كنار هم نشستهاند و يك دايره تشكيل دادهاند تا با هم و در كنار هم از باراني كه خيلي از روزهاي زندگيشان را خراب كرده است، رها شوند.
خيلي از افراد نام «باران» را روي ثمره زندگيشان ميگذارند تا هميشه به اميد همين باران به زندگي ادامه دهند. اما ميدانيد چيست؟ قصه، قصه زندگيهاي باران خورده است كه بد گل و لايي در زندگيشان ايجاد شده است. قصه، غصهدار است. قصه اين باران، بلند است و حوصله آدمهايش كوتاه و آدمهاي اين داستان يك تصميم دارند و آن نشئگي است. شعار نميدهيم و قصه نميگوييم. باراني كه ما ميخواهيم از آن صحبت كنيم، غصه خيلي از خانوادهها شده است.
قصه، قصه آدمهاي باران زده است؛ آدمهايي كه زير باران ماندهاند و نميدانند چتري هست كه خود را از زير باران نجات دهند. قصه، قصه فردا و امروز نيست؛ قصه آنروزي است كه آدمها آموختند براي فرار از مشكلات به مخدرها روي آورند تا بيخيال روزگار شوند. آنها ميخواستند در دنيا باشند اما مال خودشان نباشند. ميخواستند بيخيال شوند؛ بيخيال هر آنچه هست و نيست. آدمهايي كه به جاي كنار آمدن با بد و خوب روزگار، خود جزو بدهاي روزگار شدند. نميدانم يادتان است يا نه موقعي كه مبصر كلاس بوديم، پاي تخته با گچ سفيد مينوشتيم خوبها، بدها.
آن زمان هيچگاه دوست نداشتيم كه اسممان روي تخته، جزو بدهاي كلاس برود. محتاج يكي دو ستاره بوديم كه در جلوي اسممان بخورد و خواهان اين امر كه معلم دو سه ستاره زير نمره بيستمان بچسباند. نميدانم چطور شد وقتي كه بزرگ شديم و عاقل، اينگونه بد شديم. فهميديم علاوه بر اينكه ميخواهيم بد باشيم، ميخواهيم ديگران را نيز بد كنيم. يادمان رفت روزي جزء كساني بوديم كه جلوي اسممان ستارههاي فراوان ميخورد.
برايمان فرقي نميكند اشكهاي كودك دوسالهمان را كه هنوز طعم اصلي زندگي را نچشيده است، ببينيم و برايمان فرقي نميكند كه كودكمان چه طعمي از زندگي تا آخر عمر در دهانش ميماند. راضي ميشويم به رضايت اينكه حتي عزيزترين اطرافيانمان را نيز از دست بدهيم اما مواد را بهدست آوريم تا شايد چند لحظهاي به اندازه يك مكث كوتاه خنده بر لبانمان شكفته شود. ما از همه اين امور راضي هستيم چرا كه روزي كه با مواد آشنا شديم ياد گرفتيم فقط زماني اعلام رضايت كنيم و از زندگي راضي باشيم كه آن ماده سفيد رنگ در دستانمان باشد.
داشتم ميگفتم ما باران زده بوديم. ميگويند بهتر است هنگامي كه باران ميبارد زير چتر برويم تا خيس نشويم. حال در اين باران موادمخدر زير كدام چتر حمايتي برويم، خدا ميداند. ماشينهاي افكارمان كه روزهايي به زيبايي و قشنگي فكر ميكردند، راه ميرفتند و راهگشاي ديگران بودند امروز زير باران موادمخدر در چالهوچولههاي خيابان فقط در دستاندازها مياندازند.
لباسهاي خوبي به تن كرده بوديم؛ لباسهايي كه رنگ عافيت و سلامتي داشت. نميدانم چه شد كه يك دفعه تصميم گرفتيم در سيل موادمخدر بيخيال خانوادهمان شويم و بدون چتر از خانه بيرون بياييم. نميدانم تقصير آنها بود كه ما را از خانه آرامشمان بيرون كشيدند يا نه،تقصير اراده بيثباتمان كه كنجكاو شد از خانه بيرون بيايد تا ببينيد افراد گرفتار مواد چه ميكنند و چه به حال و روزشان ميآيد. آنقدر غرق تماشاي آنها بوديم كه از خود غافل شديم و مانند آنها گرفتار.
