راهی ‌برای‌ درست ‌اندیشیدن

راهی ‌برای‌ درست ‌اندیشیدن

جام جم آنلاین: برخی معتقدند قواعد و قوانین منطق اموری ثابت هستند و بشر تنها به کشف این قواعد و قوانین می‌پردازد و عده‌ای دیگر معتقد هستند که اندیشه نظری هر دوران و در نتیجه اندیشه دوران ما، محصولی تاریخی به شمار می‌آید که در زمان‌های گوناگون، اشکال بشدت متفاوتی دارد بنابراین علم تفکر مانند […]

جام جم آنلاین: برخی معتقدند قواعد و قوانین منطق اموری ثابت هستند و بشر تنها به کشف این قواعد و
قوانین می‌پردازد و عده‌ای دیگر معتقد هستند که اندیشه نظری هر دوران و در نتیجه اندیشه دوران ما، محصولی تاریخی
به شمار می‌آید که در زمان‌های گوناگون، اشکال بشدت متفاوتی دارد بنابراین علم تفکر مانند هر دانش دیگری، تاریخی است
که رشد تاریخی اندیشه بشری را شامل می‌شود.
از سوی دیگر، برخی منطق را همانند دفترچه راهنمایی می‌دانند که روش صحیح اندیشیدن را به ما نشان می‌دهد و
قوانین آن، موارد خطای در تفکر را مشخص می‌کند و بنابراین سر پیدایش منطق، وقوع خطا در تفکر و احساس
نیاز انسان به جلوگیری از این خطا بوده است.
در سلسله مقالاتی که از این پس خدمت خوانندگان محترم تقدیم می‌شود، مطالبی درخصوص روند تاریخی و تکوینی منطق و
همچنین انواع منطق و نتایج فلسفی مترتب بر آنها ارائه می‌گردد.
با توجه به این که امروز بیش از هر زمان دیگری محتاج منطقی بودن هستیم، امید داریم ارائه این مقالات
گامی در جهت تحقق این امر باشد.
سلسله مقالات ترجمه شده از کتاب A Companion to philosophical Logic است که کار تصحیح آن را PALE JAQUETTE به
عهده داشته و انتشارات Blackwell آن را منتشر کرده است و بخش‌های مختلف آن را نویسندگان گوناگون به رشته تحریر
در آورده‌اند.
منطق یونان باستان از فلسفه یونان باستان جداناپذیر بود.
تئوری‌های صوری که به وسیله منطق‌دانان بزرگی چون ارسطو،‌ دئودروس کرونوس (Diodorus Cronus) و کریسیوس (Chrysippus) رشد و توسعه یافته
بود، تحت تاثیر توجهات معرفت شناسانه و متافیزیکی قرار داشت.
در این مقاله کوتاه تلاش خواهم کرد تصویری از این همراه بودن و خویشاوندی را نشان دهم.
به دلایل گوناگون سعی نمی‌کنم هر وجه و منظری از منطق یونان باستان را ذکر کنم یا پوشش دهم.
در عوض ترجیح داده‌ام روی ایضاح نظریات فلسفی متمرکز شوم.
۱‌- سرچشمه‌ها: پارمیندس وزنون منطق فلسفی یونان از پارمیندس (۴۵۰ – ۴۴۰ قبل از میلاد)‌ سرچشمه می‌گیرد.
اگرچه پارمیندس نتوانست بیان کند که دارای یک منطق است یا حتی به مطالعه در استدلال‌های معتبر علاقه دارد، نظریات
او به انضمام منطق به مطرح شدن موضوعاتی خارج از فلسفه یونانی منجر شد.
موقعیت فلسفی او هم ساده و هم رازآلود است: هستی هست، در حالی که عدم نیست و نمی‌تواند گفته یا
اندیشه شود.
در نتیجه هر نوع تعبیر که متضمن آن است که هستی نیست یا هستی عدم است، می‌باید به منزله امر
بی‌معنا تلقی و دور انداخته شود.
این تفسیر و تعبیر شامل هر نوع تغییر (چون آن می‌باید متضمن آنچه نیست و عدم آنچه است بشود)‌ و
تکثر (چون گفتن این‌که دو چیز وجود دارد گفتن آن است که چیزی، چیز دیگر نیست)‌ نیز می‌شود.
نتیجه، عبارت از آن است که آنچه است یکی است، غیر متغیر است و یکتاست بدون این‌که تمایزاتی داشته باشد.
بیشتر فلسفه یونان بعدی کوششی برای اجتناب از این نتایج و دفاع از ارتباط حرکت و تکثر است.
