آزادي تفكر و پاسداري از دين
جام جم آنلاين: انسان به آزادي و اختيارش انسان است و برخلاف تصور جبرگراياني كه تمامي عوامل شكلگيري شخصيت انساني را در مسائل وراثتي و تربيتي خانواده خلاصه ميكنند و از اين طريق وجه تمايز انسان را با ديگر موجودات نباتي و حيواني به حداقل ميرسانند، انسان در نگرش ديني موجودي كاملاً ذياختيار و آزاد است چنانچه هيچ شرايط تربيتي نادرستي هم نميتواند او را از آزادي فطري و حقيقتجويي ذاتياش محروم نمايد.
انسان اشرف مخلوقات است چون مثل گياه و حيوان محكوم به وراثت و نژاد و ژن نيست و در وجود او از روح پاك خداوندي دميده شدهاست.
نسبت ميان دين و آزادي از مهمترين مسائل مطرح در حيطه معارف ديني و نيز دانشهاي بشري است. آگاهي از نسبت صحيح ميان اين دو مفهوم والا، از آن جهت اهميت اساسي دارد كه راه را بر دو انحراف اصلي از صراط مستقيم هدايت يعني تجدد و تحجر ميبندد و زمينه را براي ظهور حقيقت دين و نيز حقيقت آزادي آشكار ميسازد. در اين صفحه قصد داريم در چند شماره هر بار با رجوع به كلام يكي از انديشمندان ديني به جستجوي نسبت واقعي اين دو معنا بپردازيم. مطلع بحث در اين باب را انديشه و كلام علامه شهيد آيتالله مرتضي مطهري(ره) قرار ميدهيم.
سخنراني شهيد مطهري در دانشكده الهيات و معارف اسلامي يكي از مهمترين سخنرانيهاي ايشان در موضوع آزادي از ديدگاه تفكر ديني است. استاد شهيد در ابتداي اين بحث ـ كه مشروح آن در كتاب «پيرامون انقلاب اسلامي» به چاپ رسيده است ـ نخست تصريح مينمايد كه بيترديد منظور كساني كه از آزادي بحث ميكنند آزادي حيواني يعني آزادي هوي و هوس نيست، بلكه «آن واقعيت مقدسي است كه آزادي انساني نام دارد.» و سپس با تفاوت قائل شدن ميان آزادي تفكر و آزادي عقيده عمق نگرش فلسفي و اوج باريكبيني فكري خود را به نمايش ميگذارد. در نگاه علامه شهيد، آزادي تفكر ناشي از استعداد ذاتي بشر براي انديشيدن است و اين استعداد ضرورتاً ميبايست آزاد باشد چرا كه پيشرفت و تكامل بشر منوط به اين آزادي است. اما آزادي عقيده چطور؟ شهيد مطهري در اين خصوص با يادآوري اينكه هر عقيدهاي ناشي از تفكر صحيح و درست نيست و منشأ بسياري از عقايد، عادتها و تقليدها و تعصبها است و با اشاره به اينكه عقيده نادرست نه تنها راهگشا نيست بلكه خود نوعي انعقاد انديشه است و بهجاي آزادي، اسارت قواي فكر را نتيجه ميدهد، آزادي عقيده را گاه متضمن زيانبارترين اثرات براي فرد و جامعه ميداند و در تأييد همين معنا، بتشكن بودن ابراهيم پيامبر(ع) و نيز حضرت محمد(ص) را نمونه ميآورد.
اما آزادي تفكر يا همان آزادي انديشه؛ به نزد علامه مطهري نه فقط جايز بلكه واجب و حتي مقدس شمرده شده است.
استاد شهيد در اين باره ميفرمايد: «هر مكتبي كه به ايدئولوژي خود ايمان و اعتقاد و اعتماد داشته باشد، ناچار بايد طرفدار آزادي انديشه و آزادي تفكر باشد و برعكس هر مكتبي كه ايمان و اعتمادي به خود ندارد جلوي آزادي انديشه و آزادي تفكر را ميگيرد. اينگونه مكاتب ناچارند مردم را در يك محدوده خاص فكري نگه دارند و از رشد افكارشان جلوگيري كنند.» و سپس نمونه اين ناتواني از تحمل آزادي انديشه را وضع كشورهاي كمونيستي آن زمان معرفي مينمايد و بيان ميدارد: «در اين كشورها، بهدليل وحشتي كه از آسيبپذير بودن ايدئولوژي رسمي وجود دارد، حتي راديوها طوري ساخته ميشود كه مردم نتوانند صداي كشورهاي ديگر را بشنوند و در نتيجه، يك بعدي و قالبي، آنچنانكه زمامداران ميخواهند بار بيايند.» سپس استاد شهيد در مقام مقايسه، آرمان نظام جمهوري اسلامي را مطرح نموده و صراحتاً ميفرمايد: «من اعلام ميكنم كه در رژيم جمهوري اسلامي هيچ محدوديتي براي افكار وجود ندارد و از به اصطلاح كاناليزه كردن انديشهها، خبر و اثر نخواهد بود. همه بايد آزاد باشند كه حاصل انديشهها و تفكرات اصيلشان را عرضه كنند. البته تذكر ميدهم كه اين امر سواي توطئه و رياكاري است. توطئه ممنوع است اما عرضه انديشههاي اصيل، آزاد.»
اما ريشه ديني اين نگرش آزادانديشانه شهيد مطهري، در حكايتي كه ايشان از زمانه امام صادق(ع) نقل ميكند قابل مشاهده است. حكايت مفضل، صحابه امام صادق(ع) و ماديمسلكان منتقد پيامبر(ص). ماجرا از اين قرار است كه مفضل روزي در مسجد پيامبر نماز ميخواند كه 2 نفر ماديمسلك وارد شده و در كنار او شروع به صحبت درباره پيامبر ميكنند.
ميگويند او مرد نابغهاي بوده كه ميخواسته تحولي در جامعهاش ايجاد بكند، فكر كرده كه بهترين راه تحول اين است كه از راه مذهب وارد شود و درحاليكه خود او به خدا و روز قيامت اعتقاد نداشته از مذهب استفاده ابزاري كرده است. در اينجا مفضل شروع ميكند به پرخاش كردن به آنها. اين دو نفر در پاسخ به مفضل ميگويند اول بگو از كدام گروه و از اتباع چه كسي هستي؟ اگر از پيروان امام جعفر صادق هستي بايد بداني كه ما، در حضور او اين حرفها و بالاتر از اينها را مطرح ميكنيم و او نه تنها عصباني نميشود، بلكه همه حرفهايمان را با متانت گوش ميدهد و در انتها پاسخ همه آنها را با استدلال بيان ميكند و خطاهاي آنها را نشان ميدهد.
و بالاخره اينكه آخرين جملات علامه در اين سخنراني شجاعانه تاريخياش درباره آزادي اين سخن فريادگونه و دلسوزانه است: «من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار ميدهم كه خيال نكنند راه حفظ معتقدات اسلامي، جلوگيري از ابراز عقيده ديگران است. از اسلام فقط با يك نيرو ميشود پاسداري كرد و آن علم است و آزادي دادن به افكار مخالف و مواجهه صريح و روشن با آنها.»
آزاد جعفري
جامجم