موادمخدر هست؛ بايد چه كنيم؟
اطرافيان و مسئولان امر وظيفهشان اين است كه در اين باران موادمخدر، جويها را باز كنند و مسيري پيدا كنند تا آب هر چه روانتر به مسير خود ادامه دهد؛ چرا كه جويهاي زندگي پر از پر نشدن اوقات فراغتي است كه به نوعي ميتوان گفت مسئولان يادشان رفته است در دسترس جامعه بگذارند. در واقع زماني كه اوقات فراغت هست و امكانات و تجهيزات كافي قادر به پاسخگويي نيست، كاستيهاي سيستم اقتصادي جامعه نميتواند از راههاي اصولي رفع شود و سوءمصرف موادمخدر براي تخليه هيجانات خود را نشان ميدهد. بيكاري در جويهاي اين خيابان بارانزده غوغا ميكند حال آنكه ما يادمان رفته است كه ازدواج سنت پيامبر(ص) است و بيكاري آفتي براي عقب افتادن جوانان از ازدواج و قدم گذاشتن به سوي انحرافات.
خانوادههاي ما نيز نياموختهاند كه در اين آشفته بازار اعتياد، بايد يكي از كانونهاي مهم آموزش و اطلاع رساني باشند. خانوادهها بايد فرزندانشان را براي مواجهه با موقعيتهاي دشوار زندگي آماده سازند. سرپرستي، مراقبت و كنترل صحيح رفتوآمد و معاشرت فرزندان در خارج خانه راهي است تا فرزندان كمتر زير اين باران خيس شوند و زمينهساز اين امر است كه آنها جهت دستيابي به راهي براي بهتر زيستن، تشويق و ترغيب شوند.
ارتباط نامناسب بين نوجوانان و والدين، امري است كه هرچه بيشتر بر اهداف ما براي جلوگيري از مصرف مواد، تكيه ميزند به اين دليل كه تا به فرزندانمان بياموزيم تا با گروه همسالاني كه معمولا سوءمصرف موادمخدر يا ديگر انحرافات را دارند، ارتباط برقرار نكنند.
ما بايد پيشگيري كنيم از آنچه در حال رخ دادن است و برنامههايي را جايگزين كنيم تا جوانانمان به يك گروه با هويت، احساس تعلق كنند چرا كه در گروه همسالان روابط بر پايه قدرت جسماني، روابط نسبي و خويشاوندي نيست، در اين گروهها افراد به خاطر اينكه همديگر را دوست ميدارند يا به همديگر احترام ميگذارند ميخواهند شبيه به هم باشند. پس چه بهتر آموزشي دهيم تا فرزندانمان افرادي را برگزينند كه از نظر اخلاقي و منشي از آنها بهتر باشند.
در اين ميان زير باران موادمخدر كه شروع شده و هنوز هم تصميم ندارد خاتمه بيابد، مدرسه يكي از كانونهاي مهم اطلاعرساني به جوانان و نوجوانان است زيرا شروع مصرف موادمخدر براي اغلب مصرفكنندگان به سالهاي جواني بازميگردد.
در واقع برگزاري برنامه مهارتهاي بهداشتي و اجتماعي، راهي است در جهت نجات باران زدگان و در مرحله اول نجات آنان كه هنوز درگير اين باران نشدهاند. آموزشهايي كه در مدرسه داده ميشود، ميتواند مهارتهايي را آموزش دهد تا زماني كه جوانان و فرزندان ما با پيشنهاد يا تعارف مواجه ميشوند، در برابر اين تعارفات مقاومت كنند. اين امر تعهدات شخصي را در عدممصرف موادمخدر تقويت ميكند.
اين باران سيلآسا كه آغاز شده ، ارزان است. در واقع يكي از مهمترين عوامل اعتياد در سطح اجتماعي، سهولت و در دسترس بودن ارزان مواد براي عموم است.
رسانههاي گروهي نيز بهعنوان يكي از اركان مؤثر در جامعهپذيري فرد ميتوانند در ايجاد مصونيت عليه گرايش به سوء مصرف موادمخدر مؤثر باشند تا تلفات ناشي از اين باران كمتر خود را نشان دهد.
بهتر است، فيلمهايي بسازيم تا فرزندان باران نخورده و فرزندان باران خوردهمان را آموزش دهيم، تا اطلاعات اساسي درباره مواد مختلف و خطرات آن با ايجاد نگرشهاي منفي نسبت به مصرف مواد را در آنها پرورش دهيم تا نوجوانانمان گرگ باران ديده شوند و در اين مسير راه درست را انتخاب كنند.
بهطور كلي باران موادمخدر در حال بارش است، كودكان خوب ديروز كلاسهايمان جزء بدها شدهاند، نميدانيم قصه اين باران شروع شده، تقصير خودمان است، تقصير والدينمان است يا تقصير ناهنجاريهايي محيطي كه در آن زندگي ميكنيم.
منبع:همشهری