برخورد و تصادم دوم و صریح‌تر منطقی تفکر پارمیندس با فلسفه یونانی دفاعی است که پیرو سرسخت او، زنون الثایی
(۴۹۰ – ۴۳۰ قبل از میلاد)‌ از پارمیندس انجام می‌دهد.
مطابق با نظر پارمیندس افلاطون، هدف زنون دفاع از نظرات پارمیندس در رابطه با این اعتراض است که عقاید پارمیندس
بی‌معنی یا در تقابل با عقاید مرسوم ما هستند.
زنون در پاسخ، استدلال کرد که این عقاید که حرکت وجود دارد و این‌که تکثری از هستومندها وجود دارند، دارای
نتایج و پیامدهایی هستند که نامعقول‌ترند؛ زیرا خود ‌ متناقض است.
این نقطه استدلال‌های مشهور او در برابر حرکت و تکثر است.
به عنوان مثال، زنون استدلال زیر را مطرح می‌کند که حرکت غیرممکن است: جهت حرکت از نقطه A به نقطه.
B ابتدا شما باید به نقطه‌ای که در وسط مسیر بین آن دو نقطه است، برسید، ولی پیش از آن
که به آن نقطه برسید، باید به نقطه‌‌ای که وسط آن نقطه [ وسط نقطه A و B] است، برسید.
با ادامه این روش خواهیم دید که قبل از این‌که شما بخواهید به هر نقطه‌ای برسید، باید قبلا می‌باید به
تعداد بی‌نهایت از این نقاط رسیده باشید که غیرممکن است بنابراین حرکت غیرممکن است.
این استدلال فقط بر این فرض‌ها تکیه دارد که حرکت ممکن است، به خاطر این‌که حرکت از یک نقطه به
نقطه دیگر ابتدا می‌باید از طریق گذر از نقطه وسط بین دو نقطه باشد و این‌که بین هر دو نقطه‌ای،
نقطه وسط وجود داشته باشد.
استدلال‌های زنون یک صورت بخصوصی را دربرمی‌گیرد: او با مقدماتی شروع می‌کند که مورد پذیرش مخالفان است و به نتایجی
می‌رسد که مخالفان می‌باید به عنوان غیرممکن تلقی کنند.
ارسطو می‌گوید که در معرفی این صورت از استدلال، زنون شروع کننده دیالکتیک بود.
معنای کلمه دیالکتیک در میان متفکران مورد مناقشه است، ولی ما به ۳ طرح از استدلال زنون توجه می‌کنیم: ۱-
در فرد دیگری مورد توجه قرار گرفته است ۲- این استدلال از مقدماتی شروع می‌شود که به وسیله بخش دیگری
مورد پذیرش قرار گرفته است ۳- هدف آن پذیرفته نشدن نظریه مورد قبول بخش مقابل است.
این سه مشخصه می‌تواند به عنوان تعریفی صریح از یک استدلال دیالکتیکی محسوب شود.
۲- دیالکتیک و شروع تئوری منطقی در اواخر قرن پنجم قبل از میلاد مسیح، مدرسان حرفه‌ای بلاغت و سخنوری در
آتن ظهور کردند.
اینها همان مردمانی هستند که اغلب سوفیست (Sophist) نامیده شدند (به وسیله ما، همعصرانشان و به وسیله خودشان)‌ ما می‌دانیم
که تعدادی از سوفیست‌ها نظریات جالب و کاملا متفاوتی درباره موضوعات فلسفی داشتند.
تدریس سخنوری و بلاغت یک شغل و پیشه پرمنفعت بود و سوفیست‌های بسیاری فرصت‌های زیادی را به واسطه آن مساله
به دست‌ آورده بودند.
محتوای آموزش آنها، برخی چیزها مانند طرز بیان و سبک و شیوه را تحت تاثیر قرار داد، ولی برخی کوشش‌ها
را در استدلال کردن نیز تحت تاثیر قرار داده است.
درونمایه‌ای که در متفکران سوفیست ظاهر می‌شود و مشخص است، نوعی از نسبی‌گرایی درباره صدق است.
یکی از قوی‌ترین و مشهورترین نکاتی که توسط پروتاگوراس (۴۵۸ – ۴۱۵ قبل از میلاد)‌ درباره صدق و حقیقت بیان
شده، در این جمله است که «انسان معیار همه چیز است؛ از چیزهایی که هستند و آنهایی که هستند و
از چیزهایی که نیستند و آنها که نیستند.» افلاطون در تئتتوس به ما می‌گوید که این جمله به معنای آن
است که «هر چیزی که به نظر کسی صادق به نظر رسید، برای آن شخص صادق است:» او انکار کرد
که صدق و حقیقتی جدا از عقاید افراد وجود داشته باشد.
