جام جم آنلاين: نفتالي ريكاردو ره ييس باسوآلتو نام كامل پابلو نرودا شاعري شيليايي است كه سرودههايش مرزها را درنورديده و مخاطبان بسياري را در گوشه و كنار جهان برايش فراهم آورده است.
او اگرچه در سال 1973 با زندگي خداحافظي كرد، اما هنوز هم كتابهايش جزو كتابهاي پرفروش شعر در سراسر جهان است. نرودا كه در كنار سرايش شعر ديپلماتي فعال بود، اولين مجموعه شعرش را در سال 1923 با عنوان شامگاه منتشر كرد.
او چه در حوزه شعرهاي عاشقانه و چه در حوزه شعرهاي انقلابي شاعري چيره دست بود كه به زباني ساده شعر ميسرود و از لحن ادبيات عامه هم بهره ميبرد.
براي مخاطبان فارسي زبان هم نرودا شاعري شناخته شده است. تا كنون ترجمههاي مختلفي از اشعار نرودا به زبان فارسي منتشر شده است.يكي از مترجماني كه به سراغ اشعار اين شاعر رفته احمد پوري است.
او پيش از اين مجموعهاي از شعرهاي اين شاعر را با عنوان «هوا را از من بگير خندهات را نه» روانه بازار نشر كرد كه با استقبال خوبي مواجه شد. پوري به تازگي مجموعهاي ديگر از اشعار اين شاعر را روانه بازار ادبيات كرده كه در برگيرنده پرسشهاي شاعرانه نروداست.
اين كتاب كه باعنوان «راستي چرا؟» روانه بازار شده پيش از اين يك بار با ترجمه نازي عظيما و يكبار هم با ترجمه كامل طالبيان منتشر شده بود.
البته عنوان آن كتاب در ترجمههاي پيشين كتاب سوالها يا كتاب پرسشها بود. شعرهاي اين كتاب به نوعي در رديف آخرين سرودههاي اين شاعر جاي ميگيرند كه پس از مرگ او منتشر شدهاند.
نرودا در اين كتاب به سراغ پرسشهايي غيرمتعارف و شاعرانه در باره جهان و اشيا و آدمها و...رفته و فقط آنها را طرح كرده است.
پرسشهايي كه در نگاه اول ساده به نظر ميرسند اما وقتي روي آنها دقيق ميشوي تازه به نگاه ديگرگون نرودا به هستي و جهان پيرامونش پي ميبري.
سوالهاي شاعرانه نرودا اما هيچ جوابي ندارند وشايد بهتر باشد كه بگوييم نميشود براي آنها جوابي در خور يافت.
«پرتقالها بر درخت/ آفتاب را چگونه تقسيم ميكنند؟» (ص 25- ترجمه پوري) يا «چرا پنجشنبه وسوسه نميشود/ پساز جمعه بيايد؟» (ص 26-همان) يا «دوچرخه متروك/ آزادياش را چگونه به دست آورد؟» (ص 27-همان) و كتاب راستي چرا يا همان كتاب سوالها پر است از اين پرسشهاي ساده كه آدم را بهتزده ميكنند ، پرسشهايي كودكانه كه روال روزمره زندگي را به چالش ميكشند و نوع ديگر از مواجهه با اشيا و مفاهيم را پيشنهاد ميدهند.
نرودا با همين سادگي در واپسين روزهاي عمرش با جهان مواجه ميشود و پرسشهايي را مينويسد كه انگار سالهاي سال در ناخود آگاه بسياري از انسانها حضور داشتهاند.
او كه از دوستان سالوادور آلنده رئيس جمهور فقيد شيلي بود به فاصله كوتاهي پس از كودتاي پينوشه و مرگ دوستش آلنده زندگي را بدرود گفت و شعرهايش را براي مردم جهان به يادگار گذاشت.