مهر در تهران چاپ و منتشر شده است.
اين كتاب پانصدو هشتادو يكمين محصول دفتر ادبيات و هنر مقاومت حوزه هنري است كه در بخش خاطرات جنگ ايران و عراق، يكصدو هشتادو پنجمين كتاب محسوب مي شود.
راوي اين كتاب آذر علامه زاده است كه خاطرات خود را بازگو ميكند. دست تقدير او را، در آغاز جواني، از كازرون به بوشهر كشاند و با رضا جليلوند، همسرش، آشنا كرد. رضا كارمند نيروي دريايي ارتش و اهل اروميه بود. آن دو، كه هر يك از شهري با فاصله هاي دور در بندر بوشهر به هم رسيده بودند، پايه هاي زندگي زيبايي را ريختند. در كتاب دريا خانم همه اين زيبايي ها آمده است؛ به خصوص با به دنيا آمدن رحيمه، فرزندآن ها كه اين زندگي طراوت ديگري پيدا مي كند.
در بخش اشار كتاب آمده است كه سيد قاسم يا حسيني بيش از ده ساعت با آذر علامه زاده در بوشهر گفت و گو كرده كه حاصل آن همين كتاب دريا خانم است. البته اين كتاب سومين تجربه ياحسيني در گفت و گو با همسران شهيد است. پيش از اين او با دو كتاب "زيتون سرخ " و "يك دريا ستاره " توانسته است توانايي خود را در به تصوير كشيدن چنين زندگي هايي نشان دهد. با وجود اين كه در هر سه كتاب راويان همسران شهد هستند، اما غلبه محتوا با اصل زندگي است كه تحت تاثير جنگ قرار مي گيرد.
كتاب دريا خانم در هشت فصل تنظيم شده است كه فصل اول آن با عنوان "ماجراي محمد صادق " به بازيابي ريشه هاي خانوادگي آذر علامه زاده اختصاص يافته است. در اين بخش، راوي تاريخ خانواده خود را از چند دهه قبل روايت مي كند: " مادر پدرم جدي داشت به نام عبدالصاحب كه ظاهراً مرد مومن، عالم و عارفي بود...پدر بزرگ پدري ام پزشك و جراح بود...خانواده ما اصلاً اهل "دوان " كازرون هستند. " (ص11 و 12 )
او در اين فصل همچنين به شكل گيري خانواده پدرش(عبدالرسول) در شهر آبادان اشاره مي كند و تولد خواهران و برادران پرشمارش(نه خواهر و پنج برادر) كه پدر بعد از حدود هفده سال كار در شركت نفت، حدود سال هاي 1334 يا 1335 از آبادان به كازرون مهاجرت مي كند.
در فصل دوم(خاطرات محله دارالسلام) راوي به سال هاي تولد و دوران تحصيل خود در مقاطع ابتداي اشاره مي كند و از تنگدستي خانواده در اين مقطع زماني هم ياد مي كند: " مهر سال 1350 وارد كلاس پنجم شدم. خانواده ما پر جمعيت بود و دست پدرم تنگ. شبانه روز با وانتش كار مي كرد؛ اما واقعيت اين بود كه درست و حسابي دستش به دهانش نمي رسيد و آن طور كه دلش مي خواست نمي توانست خرج زندگي ما را تامين كند. " ( ص 25)
راوي در فصل بعدي(منزل اوليا) هم به بخش ديگري از زندگي خود، در مقطع تحصيلي راهنمايي اشاره دارد.
به واسطه زندگي خواهر راوي(مهري) در شهر بوشهر، آذر براي ميهماني به خانه خواهرش به اين شهر مي رود كه به اين موضوع در فصل چهارم كتاب با عنوان " يك آسمان موج " به تشريح پرداخته شده است. در ادامه، موضوع كار او در فروشگاه اداره شهر و روستاي بوشهر مطرح مي شود كه همين مسئله سرنوشت وي را به سمت دنياي تازه اي سوق مي دهد. آذر علامه زاده كه اين مقطع زماني تازه به دوران جواني خود پا گذاشته است، به عنوان كارمند در فروشگاه يادشده استخدام مي شود.
او ماجراهاي اين بخش از زندگي اش را در فصل پنجم كتاب شرح داده است. از حوادث اصلي كه در اين فصل به آن اشاره مي شود، وقوع انقلاب اسلامي ايران در سال 1357 است كه راوي به صحنه هايي از آن در شهر بوشهر اشاره مي كند: "روز دوازدهم بهمن، صبح زود، من از خانه خواهرم بيرون آمدم تا به محل كارم بروم. فروشگاه شهر و روستا اگر چه در اعتصاب بود، به دليل آنكه كالاهاي مورد نياز مردم را مي فرخت باز بود. سرتاسر شهر در اعتصاب بود و بيشتر مغازه ها و حتي سوپر ماركت ها تعطيل بود. " ( ص70)
آذر علامه زاده در فصل ششم كه عنوان روي جلد كتاب(دريا خانم) را هم دارد، به موضوع ورود شهيد رضا جليلوند به زندگي خود اشاره مي كند و از اين پس، به طور مشروح به ان مي پردازد: " يك روز كه خسته و كوفته از سر كار به خانه خواهرم بر مي گشتم، ديدم جواني سر كوچه ما ايستاده و به من زل زده است. بلافاصله سرم را پايين انداختم و بدون آنكه حتي به او نگاه كنم به خانه رفتم. تابستان سال 1358 بود و هواي شرجي و گرماي بوشهر آدم را كلافه مي كرد. " (ص 77)
سرانجام در مردادماه سال 1359 ازدواج آذر علامه زاده و رضا جليلوند در شهر كازرون سر مي گيرد و آن دو با عشق و علاقه زندگي مشترك خود را شروع مي كنند، اما وقوع جنگ تحميلي از سوي رژيم بعثي عراق عليه جمهوري اسلامي ايران، خوشبختي كوتاه اين زوج را همانند هزاران خانواده ديگر ايراني در معرض تلاطم اين رويداد بزرگ قرار مي دهد: " دو ماه از ازدواج من و رضا نگذشته بود كه عراق در روز 31 شهريور ماه سال 1359 به ايران حمله كرد. " (ص 93)
با شروع جنگ، شهر بوشهر نيز مورد حمله هواپيماها و موشك هاي عراقي قرار مي گيرد. در اين ميان، همسر راوي هم عازم مناطق جنگي مي شود. آذر علامه زاده مشروح رويدادهاي اين مقطع زماني را در فصل هفتم كتاب با عنوان " آتش در خانه " شرح داده است. او همچنين در اين فصل به شهادت همسرش در نبرد آزادسازي خرمشهر اشاره مي كند و فرزند كوچكي(رحيمه) كه از او به يادگار مانده است.
فصل هشتم و پاياني كتاب(سال هاي اندوه) به روزهاي تنهايي راوي در فراق همسر شهيدش اختصاص يافته است.
در آخرين بخش كتاب هم كه به عكس ها و ضمائم مرتبط با موضوع اختصاص يافته، 10 قطعه عكس به همراه وصيت نامه شهيد با دستخط خودش ارائه شده است.
نويسنده: عليالله سليمي
انتهاي پيام/م
|