چون به نظر می‌رسد پروتاگوراس ارتباطی بین این نظریه‌ها و موقعیت‌های سیاسی برقرار می‌کند.
هر کس بیشترین مهارت در استدلال داشته باشد،‌ می‌تواند آن چیزی را که آرزویش را دارد، برای دیگران موجه جلوه
کند: از نظر پروتاگوراس، سخن متقاعدکننده نه‌تنها باور را می‌سازد که صدق و حقیقت را نیز می‌سازد.
حتی جدا از این نظریه ما درونمایه‌‌‌هایی از قابل تغییر بودن اعتقاد بشر و قدرت استدلال که در قرن پنجم
وجود دارد را می‌یابیم.
تاریخ جنگ‌های ایرانیان هرودوتوس (Herodotous) تصویری از عقایدی درباره صدق و کذب را نمایان می‌سازد که در آن به متغیر
بودن عقاید از مردمی به مردم دیگر می‌پردازد.
مقاله شناخته شده‌ای با عنوان استدلال‌های دولایه (Dissoi Logoi) یک سلسله استدلال‌هایی له یا علیه هرگزاره‌ای را ارائه می‌کند؛ دلالت
این مقاله به آن است که استدلال‌ می‌تواند به طور برابر هر نظریه‌ای و مخالف آن را پشتیبانی کند.
سقراط (۴۶۹ – ۳۹۹ قبل از میلاد)‌ همعصر با سوفیست‌ها بود که دیگر یاران آتنی‌اش او را به عنوان یک
سوفیست مورد توجه قرار می‌دادند.
سقراط سخنرانی و بلاغت را درس نداد (همچنین به نظر نمی‌رسد در صدد دریافت شهریه بوده باشد)‌.
در عوض او نظر مردم را به طرف یک نوع متفاوت از تفکر جلب کرد: سوال کردن از مردم راجع
به چیزهایی که آنها فکر می‌کردند نسبت به آنها معرفت دارند و آنها را ترغیب می‌کرد تا نسبت به دانسته‌های
اساسی‌شان یا به نتایجی که آنها را پوچ و تهی می‌دانستند یا تناقضاتی که نسبت به عقاید اولیه‌شان دارند، بیشتر
بپرسند.
این روند که افلاطون و ارسطو هر دو به منزله یک شکل از استدلال دیالکتیکی می‌دانستند، معمولا با عنوان «ابطال
سقراطی» (Socratic refutation) شناخته می‌شود.
در شکل و قالب جامع، شبیه به استدلال‌های زنون در حمایت از پارمیندس است.
سقراط اصرار داشت که او هیچ چیزی نمی‌داند و این که ابطال‌های او صرفا ابزاری برای آشکار کردن جهل و
نادانی در دیگران است.
افلاطون یک تئوری منطقی با اهمیتی را توسعه و بسط نداد، اما سعی کرد به برخی موضوعاتی که برخاسته از
نظرات پارمیندس، پروتاگوراس و دیگران است، پاسخ دهد.
در تئتتوس (Theaetetus) او بحث و استدلال می‌کند که مفهوم نسبی پروتاگوراس از صدق و حقیقت «خود ابطال کن» است،
به این معنا که اگر پروتاگوراس قصد دارد آن استدلال را به طور عمومی به کار ببرد بنابراین می‌باید راجع
به خود استدلال پروتاگوراس نیز به کار برده شود؛ بعلاوه، این استدلال یک عقیده را در یک زمان هم صادق
و هم کاذب می‌داند و به کار می‌برد.
او تا حدودی نظریه‌های پارمیندس را هم رد می‌کند.
مشهورترین آموزه فلسفی افلاطون، تئوریصور یا ایده‌ها، می‌تواند به عنوان یک تئوری محمولی فهمیده شود، یعنی یک تئوری‌ای که یک
چیز دارای یک خصوصیت یا کیفیت است که به آن نسبت داده می‌شود.
در هر طرح خاصی، پاسخ افلاطون آن است که آنچه برای ( Xبرای مثال سقراط ، F ‌(برای مثال قد
بلند)‌ است .
برای X است که یک رابطه معین و قطعی را (که معمولا Partiapation نامیده می‌شود)‌ با یک هستومند ایجاد می‌کند
و خود قد بلندی که فقط بلند است.
افلاطون شروع به بسط و توسعه یک تئوری سمانتیک برای محمول‌ها می‌کند.
او ملاحظه می‌کند که صدق و کذب ویژگی نام‌ها نیستند که برمی‌گزینند، بلکه فقط خصوصیات جملات تولید شده به وسیله
کلمات ترکیبی هستند.
«تئتتوس» و «می‌نشیند»، به طور مجزا با معنی هستند، ولی هیچ کدام صادق یا کاذب نیستند.
ما صدق یا کذب را فقط در ترکیب شدن آنها می‌یابیم: «تئتتوس،‌ می‌نشیند.» برای افلاطون، یک رویکرد عمده از این
تجزیه‌ و تحلیل‌ها آن است که به او اجازه می‌دهد کذب را به صورت امر با معنایی بفهمد.
در جمله تئتتوس پرواز می‌کند، هم «تئتتوس» و هم «پرواز می‌کند»، با معنی هستند، اما ترکیب آنها کاذب، ولی همچنان
با معنی است.
ارسطو (۳۸۴ – ۳۲۲ قبل از میلاد) شاگرد افلاطون، اولین تئوری منطقی که ما می‌شناسیم را راشد و بسط داد.
او از افلاطون در تجزیه کردن جمله‌های ساده به اسم و فعل یا موضوع و محمول، پیروی کرد ولی او
آن را با جزئیات بیشتری بسط داد و آن را در جملاتی بسط داد که دارای موضوعات و محمولات کلی
و عمومی هستند.
ارسطو همچنین به پروتاگوراس و حالات و وضعیت‌های نسبی او پاسخ می‌دهد.
او بخصوص در کتاب TV از متافیزیک، استدلال می‌کند که یک گزاره وجود دارد که در یک شیوه پیشین برای
هر صدقی وجود دارد: پیشین است، زیرا گزاره‌ای است که هر کسی که هر چیزی را می‌داند، می‌باید بپذیرد، به
خاطر این که غیرممکن است که آن را باور نداشته باشد.
این گزاره مورد بحث آن چیزی است که ما معمولا اصل عدم تناقض می‌نامیم؛ «برای یک چیز غیرممکن است که
آن چیز در یک زمان و با یک شیوه هم آن چیز باشد و هم آن چیز نباشد (Met.IV.3,1005b,19-20) او
استدلال می‌کند که این اصل [عدم تناقض] خودش از این اصل پیروی می‌کند که هیچ کس نمی‌تواند آن را باور
نکند.
چون این اصل نسبت به هر صدق و حقیقت دیگری پیشینی است، نمی‌تواند خودش را ثابت کند، اما ارسطو این
را حفظ می‌کند که هر کسی که ادعای انکار آن را می‌کند (یا هر چیزی را اساسا ادعا می‌کند)‌ این
اصل را قبلا پیشفرض گرفته است و او قبول می‌کند که این را از طریق آنچه یک برهان تکذیب‌کننده نامیده
می‌شود، نشان دهد.
سکانس تکان‌دهنده سریال پایتخت ۵ + فیلم
حاشیه های بازیگر زن سینمای ایران فیلم
برچسب ها:
اخبار مرتبط :
سامسونگدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهریمهر پروازعضویت در تلگرام
دکتر دین محمدیعضویت در تلگرامشارژعضویت در تلگرام
به دختر ۱۴ ساله ام توصیه کردم˝پایی که جا ماند˝ را بخواند
به دختر ۱۴ ساله ام توصیه کردم˝پایی که جا ماند˝ را بخواند
«پایتخت جهنم» کتاب ممنوعه دوران مبارک منتشر می‌شود
«پایتخت جهنم» کتاب ممنوعه دوران مبارک منتشر می‌شود
خدا مادر زیبایت را بیامرزد
خدا مادر زیبایت را بیامرزد
اقلیم خاطرات امام و انقلاب
اقلیم خاطرات امام و انقلاب
نیما یوشیج از چوپانی تا شکار/ گزارش تصویری
نیما یوشیج از چوپانی تا شکار/ گزارش تصویری
خاطرات دوستی که با فریدون مشیری پیاده‌روی می کرد
خاطرات دوستی که با فریدون مشیری پیاده‌روی می کرد
باید و نبایدهای شعر و موسیقی که هر کدام ساز خود را می‌زنند
باید و نبایدهای شعر و موسیقی که هر کدام ساز خود را می‌زنند
از چگونگی خودسانسوری‌ روزنامه‌نگاران عرب آگاه شوید
از چگونگی خودسانسوری‌ روزنامه‌نگاران عرب آگاه شوید
سامسونگدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهریمهر پروازعضویت در تلگرامدکتر دین محمدیعضویت در تلگرامشارژعضویت در تلگرام